کتاب یوبل چه می‌گوید؟ زیاد آزاد بودن به صلاح ما نیست

ریک دوکسای
«دیوانگی بازار آزاد: چرا طبیعت انسانی در تضاد با علم اقتصاد است و چرا این نکته اهمیت دارد.»


نوشته پیتر یوبل، انتشارات دانشگاه‌هاروارد، 2009
پیتر یوبل که پزشک مراقبت‌های اولیه است در کتاب خود شرح می‌دهد در بازار آزاد، بسیار آسان است انتخاب‌هایی بکنیم که تندرستی و ثروت ما را به مخاطره اندازد. در بازار آزاد، ما آزاد هستیم تا زیادی بخوریم، بنوشیم یا سیگار بکشیم، اعتبار بانکی خود را خراب کنیم و به حد کافی برای بازنشستگی پس‌انداز نکنیم.
ما که در محاصره تبلیغات غذایی هستیم محصولاتی می‌خریم که برای تندرستی‌مان زیان‌بار است و خرج‌هایی می‌کنیم که پیامدهای شدید بلندمدت از قبیل از دست دادن خانه به خاطر ناتوانی در پرداخت وام مسکن دارد. یوبل می‌گوید «ما انسان‌ها بسیار راحت تحت تاثیر سایر انسان‌ها قرار می‌گیریم. ما به آسانی با انواع تصمیماتی که در اقتصادهای بازار پرسرعت مواجهیم اغوا می‌شویم.» او می‌گوید تصادفی نیست که این کشور بالاترین نرخ چاقی در جهان صنعتی را دارد چون که آمریکا همچنین کشوری با بالاترین نسبت GDP است که صرف هزینه تبلیغات می‌شود. چاقی در اروپا بسیار پایین‌تر است، چون که دولت‌ها تبلیغات غذایی را با شدت عمل بیشتری تنظیم می‌کنند.

ادامه نوشته

تلــه تجربــه

سریما نازاریان
منبع: HBR
افراد برای تصمیم‌گیری، از منابع داده موجود در ذهنشان که به آنها مدل‌های ذهنی گفته مي‌شود، استفاده مي‌کنند.


بخش عمده این منبع داده از ارتباطات علی معلولی در محیط به وجود آمده است. مردم زمانی که مي‌بینند تصمیماتشان چه نتایجی به دنبال دارد، چیز‌های جدیدی مي‌آموزند و در مورد ارتباطات محیطی کشف‌های جدیدی مي‌کنند. کشف‌هایی که افراد صورت مي‌دهند، یا به عنوان شاهدی از یکی از پیش فرض‌هایشان به آن افزوده مي‌شود، یا خودش شکل جدیدی را در ذهنشان ایجاد مي‌کنند که تصمیمات بعدی را با توجه به آن بگیرند. به نظر مي‌رسد که این رویکرد کاملا علمي‌است.
اینکه افراد بر اساس ارتباطات علی معلولی که در ذهنشان وجود دارد برخی تصمیمات خاص را مي‌گیرند، بر اساس آن عمل مي‌کنند و سپس نتیجه کارهایشان را مي‌بینند که در نهایت منجر به این مي‌شود که صحت تصمیم‌شان تایید یا رد شود. مشکل اینجا است که این روند علمي‌تنها در محیط‌های ساده به این شکل انجام مي‌شود.

ادامه نوشته

ثروت، فقر، ترحم


ثروتمندان با من و شما فرق دارند آنها خودخواه‌ترند
زندگي در نهايت، تلخ، زمخت و كوتاه است. از اين رو ممكن است انسان‌هاي بي‌عاطفه و سنگدل گمان كنند كه افراد متعلق به طبقات پايين‌تر اجتماعي در مقايسه با افراد عضو طبقات بالاتري كه مي‌توانند اقتضاي اشراف‌‌زادگي را رعايت كنند،‌ خودخواه‌تر هستند و تمايل كمتري به توجه به رفاه ديگران دارند.

با اين وجود، نتايج حاصل از يك تحقيق جديد،‌ اين عقيده را به چالش مي‌كشد. آزمايش‌هاي صورت گرفته توسط پاول پيف و همكاران او در دانشگاه كاليفرنيا در بركلي كه اين هفته در مجله شخصيت و روان‌شناسي اجتماعي گزارش شده‌اند، دقيقا عكس اين باور‌‌ها را نشان مي‌دهند. اين فقرا هستند كه به احسان و نيكوكاري گرايش دارند، نه اغنيا.

دكتر پيف و تيم او، 115 نفر را در اولين آزمايش خود مورد بررسي قرار دادند. در آغاز از اين افراد داوطلب خواسته شد كه يك سري فعاليت‌هاي بي‌ارتباط با هدف تحقيق را انجام دهند تا بدين طريق، برداشت درستي از اين هدف نداشته باشند. در نهايت به هر يك از آنها گفته شد كه با يك فرد ناشناس كه در اتاقي ديگر نشسته است،‌ هم‌گروه شده‌اند. به هر يك از اين شركت‌كنندگان 10 امتياز داده شد و از آنها خواسته شد كه مشخص كنند كه مي‌خواهند چه تعداد از اين امتيازات را براي خود نگه دارند و چه تعداد از آنها را به فرد هم‌گروه خود انتقال دهند. همچنين به آنها گفته شد كه امتياز آنها در پايان بازي، ارزشي معادل پول واقعي خواهد داشت و هم‌گروهي آنها هيچ قدرتي براي دخالت در نتيجه به دست آمده ندارد.

ادامه نوشته

آیا دولت باید بودجه خود را متوازن کند؟

بحث‌هايي پیرامون سیاست‌گذاری اقتصادی*

ترجمه و تنظيم: مرتضی سحرخیز
از بحث‌های دائمی دیگر اقتصاد‌کلان، نحوه تامین مخارج دولت است. آنچه که موجب اهمیت این بحث شده، باور عده‌ای از اقتصاددانان بر افزایش قابل‌توجه بدهی دولت ایالات‌متحده نسبت به دو دهه پیش است.


