آشنايي با سوريه

 

جمهوري عربي سوريه كشوري است در منطقه خاورميانه كه پيش از اين بخش عمده‌اي از سرزمين شام بود.

اين كشور با كشورهاي لبنان، قبرس، فلسطين اشغالي، اردن، عراق و تركيه هم‌مرز است. كشور امروزي سوريه در سال 1920 ميلادي مستعمره فرانسه شد اما در سال 1964 اعلام استقلال كرد.

نام سوريه را فرانسوي‌ها پس از اشغال اين كشور بر آن نهادند كه به تاريخ كهن اين سرزمين و استقرار آشوريان در آن اشاره دارد.

در سال 1963 ميلادي در سوريه حزب بعث بر سر كار آمد و از سال 1970 تاكنون رئيس حكومت در اين كشور يكي از افراد خاندان اسد است.

در حال حاضر بشار اسد، رئيس جمهور سوريه است. او فرزند حافظ اسد است كه از سال 1970 تا زمان مرگش در سال 2000 اين كشور را اداره مي‌كرد.

. . . . .

ادامه نوشته

بى‌اشتهايى عصبى چيست؟

 

بى اشتهايى عصبى (anorexia nervosa) بيمارى است كه معمولاً در دختران نوجوان  را گرفتار می‌کند، ولى پسران نوجوان، مردان و زنان بزرگسال نيز در معرض ابتلا به اين بيمارى قرار دارند.

اشتغال ذهنی اين بيماران داشتن اندامى لاغر و باريك است. از اين رو وزن زيادى را از دست مى دهند و همواره در اين وحشت به سر مى برند كه مبادا دوباره وزن شان زياد شود.

بیشتر مبتلایان وجود آنكه بسيار لاغرند خود را چاق مى دانند. ولى دانستن اين نكته بسيار مهم است كه مسئله  بیمار در بى اشتهايى عصبى، وزن و غذا نيست، بلكه اين مشكلات عاطفى اند كه او از وزن و غذا براى مقابله با آنها استفاده مى‌كند.

علائم هشداردهنده بى‌اشتهايى عصبی

  • گرسنگى كشيدن و كاهش وزن عمدى.
  •  بيم از افزايش وزن.
  • امتناع از خوردن.
  •  انكار گرسنگى.
  • . . . . . . .
ادامه نوشته

اولین هتل پرواز کننده در دنیا

گزارش تصویری
 
 
 
 
. . . . .  . . . .  .
ادامه نوشته

مديريت دانش(ارائه يك الگوي جامع)

چكيده

 عدم اطمينان که نتيجه تغييرات مداوم در عوامل متشکله محيط است بسياري از سازمان ها و شرکت هاي حاضر در عرصه رقابت جهاني را بر آن داشته که رفتاري  متفاوت  با آنچه که تا به حال در تئوري هاي مديريت بيان شده است در پيش گيرند . بررسي عوامل به کار گرفته شده توسط شرکت هاي موفق در جهت اثربخش ماندن  در شرايط عدم اطمينان توجه مديران و صاحبنظران را به فرآيندي

 ( علمي) تحت عنوان مديريت دانش و الگو هاي پياده سازي آن جلب نموده است .

بايد توجه داشت که استقرار الگوي مبتني بر مديريت دانش مستلزم ادراک مفاهيم اساسي آن( داده، اطلاعات ، دانش ، مديريت دانش و خردمندي )،  ايجاد زير ساختهاي مناسب (شيوه جديد اداره کارکنان ، تغيير الگوهاي ارتباطي ، ايجاد فرهنگ سازماني مناسب و...) و توجه به عواملي که ممکن است موجب شکست اين پروسه شوند(عدم مطالعه کافي،عدم تداوم مديريت پروسه)  مي باشد.

پيشگفتار

 

درعصر حاضر تغيير در علم و فن آوري به قدري فزوني يافته كه بسياري از متفكرين بر اين عقيده شده اندكه شتاب در نوآوري محصولات و ايجاد دانش جديد از سرعت يادگيري بشر فراتر رفته است پس وي حتي اگر تمام زمان و نيروي در اختيار خود راهم صرف  يادگيري نمايد باز از علم  روزدنيا  عقب خواهدبود.                                                                                                

با وجود اين محيط پويا و متلاطم شركت هايي را مي توان يافت كه طي يك دوره زماني كوتاه طيف وسيعي از انواع محصولات و خدمات را مقارن با سلايق  بي شمار خريداران و با رقابت پذيري بالا روانه بازار نموده و روز به روز بر تعداد مشتريان خود مي افزايند،آنها نه تنها به فناوري‌هاي موجود كه لازمه بقاي سازمان است دسترسي دارند  بلكه تكنولوژي هايي را فراتر ازآنچه كه در محيط رقابت يافت مي شود و يا در ذهن مشتريان نقش بسته ولازمه برتري درتجارت است  ارائه مي دهند. به راستي راز موفقيت اينان چيست؟

. . . . . . . . . .  .

ادامه نوشته

مدل های نوین ارزیابی عملكرد سازمانی

مدیریت عملكرد سازمانی به یكی از موضوعهای مورد توجه و جذاب تبدیل شده است و این تمایل هم در زمینه‌های تحقیقاتی و هم در زمینه های كاربردی به بروز نوآوریهای بسیاری منجر شده است.

در دو دهه اخیر ، مدیریت عملكرد سازمانی به یكی از موضوعهای مورد توجه و جذاب تبدیل شده است و این تمایل هم در زمینه‌های تحقیقاتی و هم در زمینه های كاربردی به بروز نوآوریهای بسیاری منجر شده است . لذا در این مقاله پس از تعریف ارزیابی عملكرد سازمانی و دلایل آن، برخی چارچوبها و متدهای نوین در این زمینه را معرفی كرده و نقاط قوت و ضعف هر یك را بیان خواهیم كرد.

موضوع ارزیابی عملكرد یكی از مباحث گسترده ای است كه دامنه وسیعی از رشته ها و صاحب نظران بر آن اثرگذار بوده اند و گزارشها و مقالات جدیدی درباره آن نوشته شده است. به علاوه بازار نرم افزارهای كاربردی در این زمینه نیز رشد بسیاری كرده است(۷). اما با وجود مدل ها و چارچوبهای فراوان در این زمینه برخی مدل های مفهومی، محققان بیشترین اثر را بر روی شكل دهی این زمینه خاص داشته اند كه در این مقاله به معرفی برخی از این چارچوبها و نقاط قوت و ضعف هر یك خواهیم پرداخت. اما به منظور بررسی مدل های ارزیابی عملكرد ارائه تعریفی از آن ضروری است.

. . . .  ..  . .

ادامه نوشته

همه اشتباه كردند

هزینه‌های سرمایه داری

مترجم: یاسر ظهوریان *
اقتصادهای پایدار بذر نابودی خود را مي‌پاشند. شاید به نظر بیاید این یکی از جملات کارل مارکس است، اما این جمله عصاره تفکر هیمان مینسکی است، اقتصاددانی که در اواسط قرن بیستم مي‌زیست و این روزها شهرت خود را دوباره به دست آورده است.


مینسکی استدلال کرد که سیستم‌های مالی نقش عمده‌ای در تشدید دوره‌های رکود و رونق اقتصادی بازی مي‌کنند، تئوری که علم معمول اقتصاد آن‌را دست کم گرفته بود.
سرمایه‌گذاران، شرکت‌ها، بانک‌ها و مصرف‌کنندگان همه در گناه برآورد اشتباه بازار مقصرند، آنها تمایل دارند که تصور کنند آینده مثل گذشته نزدیک خواهد بود. بعد از سال‌های سال که تولید به طور مداوم رشد مي‌کرد و تورم پایین بود، آنها به اشتباه باور کردند که چنین وضعیت مناسبی برای همیشه ادامه خواهد داشت. لذا با کمال میل بیشتر استقراض کردند و بیشتر وام دادند. اما در چنین شرایطی ریسک سیستم هم به تدریج افزایش مي‌یابد (چنانچه در عمل هم دیدیم).
مینسکی این پروسه را به سه فاز تقسیم مي‌کند. در اولین مرحله سرمایه‌گذاران وام اندکی مي‌گیرند، به شکلی که بتوانند از عهده بازپرداخت خود وام بهره‌اش برآیند. در مرحله بعدی آنها وام‌گیری خود را افزایش مي‌دهند به نوعی که تنها قادر به بازپرداخت اصل وام هستند. در مرحله بعد، که فاز پونزی نامیده مي‌شود، آنها وام‌هایی را مي‌گیرند که تنها در صورت افزایش قیمت‌ها قادر به بازپرداخت آن هستند. افرادی که در اوج رونق بازار مسکن وام‌های بانکی 125% گرفتند مثالی کلاسیک برای این نوع افرادند.
وقتی سرمایه‌گذاران به این مرحله از خیال‌پردازی مي‌رسد، یک تغییر اندک در پایه‌های بازار و یا تمایلات آنها مي‌تواند برای متلاشی کردن بازار کافی باشد. به محض اینکه قیمت‌ها اندکی کاهش پیدا کرد، سرمایه‌گذاران شروع به شانه خالی کردن از زیر دیون و یا فروش سرمایه‌شان خواهند کرد که باعث کاهش بیش از پیش قیمت آنها خواهد شد.
هزینه سرمایه‌داری (عنوان کتاب جدیدی است که بر مبنای کار مینسکی نوشته شده است) اولا ساخته شدن حبابهاست و دوما این واقعیت که در این شرایط دولت‌ها مجبورند بخش‌هایی از اقتصاد که حبابشان ترکیده است را نجات دهند. پس در نظر باب باربرا، یک اقتصاددان وال استریت و نویسنده کتاب مذکور، کسانی که کورکورانه به اقتصاد آزاد باور دارند در اشتباهند.
اقدامات حکومتی در چنین شرایطی غیر قابل اجتنابند. در صنایع سنتی در این حالت اضمحلال آن صنعت منجر به مهاجرت سرمایه به بخش‌هایی مي‌شود که بازدهی بیشتری دارند (نابودی خلاقانه). اما در بانک‌ها و موسسات مالی چنین مشکلی منجر به نابودی انقباضی یا نابودی با تورم منفي مي‌شود؛ چرا که اصل سرمایه از بین مي‌رود. در نتیجه کسب و کارها، صنایع، سرمایه‌گذاران و مشتریان اعتمادشان را از دست خواهند داد. وام‌‌گیرندگان از بازپرداخت به وام‌دهندگان که خود نیز از بحران رنج مي‌برند عاجز خواهند بود.
بانک‌های مرکزی نیز با دخالت برای نجات بازارهایی که در حال نابودیند یک ریسک نامتقارن ایجاد مي‌کنند. بنابراین آقای باربرا این ایده را که بانک‌های مرکزی نباید برای نجات موسسات بحران‌زده کاری کنند، رد مي‌کند. در عوض آقای باربرا استدلال مي‌کند که بانک‌های مرکزی باید میزان افزایش بهره ناشی از ریسک شرکت‌ها را در مدل تصمیم‌گیری خود دخیل کنند. وقتی که این عدد پایین است تمایل به ریسک در بازار بالاست و بانک‌های مرکزی به همین دلیل باید سیاست‌های پولی سخت‌تری داشته باشند. وقتی که این عدد بالاست نشانگر این است که سرمایه‌گذاران چندان مایل به ریسک نیستند و تصمیمات معقولتری مي‌گیرند که بر همین اساس بانک مرکزی باید سیاست‌های آسان‌گیرانه‌تری اتخاذ کند.
اینکه آیا چنین سیاستی مي‌توانست مانع از ایجاد حباب قیمت مسکن شود یا نه، مي‌تواند مود بحث قرار گیرد. در واقع در سال 2005 و 2006 صندوق ذخیره فدرال نرخ بهره را بالا برد، هر چند به صورت خیلی پیوسته و با احتیاط. با این‌حال بحران اخیر به ما مي‌آموزد که سیاست‌های پولی و مالی نمی‌توانند صرفا روی مبانی اقتصادی نظیر نرخ تورم و بیکاری بنا شوند. وقتی که نرخ بهره پایین است، شرکت‌ها و مصرف‌کنندگان تنها پول قرض نمی‌کنند؛ آنها استقراض مي‌کنند، با استفاده از آن کالاهای سرمایه‌ای مي‌خرند و به این ترتیب با استقراض مجدد روی آن کالای سرمایه ای حلقه بسته‌ای را به وجود مي‌آورند که مي‌تواند به تدریج منجر به ایجاد یک حباب شود. وقتی چنین حبابی متورم مي‌شود، درآمدهای دولت (از طریق مالیات‌های مختلف) افزایش مي‌یابد. همانطور که اکنون حکومت‌ها متوجه شده‌اند، چنین درآمدهایی به محض از بین رفتن حباب ناپدید خواهند شد.
ربوده شدن سرمایه‌های انسانی در دوره رونق اقتصادی آسان است. در این حالت قدرت بازارهای مالی مبنایی قرار مي‌گیرد برای این ادعا که اقتصاد بر پایه‌های سالمی بنا شده است و کسانی که در این موسسات مالی کار مي‌کنند افرادی بسيار باهوش و لایق به حساب مي‌آیند. حتی حکومت هم بنده این افراد مي‌شود. در یک مقاله جدید سیمون جانسون، اقتصاددان ارشد سابق صندوق بین‌المللی پول، به این نکته اشاره کرد که در آمریکا نخبه‌های اقتصادی به سرعت و سهولت بین موسسات مالی وال استریت و وزارتخانه‌های اقتصادی دولت جابجا مي‌شوند. اما آنچه برای یک شرکت بزرگ وال‌استریت مهم و حتی ضروری است لزوما برای کل کشور مفید نیست، اما خیلی بهتر بود اگر دولت قضاوت مستقل و خاص خود را داشت. اگر ایده مینسکی را درباره اینکه بازارهای مالی همیشه هم تصمیم درستی نمی‌گیرند قبول کنیم، گاهی ممکن است به عنوان حکومت مایل باشیم که بر خلاف منافع شرکت‌های وال استریت عمل کنیم، اگر چه قطعا این کار داد بانکداران پر سر و صدا را به آسمان بلند خواهد کرد.


* MBA از دانشگاه کارلتون کانادا

سفر به تاریخ علم اقتصاد، سفری برای همه؛ سفر سوم

میراث‌بران آدام اسمیت؛ سی، مالتوس و ریکاردو

اندیشه و تفکر اقتصادی طی یکصد سال پس از اسمیت، عمدتا به اثر بزرگ آدام اسمیت، ثروت ملل، آویخته بود. طرفداران و مخالفان، ثروت ملل را به اهداف متفاوت، نقطه آغاز بحث خویش قرار می‌دادند. طرفداران برای تفسیر، تشریح، تکمیل و تعقیب آن و مخالفان برای انکار و رد آن.


همگان با توافقی ضمنی، اذعان داشتند که دانش اقتصاد با او شروع شده است و بازگشتن به پیش از آن، بیهوده است. اوگارنیه، مترجم فرانسوی کتاب اسمیت می‌گوید: این انقلابی کامل در جهان علم بود‌‌. نشر سریع و پیروزی غیر قابل انکار آدام اسمیت در اروپا، از پدیده‌های شگفت سیر اندیشه اقتصادی است. یکی از معاصرین اسمیت در مورد او گفته بود: اسمیت نسل معاصر را متقاعد خواهد ساخت و بر نسل آینده، حکمرانی خواهد کرد‌‌. تاریخ این گفته را تایید کرد.
میراث اسمیت، تحت تفکر هر یک از میراث‌بران او، راهی جداگانه را پیمود و به مقاصدی متفاوت رسید. ما در اینجا خط سیر فکری سه تن از مشهورترین میراث‌بران آدام اسمیت را که بعدها به همراه خود اسمیت در رده کلاسیک‌های علم اقتصاد قرار گرفتند، پی می‌گیریم. این سه اقتصاددان، عبارتند از ژان باتیست سي، توماس رابرت مالتوس و دیوید ریکاردو.
ژان باتیست سي بانفوذ‌ترین و مشهورترین مفسر اسمیت
پیروزی کامل آدام اسمیت، لااقل در اروپا، نیازمند شارح و مفسری بود که بتواند عقاید و نظرات اسمیت را در مجموعه‌ای واحد و نظام‌مند ارائه نموده و از حشو و زواید بپیراید. ژان باتیست سي به این نیاز پاسخ گفت و به مشهورترین وبانفوذ‌ترین پیرو آدام اسمیت بدل گشت.
سی در 1789 زمانی که بیست‌ و سه سال داشت و به عنوان منشی کلاویر وزیر مالیه آینده فرانسه در 1792 کار می‌کرد، نسخه‌ای از کتاب ثروت ملل را نزد رييس خود، که در حال مطالعه آن بود، یافت. سي پس از خواندن چند صفحه از کتاب ثروت ملل، بدان علاقه‌مند شد و یک نسخه از آن را تهیه کرد. اثر این کتاب در او چنان عمیق بود که می‌گفت هر کس آن را بخواند، می‌فهمد که قبل از اسمیت، علم اقتصاد وجود نداشته است. چهارده سال بعد کتاب اقتصاد سیاسی سي منتشر و با استقبال عظیمی روبه‌رو شد. کتاب اقتصاد سیاسی سي، تفسیری روشنگر بر ثروت ملل و گامی فراتر از آن بود. به واسطه این کتاب، شهرت و نفوذ سي پیوسته گسترش یافت و در تمام اروپا سرشناس گردید؛ از مجرای همین کتاب، اندیشه‌های آدام اسمیت، واضح و روشن شد و نظامی منطقی یافت و به صورت چند اصل کلی و فراگیر، به تدریج افکار روشنفکران را تسخیر نمود. بدین وسیله، ژان باتیست سي، مکتب فیزیوکرات‌های فرانسوی را که تا آن زمان هنوز در اروپا و به خصوص فرانسه رواج داشت، بی‌اعتبار كرد و با تفسیر و بسط میراث اسمیت، اصالت خاصی به دانش اقتصاد در فرانسه بخشید، به نحوی که آن را از دانش اقتصاد بریتانیا که در همان دوران توسط مالتوس و ریکاردو که میراث اسمیت را در جهاتی دیگر پیش می‌بردند، متمایز ساخت.

. . . . . . . .

ادامه نوشته

تصاویر جالب و دیدنی

تراکتور جدید ساخت روسیه که با سرعت 150 کیلومتر در ساعت می تواند حرکت کند
 

نمایی از لحظه 150 متری پایانی مسابقات اخیر دو جهانی درمنچستر بریتانیا
 

مزرعه دار گل آفتاب گردان در روستایی در هندوستان
 

............................................
ادامه نوشته

باورهاي نادرست اقتصادي

نقد از منظر اقتصاد


نويسنده: ماسن پيري
‌برای حمایت از نیروی کار داخلی، باید واردات را محدود کرد
اگر ما واردات را محدود می‌کنیم، علت آن است که واردات جلوي تولید داخلی را مي‌گيرند. همیشه فریاد درباره کالاهای ارزان خارجی به آسمان می‌رود معمولا از طرف نیروی کار سازمان یافته و احزاب سیاسی که وابسته به آنها هستند مطرح می‌شود.


برخی اوقات این فریاد درباره کار شاق و پرزحمت خارجیان است که نرخ دستمزد بخور و نمیر می‌گیرند. البته آنها بر ورود بیشتر کالاهای آسیایی که با نیروی کار دستمزد بالا صورت می‌گیرد سرپوش مي‌گذارند.
وقتی ما واردات را محدود می‌کنیم به طور موقت می‌توانیم به تولید كالاهاي گران‌قیمت خودمان ادامه دهیم و بنابراین، برای مدت زماني مشاغل را حفظ کنیم. اما همچنین به این معناست که ما مجبوریم هزينه‌اي بیشتر از آنکه نیاز به تولید آن کالاها است بپردازیم. با وجود همه اينها ما می‌توانیم آن کالاها را ارزانتر از خارجی‌ها بخریم. بنابراین ما پول كمتري نسبت به آنچه که مجبوریم برای سایر کالاها و خدمات خرج کنیم خواهيم داشت و اينكه بتوانيم فرصت‌های مشاغل مدرن‌تر را در آنجا توسعه دهیم.
با جلوگيري از واردات، كشور را در یک اقتصاد بسته قلعه مانند محبوس می‌كنيم که کالاهای پرهزینه تولید می‌شود كالاهاي گراني كه قابل فروش در خارج نیست. نتيجه اين مي‌شود كه با مجموعه صنایع عقب‌مانده و کهنه‌اي مواجه می‌شویم که قادر به راه یافتن به بازار جهانی نیستند.
بهترین روش واکنش نشان دادن به واردات ارزان رقابتی، کاهش دادن هزینه‌های تولید خود با روش های امروزی پیشرفته و یا حرکت كردن به سمت سایر حوزه‌هاي كم هزينه است. اگر کره‌جنوبی می‌تواند فولاد کیفیت بالا و با قیمت پایین تولید کند ما نباید سعی کنیم تا تولید فولادی که بسیار گرانتر تمام می‌شود را ادامه دهیم. اگر اینکار را بکنیم پس هر صنعتی که از فولاد استفاده می‌کند بیش از آنی که نیاز است بايد پول می‌پرداخت. نتیجه این می‌شود که قیمت‌های بالاتر برای مصرف‌کنندگان داخلی داریم و صادراتمان قادر به رقابت با کالاهایی که فولاد ارزان‌تر مصرف می‌کنند نیستند. ما باید در عوض منابع خود را برای از بین بردن بار مالی اجتماعی استفاده کنیم و اقتصادمان را به اقتصادی تبدیل کنیم که توليد آنچه را بهتر و رقابتی‌تر انجام می‌دهیم گسترش می‌دهد. با تشویق به تحرک و بازآموزی نیروی کار، بهترین کار را می‌کنیم تا این که بخواهیم دیوارهای شنی در برابر امواج بی‌امان واردات برپا کنیم.
‌ برای حمایت از آزادی‌های‌مان، نیاز به لایحه حقوق بشر داریم
داشتن یک لایحه حقوق بشر، موضوعی است که در ظاهر قابل تامل به نظر می‌رسد، اما وقتی نگاه عمیق‌تری به آن بکنیم، فاجعه‌آمیز می‌شود. چنین لایحه‌ای، قانونمند کردن مکتوب آزادی‌هایی خواهد بود که مجلس قانونگذاري تصور می‌کند باید با یک قانون مکتوب پاس داشته شود. در واقع اکثر آزادی‌های ما از قوانین فردی حاصل می‌گردد که مجلس تصویب کرده است، برخی نیز از قضاوت‌های حقوقی مشهور ناشی می‌شود که یک اصل مهم را پاس می‌دارد. در تلاش براي مکتوب کردن همه آنها، چاره‌ای جز ساده‌سازی و تبدیل به متنی قابل کنترل نیست. بسیاری از آنها تفاوت‌های جزئی با پیشینیان دارند که در عمل به‌وجود آمدند و به شکل قانون درآوردن آنها سخت است. در نتیجه چنین متنی نسبت به متون گذشته اولویت می‌یابد و رشته‌های نامرئی همبستگي در فرآيند را از دست می‌‌دهد.
به علاوه به محض اینکه اصل لایحه حقوق بشر بر پا گردید، هر گروه فشاری در کشور تلاش خواهد کرد تا موضوع مورد علاقه خویش را وارد بحث کرده و به عنوان «حقوق بشر» تأیید نماید. عده‌ای مبارزه می‌کنند تا حقوقي براي کودکاني کسب کنند که توسط والدین‌شان گوشمالی و تنبیه مي‌شوند و حق جنین‌های به دنیا نیامده‌اي که در برابر سقط حمایت شوند یا مادرانی که سرکار می‌روند. حق آموزش رایگان و برابر گنجانده می‌شود و مدارس مستقل خصوصی تعطیل می‌شوند. لایحه ابزاری خواهد شد تا از قدرت قانون برای انجام دادن چیزهایی که نمایندگان منتخب تاکنون خودداری می‌ورزیدند، استفاده شود. در پیش‌نویس آن، ناممکن است بتوان «حقوق مثبت بحث انگیز» را از حقوق منفی که آزادی‌های ما را تشکیل می‌دهند، جدا کرد.
مجالس قانون‌گذاری، احترام‌گذاران معدود این آزادی‌ها هستند، اما لایحه حقوق بشر، به جای اینکه از این آزادی‌ها حمایت کند آن را برای سوء استفاده بیشتر و تضعيف آزادی‌ها هموار می‌کند، آزادی ما را می‌گیرد تا به دیگران آن چیزهایی را بدهد که عده‌ای فکر می‌کنند «حق»شان است.
‌ بسیار مهم است که علل واقعی فقر را درک کنیم
خیر، اصلا هم اینطور نیست. هیچ علتی برای فقر وجود ندارد. آن وضعیت سكون و توقف است و زمانی اتفاق می‌افتد که هیچ کاری انجام ندهید. اگر می‌خواهید فقر را تجربه کنید فقط کافی است کاری انجام ندهید و فقر به سراغتان می‌آید. این پرسش که چه‌ چیز عامل فقر است مثل پرسیدن اين‌ است که چه چیز باعث سرما در جهان می‌شود؛ پاسخ در نبود انرژی است. به همین ترتیب فقر به معناي نبود ثروت است. در اکثر دوران زندگی انسان بر روی کره‌زمین، فقر و نداري شکل عادی و طبیعی زندگي بوده است. مردم برای زنده ‌ماندن به شکار می‌رفتند يا کشاورزی معیشتی داشتند و فقیر بودند. در برخی بخش‌های جهان هنوز این وضعیت وجود دارد.
وضعیت غیرمعمول در زندگي داشتن ثروت است. این آن چیزی است که اوضاع را تغییر می‌دهد. ما باید بپرسیم علل ثروت چیست و سعی کنیم ثروت را خلق و تولید کنیم. وقتی پرسش اشتباهی می‌کنید که «علل فقر چیست؟» پاسخ‌های اشتباهی دریافت خواهید کرد. مردم به اشتباه می‌افتند که ثروت عده‌ای، باعث فقر عده‌ای دیگر می‌شود، گویی که یک مقدار ثابت ثروت در جهان وجود دارد و مردم ثروتمند سهم بسیار زیادی از آن را به تصرف خود درآورده‌اند.
در واقع ثروت خلق می‌شود و فقط طی 250 سال گذشته بوده است که ما فهمیده‌ایم چگونه در مقیاسی عظیم ثروت خلق کنیم. ثروت به وسیله تولید و سرمایه‌گذاری به‌وجود می‌آید، بوسیله تخصص نیروی کار و اکثر ثروت با مبادله به‌وجود آمده است. به جای تلاش در گرفتن ثروت از ثروتمندان و توزیع مجدد آن، ما باید به دنبال ايجاد شرایطی باشیم که افراد بیشتری تاحد ممکن بتوانند به فرآيند خلق ثروت برای خودشان بپیوندند.
کشورهای فقیر، ثروتمند نخواهند شد اگر مقداری از ثروت به آنها داده شود. آنها از فقر خارج خواهند شد‌‌؛ به همان شیوه‌ای كه کشورهای ثروتمند خارج شدند، یعنی با تولید و فروش و مبادله کالاها و خدمات و با خلق ثروت در این فرآيند.