در 1980 بدهی دولت فدرال 710 بیلیون دلار بوده که این رقم در سال 2008 به 2/5 تریلیون دلار رسیده است. اگر بدهی کنونی را بر جمعیت ایالات‌متحده تقسیم کنیم، متوجه خواهیم شد که سهم هر فرد از بدهی دولت در حدود 17 هزار دلار است. به همین دلیل این گروه از اقتصاددانان اصرار بر کاهش کسری بودجه و بدهی دولت دارند.
علاوه بر دیدگاه های متفاوت اقتصاددانان در مورد کسری بودجه، در رابطه با آثار بدهی دولت بر اقتصاد دو دیدگاه وجود دارد که نتایج کاملا متفاوتی برای آن پیش‌بینی می‌کنند. این دو دیدگاه عبارتند از:
1- دیدگاه سنتی بدهی دولت

ادامه نوشته

در جست‌وجوي خوشبختي


آکسل اوکنفلس
مترجم: جعفر خيرخواهان
از اين پس، بخش‌هايي از كتاب What the best minds in economics can teach you about bussiness and life نوشته اولاف، اشتور بك و نوربرت هرينگ در اين صفحه منتشر مي‌شود. از آنجا كه نويسندگان اين اثر يافته‌هاي بسياري از مقالات مهمي را كه در حوزه‌هاي اقتصاد رفتاري، تجربي و عصبي در ژورنال‌هاي معتبر اقتصادي منتشره شده معرفي كرده‌اند خواندن آن مي‌تواند براي دست‌يابي به تصويري كلي از اين حوزه‌ها مفيد باشد.


این يافته كه بين سال‌هاي 1975 و 1995، ميانگين درآمد واقعي سرانه در آمريكا تقريبا 40 درصد افزايش يافته است، در حالي كه طي اين مدت آمريكايي‌ها اصلا احساس خوشحالي بيشتري نمي‌كنند، به نظر تناقض‌آميز مي‌رسد. با وجودي كه مردم صاحب تلويزيون پلاسما، پلي استيشن و خودروي سوم در پاركينگ خانه‌هاي خود شدند، اما يك ذره رضايتمندي بيشتر از زندگي خود نسبت به آنچه كه سه دهه پيش داشتند، ندارند.
اقتصاددان آمريكايي ريچارد ایسترلين سال‌ها پيش در 1974 توجهش به اين پديده جلب شد. امروزه مشاهده وي و اظهار نظري كه در اين‌باره كرد در دواير اقتصادي به «پارادوكس ايسترلين» مشهور شده است. ايسترلين نه تنها در آمريكا بلكه در ساير ملت‌هاي صنعتي نيز مشاهده كرد كه هر چند نسل امروز بسيار ثروتمندتر و برخوردارتر از نسل پدران و پدربزرگان‌شان هستند، نسبت به گذشته از زندگي خود راضي‌تر و خوشحال‌تر نيستند. برای وجود اين پديده چه دلايلي قابل تصور است؟ اقتصاددانان سنتي مدت‌ها از پرداختن به آن طفره می‌رفتند، چون كه به جوهر فرضيات آنها ضربه وارد مي‌كرد.

ادامه نوشته

رابطه فقر و فساد


معرفی کتاب «تبهکاران اقتصادی»
پژوهشي درباره رابطه فقر و فساد
 موسی غنی‌نژاد
گرچه درباره فساد اقتصادی، در کشور ما سخن زیاد گفته می‌شود و هر از چندی این موضوع حتی در مرکز توجه رسانه‌های همگانی قرار می‌گیرد، اما تاکنون چندان منبع علمی معتبری به زبان فارسی در این خصوص وجود نداشت تا این گونه مباحث را در مسیر روشنی هدایت کند.
خوشبختانه اخیرا کتاب «تبهکاران اقتصادی» با عنوان فرعی «فساد، خشونت و فقر ملت‌ها» (از انتشارات دانشگاه پرینستون، 2008) به قلم دو اقتصاددان برجسته و متخصص در موضوع با ترجمه عالمانه و نثر بسیار شیوای دکتر فرخ قبادی به فارسی بر گردانده شده و این نقصان را تا حدود زیادی رفع کرده است. این کتاب همچنانکه «ادوارد میگل» یکی از نویسندگان در مقدمه‌ای که برای نشر فارسی کتاب نگاشته، به چند زبان زنده دنیا ترجمه شده که حاکی از استقبال محافل بین‌المللی از آن است.

ادامه نوشته

چرا تبعيض قيمتي آنقدرها هم بد نيست؟

اقتصاد براي همه

والتر ویلیامز
مترجم: جهانگير بي‌باك
می‌گویند مکانیک‌ها وقتی مشتریشان خانم باشد، هزینه بیشتری از او می‌گیرند. خطوط هوایی از تجار قیمت بالاتری برای خدماتشان مطالبه می‌کنند تا توریست‌های معمولی. شرکت‌های کرایه اتومبیل و هتل‌ها معمولا در تعطیلی آخر هفته نرخ پایین‌تری دارند.


شرکت‌های حمل‌ونقل هم برای سالمندان و دانش‌آموزان تخفیف‌هایی قائل می‌شوند. خدمات پمپ بنزین‌های بزرگراه‌ها و مسیرهای بین شهری گران‌تر از رقبای شهری‌شان است. این همه تبعیض‌های قیمتی از کجا می‌آید؟ آیا کسی باید از این تبعیض‌ها به دادگاه شکایت ببرد؟
این واقعیت که فروشندگان از مشتریانشان برای کالاهای مشابه هزینه‌های متفاوتی می‌گیرند به مفهومی ارتباط دارد به نام کشش تقاضا؛ اما اینجا قرار نیست که خیلی عمیق به فوت و فن کار اقتصاددان‌ها بپردازیم. دوباره به مساله جانشینی کالاها فکر کنید. اگر همسری داشته باشید که جاذبه زیادی داشته باشد بی‌شک او در رابطه با شما از امتیازات بیشتری برخوردار است و می‌تواند تقاضاهای بیشماری از شما مطالبه کند. در صورتی که هرچه همسرتان ساده‌تر و بی‌جاذبه‌تر باشد، قدرت چانه زنی کمتری هم دارد، چون انتخاب‌هایش چندان زیاد نیستند. این همان چیزی است که اقتصاددان‌ها «تفاوت‌های جبرانی» می‌نامند.

ادامه نوشته

مواهب ويرانگري

اقتصاد در يك درس

هانري هازليت
مترجم: محسن رنجبر، نيلوفر اورعي
توهم شيشه شكسته با صد‌ها چهره مختلف، پايدار‌ترين و مزمن‌ترين اشتباه در تاريخ اقتصاد بوده است. اين خيال باطل، امروزه بيش از هر زمان ديگري رواج يافته است.