مترجم: جعفرخيرخواهان

دنیای اقتصاد

انتخابات و «برج توهم» اقتصادي

تبليغات انتخابات رياست‌جمهوري سال 1384 سنگ بناي يك «برج توهم» را نهاد و اكنون اين برج سر به آسمان مي‌سايد و ديگر كسي ياراي به زير كشيدن بنايان و معماران آن ندارد. توهم از آنجا آغاز شد كه از ميان نامزدهاي متعدد انتخابات رياست‌جمهوري 84 دست كم ...

... سه نامزد با وعده‌هاي اغوا‌كننده اقتصادي به ميدان آمدند و مسابقه‌اي سهمگين را در برابر ديدگان راي دهندگان به نمايش گذاشتند. يكي وعده توزيع پول داد، ديگري رقم پيشنهادي را بالاتر برد و سومي گفت پول كافي نيست، همه چيز بايد بين مردم تقسيم شود.
از يك ماه پيش كه تبليغات غيررسمي انتخابات 22خرداد 88 شدت گرفته، وعده‌هاي سال 84 با غلظت بيشتري باز توليد شده و حالا دست كم دو نامزد بر سر ميزان بخشش خود به راي‌دهندگان، مسابقه گذاشته‌اند. در اين مسابقه، چنان به واقعيت‌هاي اقتصادي ايران بي‌اعتنايي شده كه مسعود نيلي، طراح «توزيع سهام نفت ميان مردم»، ناچار شده است براي مردم توضيح دهد كه منظور او غير از آن چيزي است كه نامزدهاي انتخابات آن را به چه چيزي در حد «توزيع پول» تنزل مي‌دهند.
وعده‌هاي اقتصادي كه اكنون مانند ريگ بيابان به زبان برخي نامزدها جاري مي‌شود، تنها يك روي سكه‌اي را به نمايش مي‌گذارد كه ظاهرا براي عموم اغواكننده است و روي ديگر سكه را كه همان آزادسازي قيمت‌ها است از نظرها پنهان نگه مي‌دارد.
در حالي كه طرح هدفمند كردن يارانه‌ها هنوز به نتيجه نرسيده و معلوم نيست در دولت اراده حذف يارانه‌ها و در مردم اراده قبول اين تحول وجود دارد يا نه، سخن از توزيع پول‌هاي جديد گفته مي‌شود و در اين ميان كسي به اين پرسش پاسخ نمي‌دهد كه اگر ايرانيان اين همه پول و ثروت دارند، چرا در عصر طلايي اندوخته‌هاي نفتي، بودجه دولت 17هزار و 500ميليارد تومان كسري دارد. مگر نه اينكه قرار بوده است اين كسري با حذف يارانه‌ها و افزايش درآمدهاي دولت، تامين شود؟ حال اگر قرار باشد ضمن پابرجا بودن اين كسري بودجه، دولت آينده (با هر رييس‌جمهوري) باز هم بر تعهدات خود بيفزايد، با چه معجزه‌اي مي‌خواهد به اين تعهدات پاسخ دهد؟سالي كه در آن قرار داريم، علاوه بر كسري بودجه قطعي كنوني، با خطر تاثيرپذيري از بحران جهاني و استمرار نفت ارزان و شايد ارزان‌تر در آينده، روبه‌رو است و اگر رييس‌جمهور آينده بخواهد به بذل و بخشش بپردازد، پيش از پايان سال كيسه‌اش از ارز و ريال لازم براي اداره دستگاه ديواني و اجراي طرح‌هاي عمراني هم تهي خواهد شد، چه رسد به اين كه مازادي هم براي اعطا به مردم داشته باشد. ايرانيان، علاوه بر آنچه كه خود در طول يك سال مالي، توليد و دادوستد مي‌كنند، تنها يك كالا، يعني نفت و مشتقات آن را براي عرضه در بازارهاي جهاني دارند و ساير اقلام توليدي ايران در قياس با نفت آنقدر ناچيز است كه نمي‌توان به عايدات آنها اميدي داشت.
اگر ملتي در سه سال اخير توانسته باشد قريب 300ميليارد دلار عايدات نفت را مصرف كند و براي گرسنه نماندن خود ناچار به كاهش بودجه طرح‌هاي عمراني شده باشد، حالا چه معجزه‌اي در راه است كه قرار است با نصف شدن درآمدهاي نفتي در چشم‌انداز سه ساله آينده، امور به خير و خوشي پيش رود و گنجينه‌هاي اضافه‌اي هم براي تقسيم وجود داشته باشد، اگر رجال سياسي ما چه آنان كه اكنون در قدرتند و چه آنان كه پاشنه‌ها را براي تصاحب كرسي قدرت كشيده‌اند، براي جلوگيري از بالاتر رفتن اين «برج توهم» چاره‌اي نينديشند، دير نيست روزي كه ميليون‌ها دست و دهان گشوده به سوي آنان فرياد بركشند كه «پس چه شد آن همه وعده؟».

محمود صدري

دنیای اقتصاد

تاريخچه خصوصي سازي در جهان به آلمان نازي باز مي گردد


هنگامي که سياست هاي خصوصي سازي مارگارت تاچر در انگلستان در اواخر دهه 1970 و اوايل دهه 1980 به اجرا درآمد، مفهوم خصوصي سازي توجه زيادي را در سطح جهان به خود جلب کرد. يکي از مقالات تابستان 2006 نشريه
    JOURNAL OF ECONOMIC PERSPECTIVE به بررسي تاريخچه و ريشه اصطلاح «خصوصي سازي» در علم اقتصاد پرداخته تا مشخص شود اين اصطلاح چگونه باب گرديد.
 با اينکه منشاي اين اصطلاح را معمولا به کتاب 1969 پيتر دراکر نسبت مي دهند، نويسنده اين مقاله ثابت مي كند چنين انتسابي نادرست بوده و پديده خصوصي سازي نقش رو به تکاملي در سياست اقتصادي آلمان ها از دهه 1930 تا دهه 1950 ايفا کرد.
    مقدمه و نتيجه گيري مقاله را براي مطالعه علاقه مندان در اينجا نقل مي کنيم.
    خصوصي سازي نازي ها در آلمان دهه 1930، حرکتي بر خلاف جريان غالب: خصوصي سازي دارايي هاي بزرگي از بخش عمومي، يکي از سياست هاي مشخص ربع آخر قرن بيستم بوده است. خصوصي سازي در شيلي و انگلستان در دهه 1970 و 1980 را معمولا نخستين سياست هاي خصوصي سازي در تاريخ مدرن تلقي مي کنند. معدود پژوهشگراني نمونه هاي قديمي تر پيدا کرده اند. برخي تحليل هاي اقتصادي خصوصي سازي، فروش جزئي بنگاه هاي دولتي که در آلمان دوران صدراعظمي آدنائر در اواخر دهه 1950 و اوايل دهه 1960 اجرا شد را به عنوان نخستين برنامه خصوصي سازي
    تمام عيار شناسايي کردند و سايريني هستند که ادعا مي كنند ملي زدايي صنايع آهن و فولاد در انگلستان اوايل دهه 1950 با اينکه فقط محدود به يک بخش بود را بايد نخستين خصوصي سازي در جهان بدانيم.
    ميراث خصوصي سازي نازي ها: امروزه خصوصي سازي در بين طرفداران آزادي اقتصادي و كسب و كار خصوصي محبوبيت بالايي دارد. در واقع اين نازي ها بودند که اين اصطلاح را رايج کردند. قصد آنها منحرف ساختن توزيع درآمد به سمت ثروتمندان با هدف کاهش مصرف جامعه بود. چون روي هم رفته ثروتمندان ميل نهايي به مصرف پايين تري دارند. اين اصطلاح، ظاهرا نخستين بار توسط ماکسيم ياپل سويزي، همسر پل سويزي اقتصاددان سرشناس مارکسيست وارد علوم اجتماعي دانشگاهي شد.
    ساختن واژه خصوصي سازي و حزب سوسياليست ملي آلمان: داستان مرسوم اين است که پيتر دراکر نخستين بار در 1969 اصطلاح «خصوصي سازي مجدد» را به معنايي که اقتصاددانان امروزي به كار مي برند، استفاده کرد. دراکر ارزيابي منفي از قابليت هاي مديريتي بخش عمومي داشت: «دولت مدير ضعيفي است ... او چاره اي جز اين ندارد که مقرراتي و اداري مابانه باشد.» تحليل دراکر از چگونگي کارکرد دولت باعث شد تا «به تجربه مهم پنجاه سال گذشته برسد يعني اينکه دولت اهل کار و اجرا نيست.» بنابراين دراکر «سياست نظام مند استفاده از ساير نهادها و سازمان هاي غيردولتي جامعه را براي عمل و اقدام واقعي، يعني براي کار درخشان، عمليات درست و اجراي زبردستانه» پيشنهاد داد. او گفت «چنين سياستي را خصوصي سازي مجدد بناميم.» دراکر به خصوصي سازي مجدد اشاره کرد چون پيشنهاد برگرداندن مسووليت اجرايي به بخش خصوصي را داد که پيش از اينکه بخش عمومي آنها را از طريق ملي سازي و شهرداري سازي که در دهه هاي پاياني قرن نوزدهم شروع شد از بخش خصوصي بگيرد، خصوصي بوده است.
    در اواخر دهه 1930 و اوايل دهه 1940 تعدادي از کارهاي تحقيقاتي به تحليل سياست اقتصادي در آلمان تحت حاکميت حزب سوسياليست ملي اختصاص يافت. يکي از کارهاي مهم را ماکسيم ياپل سويزي در سال 1941 به نام ساختار اقتصاد نازي انجام داد. سويزي گفت صاحبان صنايع از به قدرت رسيدن هيتلر و سياست هاي اقتصادي وي حمايت کردند. در قبال کمک هاي اقتصادي که صاحبان صنايع به هيتلر کردند نازي ها هم تلاش نمودند تا شواهدي از حسن نيت خود را به سرمايه داران نشان دهند. آنها اين کار را با برگرداندن بخشي از انحصارات در اختيار يا تحت کنترل دولت به سرمايه داري خصوصي کردند. اين سياست که برنامه اي در مقياس وسيع بود با انتقال مالکيت دولت به دست بخش خصوصي به اجرا درآمد. يکي از اهداف اين سياست تشويق به بالابردن ميل پس انداز بود چون اقتصاد جنگي نيازمند سطح پايين مصرف خصوصي بود. تصور بر اين بود که مقادير بالاي پس انداز بستگي به نابرابري درآمد دارد که با افزايش نابرابري ثروت به دست مي آيد. به نظر سويزي، با خصوصي سازي مجدد انجام چنين سياستي تضمين مي شد. اهميت عملي انتقال کسب وکارهاي دولتي به دستان بخش خصوصي و بنابراين طبقه سرمايه دار ادامه يافت تا وسيله اي براي انباشت درآمد و پس انداز باشد. علاوه بر اين، انگيزه کسب سود و بازگرداندن اموال به بخش خصوصي، پايه هاي قدرت حزب نازي را مستحکم تر مي ساخت. سويزي مجددا از اين مفهوم استفاده کرد زماني که نمونه هاي مشخص تري از انتقال مالکيت دولتي به بخش خصوصي ارائه داد. «يونايتد استيل تراست يک نمونه بارز از خصوصي سازي مجدد است» پس اين نخستين استفاده از واژه خصوصي سازي مجدد در ادبيات دانشگاهي انگليسي زبان دست کم در قلمرو علوم اجتماعي است.
    استدلالات امروزي که عليه خصوصي سازي مطرح مي شود مدعي است که خصوصي سازي باعت تحکيم نخبگان سياسي و تجاري مي شود بدون اينکه نفعي براي مصرف کنندگان يا ماليات دهندگان داشته باشد. طنز تاريخ اينجا است که چنين مخالفت هايي دقيقا مشابه با استدلالاتي بود که در آلمان دهه 1930 به طرفداري از خصوصي سازي صورت مي گرفت. همانطور که سويزي در 1941 گفت هدف از خصوصي سازي آلمان فايده رساندن به ثروتمندترين بخش هاي جامعه و ارتقاي وضعيت اقتصادي و کسب پشتيباني سياسي گروه هاي خاص است.
    مقاله در انتها چنين نتيجه گيري مي كند که البته اين ارتباط تاريخي اثبات نمي كند خصوصي سازي هميشه يک سياست ناسالم يا سالم بوده است. بلکه اثرات خصوصي سازي تا حد زيادي بستگي به شرايط و نهادهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي دارد. خصوصي سازي آلمان در دهه 1930تفاوت جدي با خصوصي سازي شرکت فولکس واگن در دهه 1950 داشت و هر دو متفاوت با مثلا خصوصي سازي انگلستان در دهه 1980، خصوصي سازي روسيه در دهه 1990 يا خصوصي سازي آمريكاي لاتين در دو دهه گذشته بودند.

دنیای اقتصاد

چرا خصوصي سازي در ايران تنها به کوچک سازي ساختار نرم افزار ساماندهي مي انجامد

مرثيه يي براي سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور

ديباچه
    
    هفته گذشته سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور منحل شد. با وجود اينکه انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور خبر خوشايندي براي اقتصاددانان طرفدار ايده بگذار بگذرد و رها سازي اقتصاد است، از طرف ديدگاه هاي مدافع دولت توسعه واکنش چندان جدي مشاهده نشد و تنها به مدت چند روز خبر انحلال اين سازمان و تحليل هاي گذرا براي آن در رسانه ها منتشر شد.
    
    به نظر مي رسد سازمان مديريت و برنامه ريزي، به عنوان نماد برنامه و ساماندهي، Regulation، به اندازه بنزين و سهميه بندي آن براي اقتصاددانان مدافع تفکر برنامه ريزي اهميت ندارد. سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور درحالي منحل شد که مهم ترين تحول در نظام اقتصادي ايران در قالب اجراي سياست هاي اصلاحي اصل 44 قانون اساسي در دستور کار دولت قرار دارد، برنامه چهارم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي کشور در حال اجرا بوده و رژيم تجاري ايران براي عضويت در سازمان جهاني تجارت در حال تدوين است. اگرچه سعي در تعطيلي سازمان برنامه ريزي در تجربه نيم قرن برنامه ريزي توسعه در ايران وجود داشته است، اما اين بار اين تلاش به انحلال کامل سازمان انجاميد.
    
    محمد يگانه رئيس بانک مرکزي در اواخر دوره پهلوي در خاطرات خود بيان مي کند که هنگام وقوع شوک اول نفتي در سال 1973 ميلادي، 1354 خورشيدي، دولت وقت سعي در تعطيلي و حداقل سازي نقش سازمان برنامه وقت داشت اما بدنه کارشناسي سازمان برنامه چنين رويه يي را بر نتافت. هرچند که توهم پولدار شدن ديري نپاييد و اعضاي اوپک با تجربه دو شوک منفي قيمت نفت در دهه 1980 و 1990 از خواب آشفته نفت برخاستند، با اين وجود در ايران خواب سنگين وابستگي به نفت پيکر اقتصاد را به شدت خموده و سر به زير برف سرشار درآمد نفتي بردن در حال حاضر نيز در بلندمدت آثار نامطلوبي بر اقتصاد خواهد داشت.
    
    به طور حتم، ماحصل بيش از پنجاه سال سابقه در برنامه ريزي توسعه تعطيلي سازمان برنامه و به تعبيري ايجاد اختلال در سيستم برنامه ريزي نيست.
    
    سيستم برنامه ريزي
    
    برنامه ريزي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تلاش آگاهانه يک سازمان مرکزي براي تحت تاثير قراردادن، جهت دهي يا در مواردي کنترل تغييرات متغيرهاي اصلي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي يک کشور طي زمان و طبق مجموعه اهداف از پيش تعيين شده است. بنابراين، برنامه ريزي چهار مولفه پيش بيني و هدفگذاري، عقلانيت ابزاري در دستيابي به اهداف معين، سامان دهي اقدامات اجرايي و گذار از وضع موجود براي دستيابي به اهداف مشخص را در بر مي گيرد.
    
    برنامه ريزي فرآيندي است که از مطالعات و بررسي هاي اوليه براي تحليل وضع موجود، آينده شناسي و آينده پژوهي و طراحي سناريوهاي مختلف براي آينده آغاز مي شود و با هدفگذاري، تعيين راهبردها، انتخاب سياست ها، تخصيص منابع، سازماندهي اجرا و نظارت و ارزيابي ادامه پيدا مي کند. اگر برنامه ريزي را يک سيستم در نظر بگيريم، علاوه بر درونداد، يعني تحليل وضع موجود و آينده شناسي، فرآيند پردازش دروندادها، يعني طراحي برنامه و برونداد، برنامه، نياز به يک حلقه سايبرنتيک براي کنترل مراحل فوق و بازآموزي از بازخوردها و انتقال آثار آنها به مفاد برنامه ضروري است.
    
    از آنجا که هيچ سازماني به اندازه دولت از مزيت نسبي در اعمال خشونت برخوردار نيست، دولت متولي اجراي برنامه مي شود. پاشنه آشيل سيستم برنامه ريزي نيز همين مساله است. به عبارت ديگر، برنامه ريزي فرآيندي با هدف تغيير وضع موجود صورت مي گيرد. تغيير وضع موجود مستلزم طراحي نهادي جديد، بازتعريف ساختار حقوق مالکيت و در يک کلام تغيير قواعد بازي است.
    
    زيرا قواعد جاري بازي همان قواعدي هستند که منجر به استمرار توسعه نيافتگي مي شوند. در مواردي که دسترسي باز به حقوق مالکيت وجود ندارد، عقلانيت ارتباطي بين کارشناسان، انديشه ورزان توسعه و سياستگذاران مختل است و ساختار توزيع قدرت چانه زني به صورت نابرابري استقرار يافته، دولت و گروه هم سودش مي توانند از فرآيند برنامه براي ايجاد کانون توزيع رانت بهره برداري کنند.
    
    به ديگر سخن، طراحي نهادي به سبب گرانش بسيار شديد ناشي از قدرت چانه زني نابرابر و دسترسي به منابع اطلاعات ساختار اقتصادي به طبقه حاکم امکان انحراف جريان اطلاعات و انطباق فضاي جريان با فضاي مکان خويش را مي دهد و از اين رو برنامه در ظاهر توسعه يي و در واقعيت کژکارد و ضدتوسعه مي شود. دولت هاي جهان سومي به نام خصوصي سازي و حمايت از بخش خصوصي به غارت اموال ملي پرداخته اند و برنامه هاي آنها همواره به ضرر عموم مردم و رفاه آنان بوده است.
    
    با اين حال تجربيات درخشاني از برنامه ريزي وجود دارند که نمي توان از آنها چشم پوشيد. در سال هاي آغازين برنامه جديد اقتصادي در شوروي سابق اين کشور به چنان رشد اقتصادي دست يافت که حيرت سياستمداران اردوي راست را برانگيخت. توسعه چين نيز تجربه موفقي از برنامه ريزي است. تدريجي گرايي و مبارزه قاطعانه با فساد و پرهيز از بگذار بگذرد از مهمترين عوامل موفقيت برنامه ريزي در چين هستند.
    
    به منظور جلوگيري از انحراف در برنامه ريزي مبتني بر برخورداري همه طبقات از مواهب آن، لازم است سازماني متشکل از کارشناسان مستقل وجود داشته باشد و برنامه در فرآيندي پايين به بالاو مشارکتي طراحي شود. ماحصل گرانبهاي تجربه برنامه ريزي در ايران گذار از برنامه بالابه پايين به برنامه پايين به بالاو مشارکتي را در دستور کار خود قرار داده بود و اين رويکرد در همايش چالش ها و چشم اندازهاي توسعه ايران، به همت دکتر حسين عظيمي فقيد متجلي شد.
    
    به علاوه سازمان هاي سياسي مستقل از دولت، نظير مجلس، نيز بايد به آزادسازي بافتار عقلانيت ارتباطي و تقويت آن کمک کنند تا نظارت بر طراحي و اجراي برنامه صورت پذيرد. در تجربه تاريخي برنامه ريزي در ايران سيستمي براي ساماندهي اين مسائل طراحي شده بود و حال بايد ديد که چگونه دولت در پيشگيري از آنتروپي حاصل از انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي موفق خواهد بود. سيستم برنامه ريزي متشکل از مباني نظري و فضاي معرفتي انديشه هاي سياسي، اجتماعي، نظام حقوقي و مقررات، سازماندهي و تشکيلات، روش ها و اقداماتي است که در جهت توسعه ملي سازماندهي مي شوند.
    
    بنابراين، جامعيت و حد تفصيل برنامه، درجه تمرکز و نحوه مشارکت مناطق، بخش ها و سازمان هاي غيردولتي، نظارت و ارزيابي و ضمانت هاي مربوط به اجراي برنامه، تقسيم کار ميان سطوح مختلف حاکميت سياسي، نهادهاي مدني و نهادهاي کارشناسي از عناصر ضروري سيستم برنامه ريزي هستند.
    
    سابقه برنامه ريزي در ايران
    
    ابوالحسن ابتهاج در خاطرات خود طليعه تفکر برنامه ريزي در ايران را سال 1316 خورشيدي، يعني 1937 ميلادي بيست سال پس از پيروزي انقلاب بلشويک ها در روسيه و 12 سال پس از آغاز برنامه NEP در شوروي سابق، عنوان مي کند. در سال 1316 شوراي عالي اقتصاد اولين جلسه خود را تشکيل داد و در سال 1324 کميسيوني در بانک ملي ايران براي تهيه طرح کلي برنامه شکل گرفت. در سال 1325 تاسيس هيات تهيه نقشه اصلاحي و عمراني کشور براي تهيه برنامه چند ساله به تصويب هيات وزيران رسيد.
    
    با اجراي دو برنامه عمراني اول و دوم توسعه، در سال 1344 وظيفه بودجه ريزي از وزارت دارايي به سازمان برنامه محول شد و مرکز آمار ايران به عنوان دستگاه متولي نظام آماري تاسيس شد. در سال 1351 قانون برنامه و بودجه به عنوان قانون مادر برنامه ريزي و بودجه ريزي و مسووليت هاي سازمان تصويب شد و در سال 1354 سازمان هاي برنامه و بودجه در استان ها به وجود آمدند. پس از انقلاب سال 1357، در سال 1360 سازمان برنامه و بودجه با اخراج بخشي از کارشناسان مجرب به صورت موقت تعطيل شد.
    
    در سال 1364 سازماندهي و تشکيلات سازمان از تشکيلات کارکردي به تشکيلات معطوف به وظايف بخشي تغيير يافت و معاونت ارزيابي و نظارت حذف و در دفاتر بخشي ادغام شدند. در همين سال ساختار روابط سازماني از شکل انعطاف پذير ماتريسي به شکل سلسله مراتب اداري تغيير کرد.
    
    در سال 1379 سازمان امور اداري و استخدامي در سازمان برنامه و بودجه ادغام شد. در آغاز دهه 1380 بودجه ريزي عملياتي در دستور کار سازمان قرار گرفت و در سال 1381 همايش چالش ها و چشم اندازهاي توسعه ايران به عنوان گامي بزرگ در جهت ايجاد عقلانيت ارتباطي و برنامه ريزي مشارکتي برگزار شد و سرانجام در سال 1386 در يک روز دل انگيز تابستاني، سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور با اين تجربه گرانبها در امر برنامه ريزي منحل شد.
    
    سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور تنها دستگاهي بود که کارکرد ساماندهي امور و نظارت بر عملکردهاي اقتصادي، اجتماعي، فني و اداري جامعه را در هر دو بخش دولتي و خصوصي به عهده داشت. شرح وظايف اين سازمان شامل مطالعات و بررسي ها، تهيه گزارش هاي اقتصادي و اجتماعي، تهيه برنامه هاي بلندمدت، ميان مدت و کوتاه مدت و نظارت و اجراي آنها، پيشنهاد خط مشي ها و سياست هاي بودجه و تنظيم، تخصيص و نظارت بر اجراي آن، هماهنگي در روش هاي آماري و ارزشيابي کارايي و عملکرد دستگاهي بود. پرسش اين است که چه تمهيدي براي دستيابي به اين کارکردها انديشيده شده است؟
    
    در شرايط کنوني کشور با دو پديده اساسي جواني جمعيت از يک طرف و جهاني شدن اقتصاد از طرف ديگر مواجه است.
    
    مسائل اقتصادي و سياسي به ميزان زيادي حول اين دو پديده شکل گرفته اند. مساله اشتغال، مسکن، سرمايه گذاري و رشد اقتصادي ناظر بر پديده دروني و مسائل مربوط به رژيم تجاري، خصوصي سازي، سياست هاي اصل 44 قانون اساسي و انرژي هسته يي ملحم از پديده بروني هستند. در چنين شرايطي علاوه بر نياز به تدبير مهندسي اجتماعي سرمايه بي نظير انساني و پتانسيل نهفته در وجود آنها و تبديل اين سرمايه به ثروت در جهت افزايش رفاه عموم جامعه در بلندمدت، لازم است فرآيند ادغام با فرآيند جهاني شدن و تعامل فعال با سازمان جهاني تجارت به خوبي مديريت شود.
    