اين پندار نادرست هر روزه با حالتي كاملا جدي توسط غول‌هاي بزرگ صنعتي، اتاق‌هاي بازرگاني، رهبران اتحاديه‌هاي كارگري، سر‌مقاله‌نويس‌ها، ستون‌نويسان روزنامه‌ها، گزارشگران راديو و تلويزيون، آمار‌دانان متبحري كه از ظريف‌ترين تكنيك‌ها استفاده مي‌كنند، و همچنين توسط استادان اقتصاد در بهترين دانشگاه‌هاي ما دوباره تاييد مي‌شود. هر يك از اينها به شيوه خاص خود به شرح مزاياي ويرانگري مي‌پردازند.
هر چند برخي از اين افراد، كسر شأن خود مي‌دانند كه بگويند منافع خالصي در فعاليت‌هاي ويرانگرانه كوچك وجود دارد، اما در اقدامات بزرگي از اين دست، منافع تقريبا پايان‌ناپذيري مي‌بينند. آنها مي‌گويند كه همه ما در حين جنگ، در قياس با زمان صلح، شرايط اقتصادي بهتري داريم. اين افراد «معجزه‌هاي توليدي» را در نظر دارند كه براي دستيابي به آنها به آتش جنگ نياز است و دنيايي را در ذهن دارند كه با تقاضاي «انباشت‌شده» يا «حمايت‌شده» فراوان، رونق مي‌يابد و ثروتمند مي‌شود.

ادامه نوشته

سال شوك‌هاي ويرانگر مي‌آيد؟

اكونوميست از تشديد مرزبندي‌‌هاي اقتصادي در سال 2011 خبر داد


 نشريه معتبر اكونوميست ديروز با ارائه تحليلي از اوضاع اقتصادي جهان از سه جهت‌گيري متفاوت در سه نقطه از جهان (منطقه يورو، آمريكا و اقتصادهاي نوظهور) خبر داد و هشدار داد كه تشديد اين مرزبندي‌ها در اقتصاد جهاني، سال 2011 را به سال شوك‌هاي خسارت‌آفرين و ويرانگر تبديل خواهد كرد. به نوشته اكونوميست، اقتصادهاي گرفتار منطقه يورو اعم از يونان، ايرلند، پرتغال و غيره آينده تيره و تاري را براي اين ناحيه حداقل در كوتاه‌مدت ترسيم مي‌كند و امكان افزايش سريع قدرت رقابت‌پذيري با ابزارهاي متداول بسيار كمرنگ است كه كاهش رشد اقتصادي و به دنبال آن افزايش بيكاري و آشفتگي در اين منطقه را اجتناب‌ناپذير مي‌كند.از سوي ديگر، اقتصاد آمريكا اگرچه بهبود رشد را با دوپينگ محرك‌ها تجربه خواهد كرد، اما با مشكلات ديگري دست به گريبان خواهد بود. نقطه سوم اقتصاد جهان، اقتصادهاي نوظهور به سركردگي چين است كه با پول ارزان در بازارهاي جهاني به تاخت و تاز مي‌پردازند؛ اما به نظر مي‌رسد در آينده‌اي نه چندان دور مجبور به انتخاب بين افزايش تورم و كاهش شديد رشد خواهند شد كه هر انتخابي، احتمال سر برآوردن يك شوك اقتصادي را در دل خود دارد.

ادامه نوشته

خطاي ناديده گرفتن اثرات بلندمدت

اقتصاد در يك درس
هانري هازليت
مترجم: محسن رنجبر، نيلوفر اورعي
از اين پس روزهاي سه‌شنبه بخش‌هايي از كتاب «اقتصاد در يك درس» از هنري هازليت منتشر مي‌شود. هنري هازليت (1993-1984) مقاله‌نويس اقتصادي و روزنامه‌نگار آمريكايي بود كه حرفه خود را از وال‌استريت ژورنال آغاز كرد. كتاب اقتصاد در يك درس كه اولين بار در سال 1946 منتشر شد خوانندگان زيادي پيدا كرد. در ادامه پيشگفتار هازليت بر اين كتاب و فصل اول آن آمده است.


اين كتاب تحليلي است بر پندارهاي اقتصادي باطلي كه اين روز‌ها چنان فراگير شده‌اند كه تقريبا آييني جديد را پديد آورده‌اند. عاملي كه از آييني شدن كامل آنها ممانعت كرده، تناقض‌هايي است كه درون اين پندارها و توهمات وجود دارد و كساني كه به مباني يكساني باور دارند را به صد‌ها «مكتب» مختلف تقسيم كرده است. دليل آنكه اين تناقض‌ها توانسته‌اند مانع از تبديل كامل اين خيالات باطل به يك آيين جديد شوند،‌ اين نكته ساده است كه نمي‌توان در مسائلي كه با زندگي واقعي ما سر و كار دارند، همواره اشتباه كرد، اما تفاوت ميان دو مكتب جديد و قديمي، تنها اين است كه مكتب جديد، زودتر از ديگري نسبت به مقصد بيهوده و پوچي كه فرضيات نادرستش براي آن پديد آورده‌اند، آگاه مي‌شود و اين جاست كه سازگاري خود را از دست مي‌دهد، چه با دست كشيدن نادانسته از مباني غلط خود و چه با پذيرش نتايجي كه نسبت به پيامد‌هاي منطقي اين مباني، پريشاني يا خيال‌پردازي كمتري دارند.

ادامه نوشته

رابطه متقابل اقتصاد و سیاست

آزادی و مداخله‌گرایی

لودویگ مایزس
مترجم: مجید بی‌باک
در عصر روشنگری در سال‌هایی که اهالی آمریکای شمالی استقلال شان را پایه گذاشتند و چند سال بعد از آن، زمانی که مستعمرات اسپانیا و پرتغال هر کدام به ملت‌هایی مستقل تبدیل شدند، حس کلی در قلمرو تمدن غرب احساس خوش بینی بود.