    با حذف سيستمي که در اين گونه مسائل سال ها اندوخته علمي و اجرايي دارد، چه فرآيند يا سازماني خلاء به وجود آمده را پر خواهد کرد؟ چرا در حساس ترين برهه توسعه و برنامه ريزي ايران مغز متفکر اقتصاد ايران براي هميشه تعطيل مي شود و سراب پول نفت همچنان اقتصاد ايران را به سمت آنارشيسم در ساماندهي و بي ضابطگي مي کشاند؟ دولت در اجراي فرآيند خصوصي سازي اصرار زيادي به تعطيلي مراکز اصلي تصميم سازي و پژوهش يا کاهش بودجه آنها دارد. در شرايطي که زمينه ورود فعالان بخش خصوصي به اقتصاد ايجاد مي شود، دولت نقش تعيين کننده يي در تنظيم مقررات و نظارت بر تعامل بازيگران دارد و تعطيلي سازمان هاي پژوهشي و برنامه ريزي تنها به آنارشيسم اقتصادي کمک مي کند.
    
    در يک کلام کوچک سازي دولت به معناي کوچک سازي دست و پاي مزاحم دولت در عرصه اقتصاد و بزرگ کردن مغز آن براي کنترل، هدايت و ساماندهي اين عرصه است.

نويسنده: رضا مجيدزاده

اعتماد

اجرای طرح تحول نرخ تورم را به 40 درصد می رساند

طهماسب مظاهری طرح تحول اقتصادی را به نقد کشید

دانشگاه صنعتی شریف شاهد همایشی با عنوان «توسعه نظام تامین مالی در ایران» بود. در این همایش طهماسب مظاهری رئیس کل سابق بانک مرکزی اظهار داشت؛ اگر طرح تحول اقتصادی با شرایط کنونی اجرا شود، نرخ تورم در ایران به 40 درصد خواهد رسید. همچنین شمس الدین حسینی وزیر امور اقتصادی و دارایی دولت نهم هم گفت اوراق ارزی صکوک منتشر خواهد شد.

وزیر امور اقتصادی و دارایی در این همایش گفت؛ کاستی های نظام مالی جهان که در بحران اخیر خود را نشان داده، در تدوین برنامه پنجم توسعه پیش بینی شده است. وی افزود؛ بنابراین رویکردهای ما با تامل در این حوزه صورت می گیرد.

حسینی خاطرنشان کرد؛ بی تردید رخدادها و بحران مالی جهانی تبعاتی داشته و یکی از این تبعات تاثیر گذاری در حوزه های اندیشه و سیاستگذاری است.

وی با اشاره به اینکه بحران مالی جهانی در سال 1929 نیز به معرفی سیاست های جدید و تکوین نظریات در عرصه اقتصاد انجامید، افزود؛ حال سوال این است که آموزه های ما از بحران 2009 در اندیشه ها و به خصوص حوزه های مالی اقتصادی چیست.

وزیر اقتصاد تصریح کرد؛ بر اساس مطالعاتی که در عرصه تدوین برنامه پنجم داشتیم یکی از جمع بندی ها این بود که نظام مالی جهانی از چهار منظر مبانی، معماری، مقررات و مراقبت ها آسیب دیده است.

وی گفت؛ نظام مالی فعلی و حاکم بر جهان که امروز منشاء بحران شده بیش از حد به تامین مالی استقراضی متکی است. به عبارتی به جای طرح های سرمایه گذاری مشارکت نظام مالی جهانی مبتنی بر نظام استقراضی است. حسینی افزود؛ نظام تامین مالی جهانی به تداول و دست به دست شدن دین و بدهی متکی است. به طور مثال حجم ابزارهای مشتقه و مبتنی بر بدهی بر اساس آمارهای بانک تسویه بین المللی حدود 242 هزار میلیارد دلار بوده که در مقایسه با تولید ناخالص داخلی جهان که حدود 52 هزار میلیارد دلار برآورد می شود، 12 برابر است. حسینی افزود؛ در سال 2009 حجم ابزارهای بدهی در امریکا بالغ بر 33 هزار میلیارد دلار بوده که حدود 5/2 برابر GDP این کشور است.

وزیر اقتصاد تصریح کرد؛ نتیجه یی که می توان گرفت این است که ما شاهد جدایی و تفکیک نظام مالی از بخش واقعی اقتصاد هستیم.

وی تصریح کرد؛ نتیجه عدم تناسب دارایی های مشتقه و دارایی های بخش واقعی اقتصاد شکل گیری حباب در اقتصاد است.

وزیر اقتصاد یادآور شد؛ مشکل دیگر ربوی بودن نظام تامین مالی در جهان است. میان سودوری تقسیم مناسبی صورت نمی گیرد. نظام مالی جهانی به یک بازارگرایی افراطی مبتلا شده یا دچار مشکلات دیگری مانند مقررات زدایی افراطی است.

حسینی آسیب در نظام معماری تامین مالی را نیز مورد اشاره قرار داد و گفت؛ هم اکنون چند کشور معدود جهان به کانون تامین مالی تبدیل شده اند و بانک جهانی و صندوق بین المللی پول نیز متکی بر همین کانون ها هستند.

وی گفت؛ در عین حال این کانون های معدود نیز به دلیل عدم تناسب دارایی های بخش مالی و واقعی اقتصاد بسیار زلزله خیزند.

حسینی ادامه داد؛ آسیب شناسی دیگر معطوف به این است که تصور کنیم نهادهای مالی خود نظام هستند و بر این اساس مرتباً مقررات را از بین ببریم و به دنبال آن مراقبت های لازم را کاهش دهیم.

. . . .  . .

ادامه نوشته

تلخ و شيرين تقسيم سهام نفت

تعارف را اگر كنار بگذاريم، بايد بپذيريم كه نهاد دولت در ايران در برابر شهروندان، يك ارباب بزرگ است.

شهروندان ايراني به دليل توزيع نابرابر قدرت، در برابر دولت همواره يك تابع كامل به حساب مي‌آيند و آهنگ كسب و كار و معيشت خود را با ساز دولت، كوك مي‌كنند. چرا چنين تعاملي پديدار شده است؟ پايدار ترين و نيرومندترين عاملي كه موجب نامتوازن و نامتعادل شدن قواي ميان اين دو نهاد شده است، مالكيت مطلق دولت بر سهام شركت‌هاي بزرگ نفت و گاز و درآمد حاصل از فروش آنها است.
اقتصاددانان طرفدار اقتصاد رقابتي، در سال‌هاي اخير بارها يادآور شده‌‌اند كه اصلاحات سياسي و اقتصادي در ايران يك شاهراه دارد و آن انتقال مالكيت سهام شركت‌هاي مالك نفت و گاز و ساير بنگاه‌هاي بزرگ به شهروندان است. اقتصاددانان طرفدار اقتصاد آزاد و رقابتي در اين حوزه همواره پيشگام بوده‌اند. طرح ارائه شده از سوي دكتر مسعود نيلي، يكي از برجسته‌ترين اقتصاددانان ايراني در اين حوزه كه چند ماه پيش منتشر شده تا امروز جامع‌ترين و كامل‌ترين طرح براي رسيدن به هدف ياد شده است.
مقبوليت سياسي و اقتصادي طرح انتقال مالكيت سهام نفت از دولت به شهروندان، اكنون روندي فزاينده را تجربه مي‌كند و دو كانديداي مطرح حاضر در جريان انتخابات 22 خرداد ماه آن را پذيرفته‌اند. در صورتي كه ديگر كانديداهاي حاضر براي تصدي پست رياست‌جمهوري نيز طرح ارائه شده از سوي دكتر مسعود نيلي را بپذيرند، اجرايي شدن آن قوت بيشتري خواهد گرفت.
دقت در كليت طرح انتقال مالكيت سهام شركت‌هاي نفت و گاز از دولت به شهروندان نشان‌دهنده دو هدف بزرگ است: هدف اول، حذف موانع اجتماعي اصلاحات اقتصادي است؛ به اين معني كه شهروندان ايراني به دليل افزايش منفعت فردي، در مسير اصلاحات اقتصادي از جمله آزادسازي قيمت‌ها مسووليت بيشتري را مي‌پذيرند.
هدف دوم و بزرگ از طرح ياد شده، اصلاح بنيادين رابطه و نوع تعامل دولت و شهروندان است؛ به اين ترتيب كه با انتقال سهام شركت‌هاي نفت و گاز، به جاي اينكه درآمد و سود حاصل از فروش محصولات در اختيار يك گروه كوچك به نام دولت قرار گيرد و آنها براساس سليقه‌هاي سياسي، نوع هزينه‌كردن را تشخيص دهند، اين شهروندان هستند كه درآمد را به خود اختصاص مي‌دهند. در چنين وضعيتي هر حزب و گروه و جمعيتي كه بخواهد نهاد دولت را در اختيار داشته باشد، بايد منابع مالي خود را از شهروندان دريافت كند و به اين ترتيب نقش اربابي از نهاد دولت به شهروندان منتقل مي‌شود.اما نكته‌اي كه در اين عرصه حايز اهميت فوق‌العاده است، اجتناب از رويكرد احساسي، هيجاني و انتخاباتي از طرح انتقال سهام شركت‌هاي نفت‌و‌گاز به شهروندان است. در‌حال‌حاضر فقط جنبه مالكيت سهام و به دست آمدن پول نفت برجسته شده و پيامدهاي چنين طرح بزرگي كمتر مورد توجه است. طرفداران اين طرح بايد به شهروندان به طور شفاف بگويند كه در صورت انتقال به صورت واقعي، پيامد آزادسازي قيمت كالاها و خدمات به طور جامع در راه است و ديگر قيمت‌هاي دستوري و اداري براي كالاها تعيين نخواهد شد. نكته بسيار بااهميت ديگر در مسير اجرايي كردن طرح انتقال سهام شركت‌هاي نفت و گاز به شهروندان، مديريت اجرايي نيرومند،كارآمد و ورزيده است. مديريت اجراي چنين طرح بزرگي را نمي‌توان به گروه ساده‌انگار، كم‌تجربه و فاقد مهارت‌هاي علمي و كارشناسي سپرد.

دنیای اقتصاد

محمدصادق جنان صفت

آشنایی با حکیم عمر خیام

  • به مناسبت گرامیداشت خیام(۲۸اردیبهشت)




img/daneshnameh_up/7/77/khayam-neyshabor.gif


زندگینامه

در کـــارگــه کـــوزه گری رفـــــتم دوش
دیــــدم دو هـــزار کـــوزه گویا و خموش
ناگاه یکـــی کوزه بـــر آورد خـــــــروش
کــو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش


امام غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری یکی از حکما و ریاضی دانان و شاعران بزرگ ایران در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم است. سال ولادت او دقیقاً مشخص نیست. او در شهر نیشابور به دنیا آمد. به این علت به او خیام می گفتند که پدرش به شغل خیمه دوزی مشغول بوده است.

او از بزرگترین دانشمندان عصر خود به حساب می آمد و دارای هوشی فوق العاده بوده و حافظه ای نیرومند و قوی داشت. در دوران جوانی خود به فراگیری علم و دانش پرداخته به طوری که در
فلسفه، نجوم و ریاضی به مقامات بلندی رسید و در علم طب نیز مهارت داشته به طوری که گفته شده او سلطان سنجر را که در زمان کودکی به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه کرد.

او به دو زبان فارسی و عربی نیز شعر می سرود و در علوم مختلف کتابهای با ارزشی نوشته است. خیام در زمان خود دارای مقام و شهرت بوده است و معاصران او همه وی را به لقبهای بزرگی مانند امام،
فیلسوف و حجة الحق ستوده اند. او در زمان دولت سلجوقیان زندگی می کرد که قلمرو حکومت آنان از خراسان گرفته تا کرمان، ری، آذربایجان و کشورهای روم، عراق و یمن و فارس را شامل می شد. . . . . . .

ادامه نوشته

الگوی سنتی اداره امور

هنگام تحقيق و مطالعه دروس مديريت دولتي با سوالات متفاوتي در ذهن روبرو ميشويم: چگونه مي توان به درك بهتر و اصولي تر از سازمانهاي دولتي نائل شويم؟ براي ايجاد سازمانهاي دولتي پاسخگوتر درك چه مسائلي ضروري تر است؟ چگونه مي توان دانشي را كه كسب كرده ايم براي بهبود كيفيت زندگاني مان بكار گيريم؟ براي پاسخ به چنين سوالاتي ابتدا بايد به مطالعه نظريات مطرح شده در اين زمينه بپردازيم تا به سير تاريخي اين تئوري ها و مشكلات ناشي از اجراي انها پي ببريم. بنابراين ما در اين تحقيق به بررسي الگوي سنتي اداره امور در بخش دولتي مي پردازيم.همان طور كه در مقدمه فصل دوم از كتاب اون هيوز امده است: «اداره امور دولتي كه در اينجا الگوي سنتي ناميده مي شود، در دوران خود يك نهضت اصلاحي عمده محسوب مي شد. وظيفه كلي سازمانهاي دولتي به جاي اينكه مانند گذشته به وسيله اشخاصي غير حرفه اي كه اقداماتشان به وفاداري شخصي به رهبر محدود مي شد انجام شود، تبديل به يك منصب حرفه اي شد كه كه لازمه آن انجام خدمت مبتني بر شايستگي و داشتن توانايي مشخص و مجزا بود.

الگوي سنتي را مي توان اداره امور تحت كنترل رسمي رهبري سياسي دانست كه مبتني بر يك الگوي سلسله مراتب دقيق بوروكراسي است و مقامات ثابت بي طرف و گمنام در ان به كار گمارده شده اند،عامل انگيزش آنها علائق عمومي است،در سياست گذاري دخالت ندارند و به همه احزاب به طور يكسان و برابر خدمت مي كنند.مباني نظري آن از نوشته هاي نويسندگان مختلف از جمله: وودرو ويلسون از ايالات متحده امريكا؛ گزارش نورث كوت-تري وليان در انگلستان و الگوي بوروكراتيك ماكس وبر در المان استخراج شده است. تئوري سنتي در قرن نوزدهم آغاز شد و بين سالهاي 1920-1900 رسميت يافت و تقريبا در اكثر كشورهاي غربي تا 25 سال اخر قرن بيستم به طور كامل بدون تغيير باقي ماند. با وجود اينكه دولت ها از اوائل سالهاي 1980 فاصله گرفتن از مفاهيم آنرا آغاز نمودند ولي اين مدت براي يك نظريه اجتماعي دوره اي طولاني به حساب مي آيد. . . . . .. ...

ادامه نوشته

آشنايي با سيستم ترمز ABS

 
سیستم ترمز ABS بهترین راه برای ایمن ساختن ترمز وسایل نقلیه موتوری با سیستم‌های ترمز هیدرولیک است.

ترمز Abs دستگاهي الكترونيكي است كه در هنگام ترمزگيري با كنترل فشار (قطع و وصل كردن فشار) هيدروليك در كسري از ثانيه ارتباط لنت را با ديسك يا كاسه برقرار و قطع مي‌كند.

تكرار سريع و مداوم اين عمل باعث از ميان رفتن حالت بلوكه كردن يا قفل كردن ترمزها مي‌شود.

اهميت اين گونه ترمزها بيشتر در سطوح خيس و لغزنده يا ترمزگيري در سرعت‌هاي بالا بيشتر نمايان مي‌شود. در اين گونه موارد راننده از كنترل كامل روي وسائل نقليه خود برخوردار است.

نكته منفي در مورد ترمزهاي Abs صداي نسبتا شديد آنها در هنگام ترمزگيري روي سطوح بسيار لغزنده است.

. . . . . . . . .

ادامه نوشته

گدار؛ راديكال‌ترين كارگردان تاريخ سينما

 

در آستانه 80سالگي، اين روزها در تدارك ساخت فيلم تازه‌اش است كه گويا قرار است در جشنواره كن سال آينده به نمايش درآيد

اثري كه چه خوب از كار درآيد و چه بد، قطعا گداري خواهد بود و قطعا غافلگيركننده (و به احتمال به سياق سال‌هاي اخير دشوارياب و پيچيده). باور اينكه گدار در حال آغاز نهمين دهه زندگي‌اش است همان‌قدر دشوار است كه پذيرش 50‌سالگي موج نوي سينماي فرانسه و فيلم مهم و آغازگرش «از نفس افتاده».

موج نو، «از نفس افتاده» و گدار همواره مظهر جواني و طراوت بوده‌اند؛ مظهر عصيان و انقلاب در برابر سنت‌هاي قراردادي؛ نويدبخش نسيمي كه هنوز هم به سينما مي‌وزد. ميان فيلمسازان موج نوي سينماي فرانسه، فرانسوا تروفو قطعا هنرمند بااحساس‌تري بود و ژاك ريوت و كلود شابرول فيلمسازان «معقول»تري با جهاني منسجم‌تر و ساختارمندتر؛ در عوض گدار ميان رفقايش از همه ياغي‌تر و غيرقابل‌پيش‌بيني‌تر بود؛ يك شورشي تمام عيار كه خودانگيختگي آشوبنده‌اش او را بيشتر با قاعده‌شكني- اين اصل خدشه‌ناپذير موج نو- همخوان نشان مي‌دهد؛ كارگرداني كه بارها و بارها و از همان فيلم اولش به سينما و نمونه‌هاي قراردادي‌اش ارجاع داد ولي هرگز فيلمي متعارف نساخت. ميشل پوآكار در «ازنفس افتاده» با آن حس سرزندگي و عشقش به سينما كه در شيفتگي به شخصيت سينمايي بوگارت متجلي مي‌شود، روحيات خالقش را نيز بازتاب مي‌دهد. . . . . . . . . . .

ادامه نوشته

ناكارآمدي را جايگزين نوآوري نكنيد

آين رند دوباره به پا مي‌خيزد

جان تمني*
مترجم: فياض خاك
شركت‌هايي كه كمك دريافت مي‌كنند، خود و جامعه را به نابودي مي‌كشانند.


خانم آين رند (Ayn Rand)، فيلسوف بزرگ آزادي‌خواه كه اين روزها زياد اسمش شنيده مي‌شود، در كتاب جاودانه‌اش با نام «Atlas Shrugged» اقدامات خيالي و افسانه‌اي كارخانه‌داران بزرگ بسياري، از جمله هنك‌ ريوردن (Hank Riordan)، كه با دست‌هاي حريص دولت سروكار داشته‌اند را به تصوير كشيده است. در يكي از فصول اوليه اين كتاب، يكي از اقوام ريوردن از او مي‌پرسد كه آشناي او در دولت كيست، اما وي پاسخي براي اين سوال ندارد.
ريوردن، كه فرد فعال و پركاري بود و انگيزه كسب منافع شخصي وي را به فعاليت وامي‌داشت، هيچ‌گاه براي توسعه كسب و كار خود چشم به كمك دولت ندوخت و هرگز براي رونق كسب و كارش، به دنبال حمايت‌هاي دولت نبود. موفقيت ريوردن تنها ناشي از سودآوري شركت بزرگ فولاد او بود و اين سودآوري پيام و سيگنال مشخصي بود كه وي به مشتريان خود ارسال مي‌كرد.
با بازگشت «Atlas Shrugged» به فهرست پرفروش‌ترين كتاب‌ها، داستان ريوردن معناي بيشتري مي‌يابد. اكنون بسياري از آمريكايي‌ها درمي‌يابند كه تغيير جهت ما به سمت نجات شركت‌ها و افراد، كه رويكردي به سوي نظام اشتراكي است، دقيقا همان چيزي است كه رند بيش از 60 سال قبل نسبت به آن هشدار داد. به عبارت ساده‌تر اگر دولت به شركت‌ها و افراد غيرمولد، اجازه دهد كه در بهره ايجاد شده توسط بخش‌هاي مولد سهيم شوند، آن‌گاه ممكن است ديگر بخش مولدي باقي نماند.گذشته از بانك‌هاي زيادي كه بعد از به اتمام رساندن پول نقد موجود در صندوق‌هايشان، وجوه كمكي(TARP (Troubled Asset Relief Program را دريافت كردند، اكثر ما با فعاليت‌هاي جنرال موتورز و كرايسلر نيز در اين رابطه آشنا هستيم. شركت‌هايي كه خود قادر به بقا نبودند، اما از ارتباطات دولتي‌شان استفاده كرده‌اند تا با بهره‌گيري از مولد بودن ديگران بتوانند به حيات خود ادامه دهند.
متاسفانه داستان به همين جا ختم نمي‌شود. در حالي كه دولت آمريكا اعلام كرده است كه از طريق طرح‌هاي «محرك» و برنامه‌هاي كمك به شركت‌ها، به كسب و كار كمك خواهد كرد، انواع شركت‌هاي خصوصي براي دريافت كمك صف كشيده‌اند.
دو هفته پيش، خزانه‌داري اعلام كرد كه شركت‌هاي بيمه عمر، آخرين دريافت‌كنندگان وجوه TARP خواهند بود. شركت‌هاي بيمه كه در واقع با خريد بانك‌ها «قمار كرده‌اند»، حال سزاوار دريافت وجوه دولتي خود هستند.
اكنون صنعت املاك و مستغلات تجاري كه شاهد ميزان موفقيت صنعت مسكن در كسب حمايت‌هاي دولتي بوده است، شانس خود را امتحان مي‌كند. حال كه فدرال رزرو، در برنامه وزارت خزانه‌داري آمريكا، موسوم به «TALF» (Asset-Backed securities Loan)، به ارائه وام‌هاي كوتاه‌مدت مي‌پردازد، شركت‌هاي املاك و مستغلات تجاري نيز در حال چانه‌زني هستند تا از فدرال رزرو وام‌هاي بلندمدت و كم‌بهره دريافت كنند و از اين طريق از بروز موجي از ورشكستگي‌هاي املاك تجاري، ممانعت به عمل آورند.
آلكوا (Alcoa)، غول آلومينيوم‌سازي، اعلام كرده است كه در فروش خود 41درصد كاهش داشته است، اما به خاطر وجود ظاهرا نيكخواه دولت فدرال، نگراني‌اي بابت آينده ندارد. آن‌گونه كه كلاوس كلاينفلد، رييس آلكوا به وال‌استريت ژورنال گفته است، «برنامه‌هاي محرك فعلي دولت فدرال كه بر زيرساخت‌ها و كارآيي انرژي معطوف شده‌اند، باعث ايجاد تقاضا براي آلومينيوم خواهند شد».
شايد نااميدكننده‌ترين خبر آن باشد كه حتي شركت‌هايي مثل اينتل، سيسكو و مايكروسافت كه از لحاظ تاريخي، به خاطر روش‌هاي كارآفرينانه و سرمايه‌گذاري‌هايشان مشهورند نيز به اين اقدام روي آورده‌اند. بنابر گزارش اخير رويترز، تقاضا براي نيمه رساناهاي ساخت اينتل، كاهش يافته است اما كريگ بارت، رييس اين شركت به خبرنگاران گفته است كه احتمالا بسته‌هاي محركي كه توسط دولت‌هاي سراسر دنيا اعمال مي‌شوند،‌ طي 6 تا 18 ماه آينده منجر به بهبود اوضاع خواهند شد.
گرگ استال، از مديران تكنولوژي سيستم قضايي كاروليناي شمالي، اخيرا مجبور به تعليق يك پروژه 9ميليون دلاري شده است كه در صورت اجراي اين پروژه، دادگاه‌هاي خود را به سيستم تلفن سيسكو مجهز مي‌كرد. اما مشكلي وجود ندارد، چرا كه شركت براي نوشتن درخواست كمك مالي، افرادي را به استخدام خود در مي‌‌آورد، كه در نوشتن تقاضانامه بابت دريافت وجوه كمكي دولت فدرال‌ مهارت داشته باشند. استال به وال استريت ژورنال گفته است كه «شركت‌هايي مثل سيسكو مايلند بخشي از وقت خود را به صحبت با لابيست‌ها و كساني كه بر نمايندگان مجلس اعمال نفوذ مي‌كنند، اختصاص دهند».
بر اساس مقاله مشابه ديگري در وال استريت ژورنال،‌ مايكروسافت طي چهار هفته گذشته «به كارمندان فروش خود در آمريكا، آموزش داده است كه وجوه محرك درخور را شناسايي نموده و آنها را از دولت درخواست كنند». اين ماه اوراكل (Oracle) طبق برنامه، قصد دارد «همايشي را براي مشتريان خود برگزار كرده و به آنها درباره چگونگي دريافت وجوه محرك، مشاوره دهد».
موضوع مهمي كه به اندازه كافي در رابطه با آن بحث نمي‌شود، اين است كه وقتي نوبت به درخواست كمك‌هاي مالي مي‌رسد، افراد ماهري كه از عملكرد دولت اطلاع دارند، دست به كار مي‌شوند.
اين شركت‌ها كه در گذشته به سرعت به سرمايه‌گذاري روي مي‌آوردند، به جاي آنكه مشكلات مشتريان خود را دريافته و به حل آنها بپردازند، تلاش مي‌كنند تا وجوه ارائه شده توسط دولت براي خريد تجهيزات را به خود اختصاص دهند.
شركت‌هايي كه به دنبال رشد از طريق اعانه دولتي هستند، بايد بدانند كه اين قبيل كمك‌هاي دولت، گذرا بوده و ناپايدار مي‌باشند. اين قبيل برنامه‌هاي دولتي كه بودجه آنها از محل درآمدهاي مالياتي تامين مي‌گردد، نمي‌توانند تا ابد ادامه يابند. دولت فدرال نهايتا مجبور خواهد شد كه اين پول را با اعمال ماليات بازپس گيرد، تا از اين طريق بتواند اوراق قرضه منتشر شده جهت حفظ اين غول‌هاي تكنولوژي را بازخريد نمايد.
آنهايي كه امروزه از چنين مخارجي منتفع مي‌شوند، نبايد فرض كنند كه در نهايت بخش كمي از آنها را بازپس خواهند داد.
علاوه بر اين، شركت‌ها بايد به همان اندازه كه منابع خود را به تدارك قراردادهاي دولتي تخصيص مي‌دهند، آنها را از فرآيندهاي خلاقانه‌اي كه باعث جذابيت آغاز ساخت توليداتشان مي‌گردد، نيز بيرون بكشند. نظام‌هاي سياسي متغير هستند ولذا مخارج دولتي كه هم‌اكنون باعث حمايت از اين شركت‌ها مي‌شوند، هميشه پا برجا نخواهند ماند. در صورتي كه اين اتفاق بيفتد، بسياري از شركت‌ها در حالي از غفلت تامين بودجه توسط دولت بيدار خواهند شد، كه مهارت‌هاي ابتكاري لازم براي بقا در شرايط شايسته سالاري واقعي را از دست داده‌اند.
با اين وجود تكان‌دهنده‌ترين نكته اين حقيقت بنيادين است كه مخارج دولتي، مالياتي پنهان، در زمان حال هستند. اين امر، بدان معنا است كه به ازاي هر يك‌دلاري كه توسط دولت هزينه مي‌شود، در آينده كمتر از يك دلار به اين مبتكرين مي‌رسد. اين در حالي است كه ممكن است به خاطر آنكه دولت سرمايه‌هاي موجود را تصاحب مي‌كند، اين افراد هيچ‌گاه نتوانند از زير فشار خلاص شوند.
مفسرين و كارشناسان مطالب زيادي را در رابطه با وقفه كامل اقتصادي ايجاد شده در اثر فرهنگ نجات (bailout culture) كه ظاهرا هيچ نقطه پاياني ندارد، به نگارش درآورده‌اند. با اين حال، آنچه هنوز مشخص نيست نوع خرابي است كه مخارج انبوه دولت، در شركت‌هاي سالم كنوني به بار خواهد آورد. هنوز پاسخ اين سوال را نمي‌دانيم اما مشخص است كه اگر شركت‌هاي پرقدرت فعلي، به طور فزاينده‌اي رشد خود را از طريق ارتباط با دولت تسريع كنند، هنگامي كه بخشندگي‌هاي دولت يكباره پايان يابند، چيزي در چنته نخواهند داشت.
* سردبير Real clear Markets، اقتصاددان ارشد موسسه اقتصادي H.C.Wainwright، مشاور ارشد اقتصادي موسسه Toreador و نويسنده ستون هفتگي در Forbes
منبع: Forbes