در آن زمان همه فیلسوفان و سخنوران بر این باور بودند که بشر در آغاز عصر جدیدی از رونق و پیشرفت و آزادی قدم برمی‌دارد. آن روزها مردم انتظار داشتند که نهادهای سیاسی جدید – حکومت‌های برآمده از قانون اساسی در ملت‌های آزاد اروپا و آمریکا – روش پرمنفعتی خواهند داشت و آزادی اقتصادی به طور مستمر شرایط زندگی مادی بشر را ارتقا می‌بخشد.
حالا همه به خوبی می‌دانیم که برخی از این انتظارات خیلی خوشبینانه بوده‌اند. بی‌شک صحت دارد که ما در قرن نوزدهم و بیستم شاهد بهبودی بی‌سابقه در شرایط اقتصادی بوده‌ایم که به بخش خیلی بزرگ‌تری از جمعیت اجازه داد با استانداردهای زندگی خیلی بالاتری روزگار بگذرانند، اما همچنین می‌دانیم که بسیاری از امیدهای فیلسوفان قرن نوزده هم به سختی درهم کوبیده شد – امید اینکه دیگر جنگی نباشد و انقلاب‌ها دیگر غیرضروری شوند. چنین انتظاراتی رنگ واقعیت به خود نگرفت.

ادامه نوشته

اقتصاددانان را سرزنش کنید نه علم اقتصاد را

حالا که شعله‌های بحران مالی- اقتصادی جهان فروکش کرده است، بحث بر سر توانایی علم اقتصاد و اقتصاددانان داغ شده است.

همین موضوع اقتصاددانان را به واکنش در قبال اتهاماتی که به آنها وارد می‌شود واداشته است. نوشته دنی رودریک یکی از این موارد است که نظر خود درباره سیاست‌گذاری اقتصادی و نقش اقتصاددانان در آن را به‌طور مختصر تشریح می‌کند.
همچنان‌ که اقتصاد جهانی از لبه پرتگاه آویزان است، منتقدین حرفه اقتصاد سوالاتی را در خصوص همدستی و نقش این حرفه در بحران اخیر مطرح می‌کنند. راستش را بخواهید: اقتصاددانان پاسخ‌های فراوانی دارند.
درست است که اقتصاددان بودند که این بینش را منطقی و عمومی‌‌سازی كرده‌اند که مالیه بی‌قیدوبند احسانی به جامعه است. آنها به اتفاق آرا می‌گفتند بحران وقتی می‌آید که «خطرات مقررات‌گذاری بیش از اندازه دولت» مطرح باشد. نظر کارشناسی و تکنیکی آنها- یا آن‌چه آن زمان شبیه آن به نظر می‌رسید- موقعیتی انحصاری همانند صاحب‌نظران برای دسترسی به کریدورهای قدرت به آنها بخشیده بود.

ادامه نوشته

جنگ طبقاتی و‌هارمونی منافع


در اقتصاد بازار هر کس با خدمت به خود، در واقع به دیگر شهروندان نیز خدمت می‌کند. نویسندگان لیبرال قرن هجده وقتی از «هارمونی منافع» برای تمام گروه‌ها و افراد جامعه حرف می‌زدند همین را در ذهن داشتند و درست همین دکترین‌هارمونی منافع بود که سوسیالیست‌ها مخالفش بودند. آنها از وجود یک «تضاد منافع آشتی‌ناپذیر» میان گروه‌های مختلف حرف می‌زدند.


معنی این حرف چیست؟ وقتی کارل مارکس – در اولین فصل از مانیفست کمونیست، همان رساله کوچکی که جنبش سوسیالیستی هواداران را به راه انداخت – ادعا کرد که تقابلی آشتی‌ناپذیر میان طبقات وجود دارد، نتوانست تزش را با هیچ مثال دیگری به جز مثال‌هایی که از جامعه پیشاسرمایه‌داری به عاریت گرفته شده بودند، ثابت کند. در دوره پیشاسرمایه‌داری، جامعه از گروه‌هایی موروثی‌ تشکیل شده بود كه در هند به آنها «کاست» می‌گویند. در جامعه طبقاتی انسان مثلا فرانسوی یا آلمانی متولد نمی‌شد، بلکه به عنوان عضوی از اشرافیت فرانسوی یا بورژوازی فرانسوی یا دهقانان فرانسوی به دنیا می‌آمد. در بخش زیادی از قرون وسطا، او صرفا یک رعیت بود و رعیت بودن در فرانسه، تا بعد از انقلاب آمریکا نیز به کلی محو نشده بود. در سایر بخش‌های اروپایی زمان انقراض آن حتی دورتر هم بود.

ادامه نوشته

فاینانس خودگردان

مــوضـوع تامين منابع مالي (فاينانس) پروژه هاي توسعه اي به طور اعم و بحث تامين منابع مالي به اتكاء پروژه «فاينانس خودگردان» (PROJECT FINANCE) به طور اخص در سالهاي اخير موردتوجه دست اندركاران و متوليان برنامه هاي توسعه اقتصادي و صنعتي ايران قرار گرفته است. مع ذالك منابع اطلاعاتي در اين زمينه به زبان فارسي محدود و كمياب بوده و اصولاً واژه ها و برگردانهاي مناسبي براي تعابير و مفاهيم رايج در مقوله تامين منابع مالي در زبان فارسي موجود نيست، پانوشتهاي متعدد اين مقاله گواهي بر اين ادعا است. درعين حال به لحاظ محتوايي نيز بجز معدود دست اندركاران و كارشناسان سيستم بانكي كشور و بخشهاي توسعه منابع نفت و گاز و پتروشيمي و نيرو اصولاً آشنايي كمتري با مفاهيم و اصول و كليات مسائل تامين منابع مالي و بويژه فاينانس خودگردان در بنگاههاي اقتصادي اعم از بخشهاي دولتي و يا غيردولتي وجود دارد. برنامه هاي گسترده توسعه اقتصادي در بخشهاي مختلف، محدوديت تامين منابع مالي (ازطريق روشهاي متعارف) و مشاركت سرمايه گذاران خارجي در توسعه بخشهاي مختلف اقتصادي، ضرورت رويكرد به روشهاي تامين منابع مالي به اتكاء پروژه يا اشكال مختلف فاينانس خودگردان را ايجاب مي كند. اين مقاله در اين راستا و به منظور آشنايي كارشناسان بخشهاي مختلف اقتصادي و صنعتي با موضوع فوق ترجمه و تنظيم شده است، اميد است نگارش مقالاتي از اين دست بتواند به جريان پيدايش واژه ها، تعابير و برگردانهاي مناسب فارسي براي مفاهيم و اصطلاحات متداول و رايج در مقوله تامين منابع مالي (فاينانس) و بويژه فاينانس خودگردان ياري رساند.

  .
ادامه نوشته

ریشه اختلافات درآمدی در کشورهای مختلف

تفاوت های موجود در درآمد متوسط کارگران در کشورهای مختلف جهان مسئله قابل تأملی است. برای مثال، در حالی که تولید ناخالص داخلی واقعی به ازای هر کارگر در کشور بورکینافاسو حدود 1000 دلار می باشد این رقم در کشور آمریکا به بیش از 77000 دلار رسیده است. اینکه چطور در جهان بازار محور کنونی می تواند چنین تفاوت چشمگیری در تولید ناخالص داخلی به ازای هر کارگر وجود داشته باشد، در حال حاضر سؤالی کلیدی بشمار می رود.

برخی از عوامل وجود چنین تفاوت چشمگیری در درآمد کارگران کاملاً روشن است. از جمله مهم ترین این عوامل می توان به تفاوت قابل توجه در کیفیت و کمیت کارخانجات و تجهیزات تولیدی( سرمایه فیزیکی) و همچنین سطح مهارت و دانش کارگران( سرمایه انسانی) اشاره کرد. با این وجود، بخشی از این تفاوت های درآمدی در بین کشورها را نمی توان تنها به میزان انباشت سرمایه فیزیکی و انسانی نسبت داد. به نظر می رسد این بخش پاسخ داده نشده را می توان  نتیجه تفاوت کشورها در شاخصی با عنوان « بهره وری  عامل کل» (TFP) (Total Factor Productivity) دانست. این شاخص نشان دهنده بخشی از ستاده هاست که توسط نهاده های به کار رفته شده در تولید توضیح داده نمی شود. در حالی که نهاده های تولید ( نیروی کار و سرمایه) ملموس ترند، عوامل توضیح دهنده بهره وری عامل کل ناملموس ترند. این عوامل، عوامل واقعی رشد اقتصادی به شمار می روند. اهمیت این عوامل تا جایی است که برخی از تحقیقات انجام گرفته شده در این حوزه، بیش از 60% از رشد اقتصادی را به این عوامل نسبت می دهند. لذا، فهم اینکه چرا         «بهره وری عامل کل» در بین کشورها متفاوت است کمک شایانی در فهم چرایی تفاوت چشمگیر درآمد در کشورهای مختلف می نماید.

ادامه نوشته

اسطوره مديريت در ژاپن

«با شناخت مسووليت خود به عنوان يک صنعتگر، از راه انجام فعاليت‌هاي حرفه‌اي تجاري، خود را وقف پيشرفت و توسعه جامعه و رفاه مردم خواهيم كرد و بدين وسيله كيفيت زندگي را در سراسر دنيا و براي جهانيان بهبود خواهيم داد.»


اين جملات بخشي از هدف اساسي ماتسوشيتا است كه در سال 1929 تدوين شده است. در 27 نوامبر سال 1894 کنوسوکه ماتسوشيتا در دهکده‌اي در ژاپن متولد شد. او کوچک‌ترين فرزند خانواده بوده و پدرش مالک زمين‌هاي زيادي در واکاياما بود؛ ولي بعد از مدتي به دليل سرمايه‌گذاري‌هاي نادرست به خصوص در زمينه زراعت برنج، دچار فقر ناگهاني شدند. در سال 1899 خانواده تمام شانس خود را از دست داده و همه املاک و اجناس ارزشمند خانواده به فروش رفته بود. شرايط خانواده به قدري بد شده بود که آنها دچار کمبودهاي غذايي، پوشاکي و سلامتي شديدي شده بودند. کنوسوکه نيز از سلامت مناسبي برخوردار نبود و سه تن از خواهر و برادرانش به دليل بيماري‌هاي عفوني جان خود را از دست دادند، بنابراين کنوسوکه پس از 9 سالگي ديگر نتوانست تحصيلات خود را ادامه دهد و براي کار در يک زغال فروشي به اوزاکا فرستاده شد. سپس به يک دوچرخه‌سازي رفت و تا 15 سالگي در آنجا کار کرد. در آن زمان استفاده از برق در حال رواج يافتن بود و کنوسوکه که مي‌دانست اين تکنولوژي، آغاز دوره جديدي از زندگي بشر است، در اداره برق اوزاکا درخواست کار داد و به عنوان دستيار سيم کشي استخدام شد؛ ولي به سرعت استعدادهاي خود را نشان داد و به يک تکنسين برق تبديل شد. در سن 22 سالگي نيز عنوان بازرس برقي را دريافت کرد. او در اوقات بيکاري به ساخت اختراعات برقي خود مشغول بود، ولي رييس اداره برق علاقه چنداني به اين اختراعات نشان نمي‌داد؛ لذا پس از چندي او دچار نااميدي شد و با رها کردن اين کار به دنبال گسترش اختراعات خود رفت.

ادامه نوشته

داستان اختراع تلفن و انحصارطلبی AT&T

کوشان غلامي
در سال ۱۸۴۷ الکساندر گراهام بل در شهر «ادينبورو» اسکاتلند متولد شد. او چند سالي بيشتر به مدرسه نرفت؛ ولي با همت خود و تلاش خانواده‌اش از تحصيلات ممتازي برخوردار گرديد. از آنجا که پدرش متخصص فيزيولوژي صدا، اصلاح گفتار و آموزش به ناشنوايان بود علاقه و توجه او به مبحث بازيافت اصوات و صداها بسيار زياد بود.