روز جهانی ارتباطات

به مناسبت ۱۷ مه(۲۷اردیبهشت) روز جهانی ارتباطات

در17 مه 1865 ميلادي "اتحاديه تلگرافي بين المللي" در پاريس تشكيل شد. ازآن تاريخ به بعد نام اين اتحاديه دستخوش تحول شد و سرانجام در 30 اكتبر 1906 ميلادي در كنفرانس "اتحاديه تلگرافي بين الملل" تصميم گرفته شد كه "اتحاديه راديو و تلگرافي بين الملل" نيز تشكيل شود. در 9دسامبر سال 1932 ميلادي به موجب "عهدنامه مادريد" با وحدت دو اتحاديه ياد شده فوق، "اتحاديه بين المللي ارتباطات دور" شروع به كار كرد. در واقع روز جهاني ارتباطات يادآور تأسيس اين اتحاديه ها براي پيشرفت ارتباطات است.

سابقه عضويت ايران در "اتحاديه تلگرافي بين المللي" بيش از يكصد سال است. نهاد مذكور پس از جنگ جهاني دوم و تشكيل سازمان ملل، به موجب تصميم كنفرانس عمومي نمايندگان دولتهاي عضو، اين اتحاديه به صورت نهاد تخصصي سازمان ملل درآمد واز آن زمان تاكنون، جزو مؤسسات ويژه سازمان ملل متحد بوده است. از اواخر سال 1970 ميلادي، كشورهاي جهان سوم از طريق اين اتحاديه كوششهاي وسيعي براي رسيدن به دو هدف مشخص در پیش گرفتند:...........................

 

 

ادامه نوشته

اين كلمات از كجا آمدند؟

بدون تردید برایتان جالب خواهد بود که بدانید :
آیا می‌دانستید که اصل و نسب برخی از واژه‌ها و عبارات مصطلح در زبان فارسی در واژ‌ه‌ها عبارتی از یک زبان بیگانه قرار دارد  و شکل دگرگون شدة آن وارد زبان عامة ما شده است؟
 
به نمونه‌های زیر توجه کنید:
 
(زِ پرتی:)واژة روسی Zeperti به معنی زندانی است و استفاده از آن یادگار زمان قزاق‌های روسی در ایران است در آن دوران هرگاه سربازی به زندان می‌افتاد دیگران می‌گفتند یارو زپرتی شد و این واژه کم کم این معنی را به خود گرفت که کار و بار کسی خراب شده و اوضاعش دیگر به هم ریخته است.
 .................................
 
(هشلهف:) مردم برای بیان این نظر که واگفت (تلفظ) برخی از واژه‌ها یا عبارات از یک زبان بیگانه تا چه اندازه می‌تواند نازیبا و نچسب باشد، جملة انگلیسی (I shall have به معنی من خواهم داشت) را به مسخره هشلهف خوانده‌اند تا بگویند ببینید واگویی این عبارت چقدر نامطبوع است! و اکنون دیگر این واژة مسخره آمیز را برای هر واژة عبارت نچسب و نامفهوم دیگر نیز (چه فارسی و چه بیگانه) به کار می‌برند.
 
........................................
 
(شِر و وِر: )از واژة فرانسوی Charivari به معنی همهمه، هیاهو و سرو صدا گرفته شده است.
 
.........................................
(فاستونی:) پارچه ای است که نخستین بار در شهر باستون Boston در امریکا بافته شده است و بوستونی می‌گفته‌اند.
 
......................................
(اسکناس: )از واژة روسی Assignatsia که خود از واژة فرانسوی Assignat به معنی برگة دارای ضمانت گرفته شده است.*
 
...........................................
 
(فکسنی: )از واژة روسی Fkussni به معنی بامزه گرفته شده است و به کنایه و واژگونه به معنی بیخود و مزخرف به کار برده شده است.
  
...............................................
(نخاله: )یادگار سربازخانه‌های قزاق‌های روسی در ایران است که به زبان روسی به آدم بی ادب و گستاخ می‌گفتند Nakhal و مردم از آن برای اشاره به چیز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کرده‌اند

 

زنان و مديريت

مقدمه
    نقش مدير خانه و مقام اجتماعي زنان در طول تاريخ و تنگناهاي فرهنگي آنان هماره بحث انگيز بوده است. زنان گاهي به عنوان مادر، محبوب مرد و قبله گاه مردان نامي مورد ستايش و قداست قرار گرفتند و گاهي مورد بي مهري و حتي جسارت و اهانت واقع شدند. در هر جامعه سالم بشري زنان بدون شك مي توانند و در بعضي از اعصار نشان داده اند كه توانسته اند مانند مردان در صحنه هاي علم، ادب و پژوهش، تحول آفرين و مسئوليت پذير باشند. هم چنانكه خداوند از نفخه روح بلندش در مردان دميد، زنان هم عيناً بطور مساوي با جلوه روح الهي مزين شدند. خداوند تبعيضي بين زن و مرد قايل نشده و رسيدن به حكمت فاضله و قدرت بالغه براي هر دو جنس يكسان است. در دوران حيات پيامبر اسلام (ص) رستاخيزي فرهنگي در تجديد حيات اجتماعي و رجعتي دوباره به سنتهاي مثبت و اصيل و احياي نقش اجتماعي زنان آغاز شد. اما اين حركت، ديري نپائيد كه به افول و سستي گراييد از طرفي در كليه دوره هاي تاريخي كشور ايران نيز نابرابري جنسي در همه عرصه هاي اجتماعي وجود داشته است. در دوران معاصر نيز علي رغم تلاشهايي كه در جهت توسعه مشاركت زنان در فعاليتهاي اجتماعي، صورت گرفته به دليل نگرشهاي حاكم برنخبگان و مديران و ساختارهاي موجود و فقدان كار تئوريك و منسجم در اين زمينه به وضعيت قابل قبولي دست نيافته ايم. حتي پس از گذشت دو دهه از پيروزي انقلاب اسلامي، هنوز در رسانه ها و كتابهاي درسي نقشهاي بالاتر اجتماعي مختص مردان بوده و وظيفه زنان تنها، خدمت به اعضاي خانواده است.


جايگاه زنان در مديريت :

    هرچند قرنهاي متمادي شاهد حاكميت نگرش مردسالار در شيوه اداره جوامع بشري بوده ايم. اما اين شيوه مديريتي در سالهاي پاياني هزاره دوم ميلادي به تدريج رو به افول و بي رنگ شدن گذاشت. اگر هر كشوري در مسابقه جهاني توسعه و پيشرفت، كه با بهره گيري از فكر و توانائيهاي افرادي شايسته براساس حاكميت تز«شايسته سالاري» بخواهد قواعد قديمي مديريت مردسالار را مورد امعان نظر قرار دهد و نسبت به توانائي هاي بارز نيمي از جامعه خود اغماض كند و از زنان در حد تبليغات استفاده كند. دير يا زود با شكافي اساسي هم در درون جوامع و هم بين خود و ديگران مواجه خواهد شد. در انجام همزمان چند كار، توأم با مديريت دشوار امور خانوادگي، صداقت، خستگي ناپذيري و تعهد آنان در به پايان رساندن هر كاري و دهها ويژگي ديگر، از مشخصات بارز زنان است كه مي تواند به عنوان عامل تكميل كننده، در مديريت زنان عمل كند. (كديور،1380،ص138)

. . . . . . . . . .

ادامه نوشته

پيچيدگي رهبري؛گذر از عصر صنعتي به دوره دانش

چكيده

الگوهاي رهبري سده گذشته، محصول پارادايم‌هاي بالا به پايين و بروكراسي بوده است. اين الگوها براي اقتصاد مبتني بر توليدات فيزيكي بسيار مناسب است، اما چندان تناسبي با اقتصاد دانش محور ندارد. علم، پيچيدگي (Complexity Science) پارادايم متفاوتي را براي رهبري پيشنهاد مي‌كند. اين پارادايم رهبري را به عنوان پويايي متعامل پيچيده ( Dynamic interactive Complex) در نظر مي‌گيرد كه از آن نتايج انطباقي ظهور مي‌كند (همانند يادگيري، نوآوري و انطباق پذيري).
اين مقاله با بهره‌گيري از علم پيچيدگي، چارچوبي فراگير را براي مطالعه تئوري پيچيدگي رهبري ايجاد مي‌كند؛ پارادايمي كه بر توانمند سازي ظرفيت انطباقي، خلاقيت و يادگيري سيستم‌هاي انطباقي پيچيده ( Complex Adaptive System) در بافت سازمانهاي توليد كنندة دانش تمركز دارد. اين چارچوب مفهومي شامل سه نقش رهبري به هم تنيده شده است: (رهبري انطبافي، رهبري اداري و رهبري توانمند‌سازي) كه منعكس كننده روابط پوياي بين عملكردهاي اداري، بوروكراسي سازمان و پويايي‌هاي نوظهور و غيررسمي سيستم‌هاي انطباقي پيچيده است.

رهبري در عصر دانش محور
با نگاه عميق‌تر به اقتصاد دانشي، در مي‌يابيم كه متأسفانه بسياري از مفروضات‌ پايه‌اي كه با نام مديريت آموزش داده مي‌شود و به اجرا در مي‌آيد از رده خارج شده است. بيشتر فرضيه‌هاي ما در مورد كسب و كار، فناوري و سازمان دست كم به 50 سال پيش برمي‌گردد. عمر اين مفروضات به پايان رسيده است.
ما در اقتصاد دانش محور قرار داريم، اما سيستم دولتي و مديريتي‌ ما در عصر صنعتي متوقف شد. زمان آن فرا رسيده است كه مدل جامع جديدي ارائه شود.
اين امر در مورد موضوع رهبري اهميت خاصي پيدا مي كند. علي رغم اين واقعيت كه رهبري عامل هسته‌اي در رو در رويي سازمانها با چالشهاي جهان گذرا در عصر دانش است، مي‌بينيم كه بحثهاي اندكي از الگوهاي رهبري براي عصر دانش وجود دارد. آسبورن ، هانت و جاچ (2002) عنوان مي‌كنند كه تغييري ناگهاني در ديدگاه رهبري ضروري است تا به ديدگاههاي فراتر از ديدگاههاي سنتي پذيرفته شده، برسيم. جهان بوروكراسي سنتي به وجود آمده، تنها يكي از بافتهاي بسياري است كه وجود دارد.