گراهام بل در سال ۱۸۷۱ به شهر بوستون در ايالت ماساچوست آمريکا نقل مکان کرد. در آنجا در سال ۱۸۷۵ به کشفيات مختلف دست يافت که سرانجام به اختراع تلفن منجر شد. بل اظهار نامه مربوط به درخواست ثبت حق انحصاري اختراع خود را در فوريه سال ۱۸۷۶ ارائه داد و امتياز مربوط به آن چند هفته بعد به وي داده شد.
کمي پس از دريافت امتياز مزبور، گراهام بل دستگاه تلفن اختراعي خود را در سالن نمايشگاه سنتنيال فيلادلفيا به معرض نمايش گذاشت. اختراع بل با استقبال گرمي مواجه شد و جايزه‌اي نيز به اواعطا گرديد. حق بهره برداري انحصاري از اين اختراع در قبال مبلغ 100 هزار دلار کمپاني «وسترن يونيون تلگراف» پيشنهاد شد؛ ولي کمپاني مزبور از خريد آن امتناع کرد. بنابراين الکساندر و شرکاي تجاري‌اش از جمله گاردينر هوبارد و توماس سندرز در ژوئيه ۱۸۷۷ شرکت تلفن بل را تاسيس کردند که در حقيقت پايه و اساس کمپاني«تلفن و تلگراف آمريكا» (AT&T) امروزي بود. تلفن از همان آغاز با توفيق تجاري بسيار بزرگي روبه‌رو گرديد؛ ولي بل و همسرش که حدود پانزده درصد سهام شرکت تلفن را داشتند، تصور نمي‌کردند که کمپاني آنها به زودي تبديل به شرکتي با سوددهي بسيار بالا خواهد شد.

ادامه نوشته

سرگذشت اقتصاد رفتاري

نشريه دانشگاه هاروارد بررسي مي‌كند

کریج لمبرت
مترجم: یاسر میرزایی
اوديسه در كنار جزيره اغواگر سيرنس
اقتصاد رفتاری توضیح می‌دهد که چرا ما وقتمان را هدر می‌دهیم، خرید می‌کنیم، قرض‌ می‌گیریم و تا فرصتی دست دهد، شکلات می‌دزدیم.


همچون همه‌ انقلاب‌های فکری، این یکی هم با بروز حقایق غیرمعمول و مشاهدات عجیب و غریبی آغاز شد که تفکر غالب نمی‌توانست توضیحش دهد. برای مثال قماربازان، حتی وقتی که مشخص است می‌بازند به شرط‌بندی ادامه می‌دهند. مردم مدعی‌اند که می‌خواهند برای بازنشستگی‌شان پول ذخیره کنند، بهتر بخورند، شروع به ورزش کنند، سیگارکشیدن را کنار بگذارند و همین تصمیم را هم دارند، اما این کارها را نمی‌کنند. قربانیانی که حس می‌کنند با آنها به بدی برخورد شده است، به خونخواهی برمی‌خیزند، اگر چه این کار به منافعشان لطمه می‌زند.
این حقایق غیرمتعارف، توهینی آشکار به مدل استاندارد عامل انسانی یعنی انسان اقتصادی است که اقتصاددانان کلاسیک و نئوکلاسیک آن را برای دهه‌ها (البته نه برای قرن‌ها) فرضی بنیادی دانسته‌اند. انسان اقتصادی تصمیماتی منطقی، عقلانی و خودخواهانه می‌گیرد که هزینه‌ها و فایده‌ها را می‌سنجد و سعی می‌کند ارزش و سود را برای خود حداکثر کند. انسان اقتصادی، مخلوقی باهوش، تحلیل‌گر و خودخواه است که به خوبی می‌تواند خود را برای رسیدن به اهداف درازمدتش تنظیم کند و گرفتار حالات و احساسات آنی‌اش نشود. انسان اقتصادی دستاویز ساده‌ای برای تولید نظریات دانشگاهی است، اما انسان اقتصادی از ضعفی کشنده رنج می‌برد: چنین انسانی وجود ندارد.

ادامه نوشته

قدرت نيروي‌كار در چين رو به افزايش است


خيزش كارگران چيني

اقتصاد جهان از افزايش قدرت كارگران چيني نفع مي‌برد


شادي آذري- نیروی کار ارزان معجزه اقتصادی چین را شکل داد. کارگران بخش تولید چین در ازای بخش کوچکی از دستمزد رقبای آمریکایی یا آلمانی خود کار می‌کنند. «موجی از جمعیت» 130 میلیون نفری مهاجران هم در شهرهای پر رونق چین مشغول به کارند که طی سال گذشته هر ماه به‌طور میانگین 1،348 یوآن به موطن خود بردند.این مبلغ معادل فقط 197 دلار است؛یعنی حدود یک دوازدهم میانگین دستمزد ماهانه در آمریکا؛ اما نسبت به سال پیش از آن 17 درصد افزایش یافته است. با رشد اقتصاد چین، دستمزدها هم رضایت‌بخش‌تر شده است. در سواحل چین؛ یعنی جایی که کارخانجات صادرکننده متمرکز شده‌اند، مدیران به دنبال کارگر هستند و کارگران صبر خود را از دست داده‌اند. مجموعه‌ای از اعتصاب‌ها در این کارگاه جهان به راه افتاده است. مشت‌های کارگران چینی با تصویب قانون جدید کار که در سال 2008 به اجرا درآمد و قوانین دیگر مربوط به عرضه و تقاضا، محکم‌تر شده است. یافتن کارگران دشوار و نگه‌داشتن آنان دشوارتر شده است. روستاهای این کشور حدود 70 میلیون مهاجر را در خود جای داده‌اند. با توجه به تعداد روزافزون کارخانجاتی که به سرزمین اصلی چین نقل مکان می‌کنند، سایر حومه‌نشینان نیز ترجیح می‌دهند در نزدیکی خانه خود کار کنند. از سویی دیگر عرضه کارگران قدرتمند حتی در چین هم محدود است.
بر اساس برآوردهای انجام شده تعداد افراد 15 تا 29 ساله در این کشور از سال آینده کاهش خواهد یافت و اگرچه دستمزدهای آنان در حال افزایش است، ارتقای سطح آرزوها و آمال آنان سریع‌تر پیش می‌رود. تمایل آنها به چشیدن تلخی‌های زندگی آن هم بدون گله و شکایت کمتر شده است. واقعیت این است که کارگران چینی هرگز تا آن اندازه که تصور می‌شد مطیع نبوده‌اند؛ به‌ طوري كه اعتصاب‌های اخیر خارج از روال عادی بوده است. تنها استان گوآنگجو واقع در سواحل جنوبی چین طی 48 روز، دست‌کم 36 اعتصاب را شاهد بود. هدف این اعتصاب‌ها و دلیل تداومشان شرکت‌های چند‌ملیتی خارجی است. حزب حاکم کمونیست چین به‌سرعت ناآرامی‌های پیشین کارگران را سرکوب کرد.

اکونومیست در تازه‌ترین سرمقاله خود تحلیل کرد
قدرت روزافزون کارگران چینی
دستمزد‌ها و اعتصاب‌ها در کارخانجات چین رو به فزونی است؛ این هم برای چین خوب است و هم برای اقتصاد جهانی
اما این بار واکنشی خونسردانه‌تر از خود نشان داد. افراد مامور اتحادیه‌های کارگری که تحت کنترل دولت هستند، با خشونت اعتصاب‌‌کنندگان شرکت هوندا را سرکوب کردند. با معترضان به‌طرز وسیعی برخورد شد و آنان تحت فشار دولت قرار گرفتند. اما سردسته‌های آنان هنوز نیمه‌شب بازداشت نشدند.این موضوع نشان‌دهنده سه نکته است: اول آنکه چین از برخورد شدید با کارگران برندهای بزرگی که توجه رسانه‌های جهان را به خود جلب می‌کنند، خودداری می‌کند. دوم آنکه چین راحت‌تر است اگر سرمایه‌گذاران خارجی با مخالفت روبه‌رو شوند و نه سرمایه‌گذاران داخلی. بنابراین اگر کارگران ناراضی‌اند، بهتر است رییس‌های خارجی خود را مورد سرزنش قراردهند تا رییس‌های چینی را.
در جریان بحران اقتصادی حزب کمونیست به درستی به این نتیجه رسیده بود که سرمایه‌گذاران خارجی بیشتر به چین محتاجند تا چین به سرمایه‌گذاران خارجی. سوم و مهمتر از همه آنکه ممکن است دولت چین به این نتیجه برسد که نارضایتی‌های جدید کارگران چینی در راستای هدف «متوازن‌سازی» اقتصاد است. شاید هم این درست باشد. اقتصاد چین بیش از حد بر سرمایه‌گذاری متکی است و کمتر به هزینه مصرف‌کنندگان وابسته است. بخش اعظم دلیل آن این است که کارگران این کشور سهمی کوچک از درآمدهای ملی کشور خود را به دست می‌آورند؛ یعنی 53 درصد در سال 2007 که این میزان کمتر از 61 درصد در سال 1990 بوده است. در آمریکا این سهم دو سوم است. اگر اجازه داده شود که دستمزدها در چین افزایش یابد حتی اگر سود بنگاه‌های اقتصادی کمتر شود، این به کارگران اجازه خواهد داد که از ثمره کار خود بهره بیشتری ببرند.
افزایش دستمزدها در چین برای غرب هم خوب خواهد بود. شاید عجیب به‌نظر برسد، چون جهان ثروتمند به شدت به نیروی کار ارزان چینی وابسته است. براساس یک برآورد انجام شده، تجارت با چین سالانه 1،000 دلار به جیب هر خانوار آمریکایی افزوده است، چون کالاهای ارزان‌تر در فروشگاه‌های آمریکایی عرضه شده است، مواد اولیه ارزان‌تر به کسب‌و‌کار‌ها ارائه شده است و رقابت در بازارهای این کشور سخت‌تر شده است. همان‌طور که افزایش نیروی کار تا یک چهارم بر اثر ملحق شدن کارگران ارزان چینی به خیل عظیم نیروی کار جهان کمک کرد تا قیمت‌ها در غرب کاهش یابد، افزایش دستمزدهای نیروی کار چین هم موجب صدور تورم به غرب خواهد شد. به علاوه، از جنبه اقتصاد جهانی، نیروی کار نیز به مانند زمین یا نفت یک منبع محسوب می‌شود.
به طور طبیعی کاهش منابع نیروی کار چین بیشتر به اقتصاد جهانی ضربه می‌زند تا خشک شدن چاه‌های نفت عربستان.
اما در بحران مالی اوضاع تفاوت دارد. کاهش قیمت‌ها هم ‌اکنون خطری بزرگ‌تر از رکود محسوب می‌شود. در شرایطی که تنها در کشورهای عضو سازمان همکاری‌های اقتصادی و توسعه 47 میلیون کارگر بیکار وجود دارند، نیروی کار وضعیت اقتصاد جهانی را سخت می‌کند. آنچه جهان از فقدان آن رنج می‌برد، خریداران مشتاق است، نه کارگران مشتاق. افزایش دستمزدهای چینی‌ها می‌تواند منجر به تقویت ارزش یوآن شود که آمریکا مدت‌ها است به‌دنبال آن است، مازاد تجاری چین را کاهش و هزینه‌های این کشور را افزایش دهد. این به شرکت‌ها و کارگران خارجی که بیکار مانده‌اند کمک خواهد کرد. افزایش 20 درصدی مصرف در چین می‌تواند موجب افزایش 25 میلیارد دلاری صادرات آمریکا شود و این به معنای ایجاد 200،000 شغل بیشتر است. بالاخره اینکه این افزایش هزینه کمک می‌کند تا اقتصاد جهان به اشتغالزایی کامل برسد.
همانطور که جوآن رابینسون، اقتصاددان کمبریج زمانی نوشته بود، «ضرر کاپیتالیست‌ها در برابر ضرر فقدان آنها هیچ است» این نوشته او که در سال 1962 به رشته تحریر درآمده بود، تحت تاثیر معضل بیکاری جنوب شرقی آسیا بود. از آن زمان به بعد سرمایه موجب اشتغال کارگران در آن منطقه و همسایه بزرگ شمالی آن شد. اکنون نوبت سرمایه است که برای آنان صرف شود.

کاربردهای اقتصاد رفتاری برای اقتصادگردانان

پرفسور دن آریلی *
مترجم: پویا جبل عاملی
فارغ از انتقادی که این مقاله به چارچوب تحلیلی جریان رایج دارد و البته می‌تواند مورد نقد بسیاری از اقتصاددانان باشد، کاربرد‌هایی که اقتصاد رفتاری می‌تواند برای اقتصادگردانان داشته باشد توسط نویسنده به بهترین شکل تبیین شده است. از اين رو مقاله حاضر با نشان دادن این که اقتصاد رفتاری تنها نظریه‌پردازی نیست، برای اقتصاددانان و همین طور فعالان اقتصادی می‌تواند بسیارجالب توجه باشد.