علم پيچيدگي در رهبري عصر دانش
ما با توسعة چارچوبي براي رهبري در بافت بي‌ثبات و با تغييرات زياد عصر دانش، بررسي اين نقص را آغاز مي‌كنيم. در علم پيچيدگي واحدهاي متعامل در قالب سيستم هاي انطباقي پيچيده رشد و تعالي مي يابند و هيچ واحدي حضور منفرد و شاخص ندارد. همه در رشد و تعالي يكديگر و كل سيستم تلاش مي كنند. با به كارگيري مفهوم سيستم‌هاي انطباقي پيچيده، فرض مي‌كنيم رهبري نه تنها موقعيت و اختيارات، بلكه بايد پويايي متعامل و نوظهور نيز باشد. منظور از پويايي متعامل و نوظهور كنش متقابل پيچيده‌اي است كه از آن انگيزه و نيروي محرك براي عمل و تغيير ظهور مي‌كند. . . . . . . .

ادامه نوشته

حبابی که ترکیده، باد نمی‌شود

طرح‌های نجات دولت فقط اوضاع را بدتر مي‌کند

دکلان مک کولاج*
مترجم: یاسر ظهوریان**
بعضی از ما در آرزوی رونق اقتصادی گذشته هستیم. زمانی که متوسط شاخص صنعتی داوجونز 14000 واحد بود، قیمت خانه نجومی بود و برایان مدف هنوز ما را در اخبار اقتصادی بعد از ظهر مورد لطف قرار نداده بود.


اما افسوس که آن روزها به این زودی باز نخواهند گشت. اقتصاد ما شکست خورد چون بر پایه‌های سست قرض، سفته بازی و نرخ سودی بسیار پایین دیکته شده از سوی بانک مرکزی رشد کرده بود. و همه اینها ما را مجبور به انتخاب نماینده جدیدی در کاخ سفید کرد. نماینده‌ای که به سخazتی تلاش مي‌کند هوا را به داخل حباب‌هایی که هر روز کوچکتر از روز قبل مي‌شوند پمپ کند. حباب‌هایی که بخش قابل توجهی از اقتصاد آمریکا و جهان را شامل مي‌شوند.
مدتی پیش نانسی پلوسی، سخنگوی کاخ سفید، احتمال تصویب بسته محرک دیگری را مطرح کرد. گر چه خود او اذعان داشت که بسته محرک اول اوضاع را بهبود نداده است. در این میان به نظر مي‌آید که اوباما و بوش هر دو معتقدند نباید به بانک‌ها و اتومبیل سازان اجازه ادعای ورشکستگی داد. چرا که این صنایع بزرگتر از آن شده‌اند که اجازه شکست خوردن پیدا کنند، حتی اگر نیاز باشد که برای بقای آنها در کسب و کار جریانی مستمر از پول مالیات دهندگان به سوی آنها سرازیر شود.
جنرال موتورز تا حالا 4/13‌میلیارد‌دلار از بانک مرکزی دریافت کرده است و قصد دارد 6/16میلیارد‌دلار دیگر تقاضا کند. مقاله‌ای در واشنگتن پست روز سه شنبه گوشه‌هایی از نمایش محرمانه نمایندگان ای.آی.جی را برای مدیران صندوق ذخیره فدرال به منظور جذب پول از طرح نجات اول فاش کرد. در این نمایش نمایندگان شرکت بیمه از عباراتی نظیر «نتایج غیر قابل پیش‌بینی و بالقوه فاجعه بار»، «ریسک بسیار زیاد برای ذخایر صندوق بازنشستگی»، «از دست رفتن کامل اعتماد مردم به بیمه‌های خصوصی» و از این دست استفاده کرده بودند. تاکتیک فشار کار خود را کرد و آنها صاحب‌دلارهای مالیاتی شدند، شاید هم آدم‌های خوب صندوق فدرال «نه» گفتن بلد نبودند. (با توجه به اینکه هر روزه درهای جدیدی بین شرکت‌های بزرگ و قانون‌گذاران باز مي‌شود آیا نباید تصدی پست در این شرکت‌ها را برای کسانی که در تصویب و تخصیص بودجه این طرح‌ها دخیلند ممنوع کرد؟ در غیر این صورت ممکن است این پول‌ها به وسیله کسانی غارت شود که هم در سیستم قانون‌گذاری هستند و هم به طور کاملا اتفاقی در این شرکت‌ها پستی با حقوق چند ‌میلیون ‌دلاری دارند).
قیمت خانه با توجه به طرحی که اوباما اعلام کرد در حال تقویت است. این طرح از پول مالیات دهندگان برای نجات بعضی از صاحبان خانه استفاده مي‌کند. این گروه شامل کسانی مي‌شوند که وام‌های رهنی بسیار پر خطر را که هرگز توان بازپرداختش را نداشتند مگر اینکه قیمت خانه بالا مي‌رفت و قادر به وام گیری از جای دیگری مي‌شدند به طمع سود بیشتر تقبل کردند. و اکنون مالیات دهندگان باید جور طمع آنها را بکشند.
صندوق‌های بازار پول تقویت شده اند، قیمت اوراق رهنی بهبود پبدا کرده است. حتی در شرایطی که وضعیت بازار به علت ریسک زیاد موجود نرخ سود بالاتری مي‌طلبد به یاری طرح دولت وام‌های ارزان قیمت تقویت شده‌اند.
شاید بعضی از این قدم‌ها درست باشد، ولی در مجموع این اقدامات نشانه‌ای از فرهنگ دو حزبی حاکم بر واشنگتن است که بازگشت به شرایط ایده آل را به تاخیر مي‌اندازد.
کارشناس شرکت یورو-پاسیفیک-کاپیتال پیتر شف هفته قبل پیشنهاد داد: «مشاغل در بخش خدمات باید از بین بروند تا نیروهای کار خود را در بخش تولید جایگزین کنند. ارزش دارایی‌ها، چه سهام و چه املاک، باید تا سطحی متناسب با وضعیت اقتصادی فعلی کاهش یابد...با به تاخیر انداختن این تغییرات لازم ما فقط شرایط را بدتر مي‌کنیم و مطمئن مي‌شویم که اقتصادمان روند دردناک‌تری را برای بهبود شاهد خواهد بود».
حال که حباب قیمت خانه، حباب قیمت سهام و حباب قیمت کالاهای مصرفی ترکیده‌اند، بازار در حال تلاش است که خود را با شرایط غیر حبابی منطبق کند. قوانین و مقرراتی که با این پروسه انطباق مخالفت کنند تنها آنرا به تاخیر مي‌اندازند و بحران را طولانی تر مي‌کنند. اگر یک سازمان در حال شکست به طور مصنوعی تقویت شود، در واقع منابع ارزشمند به جای این که در جای مفیدی استفاده شوند تلف مي‌شوند.
بعلاوه پول این طرح‌های نجات باید از جایی تامین شود. ماه قبل اخبار بلومبرگ اعلام کرد که تعهدات دولت برای حل بحران تا آن زمان 9700‌میلیارد‌دلار بوده است. یعنی به اندازه‌ای که مي‌توان با آن به هر آمریکایی 92000‌دلار داد یا اینکه 90درصد خانه‌های رهنی را خرید.
البته این مبلغ از طریق مالیات تامین خواهد شد. مقداری از آن را هم از چین که بیشترین دارنده خارجی‌دلار است قرض مي‌گیریم با این قول که اصل و بهره آنرا پس دهیم. مقداری را هم صندوق ذخیره فدرال چاپ خواهد کرد، حرکتی که به مالیات گیری غیر مستقیم از طریق تورم منجر مي‌شود و‌ دلار را بیش از پیش تضعیف مي‌کند. به هر حال زمانی مي‌رسد که هزینه‌های طرح نجات مالی غیر قابل تحمل شود. جورج میسون استاد اقتصاد مي‌گوید: «ما نمی توانیم برای همیشه جنرال موتورز، ای.آی.جی، فنی، فردی و این همه بانک درمانده را شناور نگاه داریم. این غیر قابل انجام است. این استراتژی ما نیست. این فقط دست و پا زدن بیهوده است. ما روزی به آنها اجازه خواهیم داد سقوط کنند. هر چه زودتر این اتفاق بیفتد بهتر است. در غیر اینصورت پول بیشتری به هدر خواهد رفت.»
نمی‌توان بادکنکی را که ترکیده باد کرد. ما نیز قادر نخواهیم بود اقتصاد بادکنکی را برگردانیم. تا وقتی که نمایندگان ما در واشنگتن متوجه این موضوع نشوند انتظار بهبود اوضاع را نداشته باشید.
*(www.cbsnews.com)
**MBA از دانشگاه کارلتون کانادا

دنیای اقتصاد

داستان دو ركود

در اغلب مقايسه‌هايي كه انجام مي‌شود (و تنها آمريكا را در نظر مي‌گيرند)، به اين نكته اشاره شده كه بحران فعلي در مقايسه با ركود بزرگ.


ملايم‌تر بوده و شدت كمتري دارد. در مقاله حاضر، دو مورخ مهم اقتصادي نشان مي‌دهند كه در شرايط فعلي نيز اقتصاد دنيا به شيوه‌اي شبيه ركود بزرگ، در حال سقوط است. در واقع توليدات صنعتي، تجارت و بازارهاي بورس دنيا با سرعتي بيشتر از سال‌هاي 1929 و 1930، در سراشيبي سقوط حركت مي‌كنند. خوشبختانه تا به حال عكس‌العمل سياستي نسبت به بحران در مقايسه با ركود بزرگ، بسيار بهتر بوده است.
شباهت‌هاي ميان ركود بزرگ دهه 1930 و كسادي بزرگي كه در حال حاضر به آن دچار شده‌ايم، بسيار بررسي شده است. پل كروگمن كاهش توليدات صنعتي آمريكا را از خود مقدار حداكثر در ميانه سال 1929 با اين مقدار در اواخر سال 2007 مقايسه كرده است. وي نشان مي‌دهد كه اين كاهش در دوره اخير، شدت كمتري داشته. بر اين اساس او شرايط كنوني را با شوخ‌طبعي، تنها «يك نيمه ركود بزرگ» مي‌نامد. نمودار «چهار خرس بد» كه در آن شاخص داوجونز در سال‌هاي 30-1929 و شاخص S&P500 در 9-2008 با يكديگر مقايسه شده‌اند، به همين نحو، بسيار مورد توجه قرار داشته است. اين نمودار نشان مي‌دهد كه بازار بورس آمريكا، از اواخر سال 2007 با سرعتي تقريبا برابر با سرعت مربوط به سال‌هاي 30-1929 رو به نزول گذارده است.
مقايسه ركود بزرگ با شرايط حاضر براي كل دنيا و نه تنها براي آمريكا
در گزارش فوق‌الذكر و بسياري از گزارش‌ها و تفسيرهاي ديگري كه اين دو رويداد را با يكديگر مقايسه مي‌كنند، تنها شرايط آمريكا در هر يك از اين دو دوره زماني مورد مقايسه قرار گرفته است. حال اينكه چنين تصويري‌ گمراه‌كننده خواهد بود. ركود بزرگ، پديده‌اي جهاني بوده اگرچه اين بحران، به يك معنا در آمريكا به وجود آمد و آغاز شد، اما به واسطه جريان‌هاي تجاري، سرمايه‌اي و تفاوت قيمت‌هاي كالاها در سطح كشورهاي مختلف گسترش پيدا كرده است. در اين بحران، كشورهاي گوناگون به طور متفاوت تحت تاثير قرار گرفتند. به اين معنا كه آن چه اين كشورها در آن زمان تجربه كردند، به‌طور كلي شبيه به تجربه آمريكا نبود و نمي‌توان اتفاقات روي داده در ايالات‌متحده را به عنوان نماينده‌اي از رويدادهاي مربوط به تمامي كشورها در نظر گرفت. در ابتدا اميد مي‌رفت كه كسادي بزرگي كه هم‌اكنون با آن درگير هستيم، در اروپا و آسيا متوقف شود، اما اين پديده نيز كاملا جهاني شد. هر روز بيشتر متوجه مي‌شويم كه اتفاقات ناشي از اين بحران در خارج از ايالات متحده، حتي نمودي برتر از داخل آن داشته‌اند و كاهش توليدات صنعتي، صادرات و قيمت‌هاي دارايي‌هاي مالي، حتي از آمريكا نيز بيشتر بوده است.
در واقع اگر همانند شكل 1، موضوع را در سطح دنيا بررسي كنيم، در مي‌يابيم كه كاهش توليدات صنعتي در نه ماه آخر، حداقل به اندازه دوره نه ماهه بعد از سال 1929 شدت داشته است. (در تمامي نمودارهاي اين مقاله، تغييرات متغيرها در دوره پس از حداكثر ميزان توليدات صنعتي دنيا، در ژوئن 1929 و آوريل 2008 بررسي شده‌اند.) لذا اگر از نقطه‌نظر جهاني به شرايط حاضر نگاه كنيم، در مقايسه با مورد خاص آمريكا كه كروگمن آن را بررسي نموده به ديدگاهي كاملا متفاوت و البته آزاردهنده خواهيم رسيد. همان‌طور كه در سطور بالا ذكر شد، عقيده كروگمن بر آن است كه كاهش توليدات صنعتي در ركود فعلي در مقايسه با بحران بزرگ، كمتر بوده است.
. . . .  . . . . . . . . . .

ادامه نوشته