در سال 2008 زلزله‌ای سهمگین بازارهای مالی را تکان داد. آلن گرینسپن رییس سابق فدرال رزرو، که شاید بتوان بزرگ‌ترین بانکدار تاریخ خواندش، در مقابل اعضای کنگره اعتراف کرد که شوکه شده وقتی می‌بیند بازار‌ها چنان که وی همیشه در طول زندگی‌اش بدان اعتقاد داشته کار نکرده‌اند. وی اقرار کرد که فرض بنگاه‌های بیشینه‌ساز سود به خصوص برای بانک‌ها به گونه‌ای که فکر کنیم آنان قادرند از سهامدارانشان محافظت کنند، فرضی اشتباه است.
ما امروز برای ایمان کورکورانه‌مان به قدرت دست نامرئی در حال پرداخت هزینه گزافی هستیم. ما آرام‌آرام اشتباه بودن تئوری جریان رایج اقتصادی مبنی بر اینکه آدمیان قادرند همواره تصمیمات عقلایی بگیرند و اشتباه بودن اینکه بازارها و نهادها به طور کلی خود تنظیمند را می‌پذیریم. اما چه آگاهی و باور دردآوری! تازه تصورش را بکنید که وقتی این فرض برای وال‌استریت جایی که بازیگرانش قاعدتا باید نهایت معیارهای عقلایی بودن را به کار بندند، رد می‌شود، چقدر خسارت بار است که فرض عقلایی بودن را برای مردم عادی به کار بندیم!

ادامه نوشته

هايك، كينز و دولت (قسمت دوم)

هايك و دولت در راه بردگی
به نظر من، ‌هايك پاسخي نسبتا ساده براي نقد كينز دارد. اين پاسخ آن است كه هسته مركزي كتاب او، مقابله با فعاليت دولت نيست، بلكه به روشني به اين مساله مي‌پردازد كه دولت بايد چه كاري را انجام دهد و چه كاري را انجام ندهد.

اولا ‌هايك اعتقاد داشت كه چيز‌هايي (مثل اقتصاد برنامه‌ريزي‌ شده) وجود دارند كه براي افراد خوش‌نيت جالب و جذاب مي‌نمايند، اما اگر تلاشي براي پياده‌سازي آنها انجام گيرد، به فاجعه تبديل خواهند شد. ثانيا او بر اين باور بود كه برخي اهداف ديگر نيز اگر مستقيما از طريق دخالت دولت در اقتصاد پيگيري شوند،‌ به نتايجي هولناك منجر خواهند شد. ثالثا موضوعاتي – از قبيل نظارت بر ساعات كار – وجود دارند كه به اعتقاد او در اصل مشكلي به همراه ندارند، اما اگر به مسائلي داراي اولويت تبديل شوند، مشكل‌ساز خواهند بود. رابعا استنباط او (به شكلي اثباتي‌تر از ساير موارد) اين بود كه هم بايد به نقشي كه بازار‌ها و ديگر اشكال نظم خود‌انگيخته ايفا مي‌كنند، توجه كنيم و هم آنها را تقويت نماييم و اهداف خود را حتما به شيوه‌هايي پي بگيريم كه مكمل هر دوي اينها و به طور كلي‌تر، ‌مكمل يك نظم اجتماعي بازار‌محور باشند، نه اينكه آنها را تخريب كنند.

ادامه نوشته

هايك، كينز و دولت (قسمت اول)

سير تفكرات هايك پس از انتشار كتاب «راه بردگي»
جرمي شير‌مور
مصطفی جعفری، محسن رنجبر
مقدمه
در اين مقاله براي بيان پرسش‌هايي درباره نظرات ‌هايك راجع به دولت، به تشريح برخي از وجوه روابط ميان او و كينز مي‌پردازم. ‌هايك يك نسخه از كتاب راه بردگی (هايك، 1944) را به محض انتشار براي كينز فرستاد.


كينز در نامه‌اي كه در پاسخ به اين كتاب براي او ارسال كرد، پرسيد كه هايك چگونه بين فعاليت‌هاي مشروع و ‌نامشروع دولت تفاوت مي‌گذارد. به باورمن،‌‌ هايك پيش از آن و در همين كتاب، پاسخ نسبتا شفافي را به طور ضمني به اين پرسش داده بود، اما اين پاسخي بود كه ‌هايك نسبت به آن ترديد پيدا كرد، به ويژه به خاطر جنبه‌هايي از آن كه ظاهرا خود كينز از آنها استقبال كرده بود و نيز به خاطر نوع تفسيري كه كينز از ايده‌هاي موجود در اين کتاب صورت مي‌داد.
هايك، تحت‌‌تاثير هر اتفاق تاريخي كه قرار گرفته باشد،(1) متعاقبا به موضوعي بازگشت كه همان طور كه در اين جا بر اساس مطالب آرشيوي نشان مي‌دهم، بسيار شبيه به مساله‌اي است كه كينز در مقابل او مطرح ساخته بود.‌ هايك سپس پاسخي مشخص را به اين سوال مي‌دهد كه به هيچ وجه با پاسخي كه مي‌توان از راه بردگی استخراج كرد،‌ يكسان نيست. در اين ديد‌گاه مطرح شده از سوي ‌هايك، حوزه مشروع فعاليت دولت به واسطه تطابق با حاكميت قانون در سنت ركتستات* آن مشخص مي‌شود. به عبارت ديگر براي آن كه فعاليت دولت ‌مشروع تلقي شود، بايد با سنتي مطابقت داشته باشد كه در آن به قانون به مثابه پديده‌اي با شکل عام نگريسته مي‌شود،‌ خود دولت تابع قانون دانسته مي‌شود و چنين تعبير مي‌شود كه الزامات شكلي تحميل شده بر قانون، محتوايي شبيه به مضامين كانتي فلسفه اخلاق به آن مي‌بخشند (مقايسه كنيد با ‌هايك، 1955؛ شيرمور 1996آ).

ادامه نوشته

رقابت، عامل شکل گيري کاترپيلار

 کوشان غلامي
در اواخر قرن هجدهم ميلادي، دانيل بست و بنيامين هولت با روش‌هايي سعي در بهبود استفاده از تراکتورهاي بخار در مزارع کشاورزي کاليفرنيا کردند.


اين تراکتورهاي بزرگ بخار، چندين سال مزارع کاليفرنيا را شخم زده بودند و به دليل وزن زيادشان که حدود 450 کيلوگرم مي‌شد، گاهي در خاک‌هاي نرم مزارع کاليفرنيا مخصوصا بعد از بارش باران گرفتار مي‌شدند و خلاص کردن آنها بسيار مشکل بود. بنيامين هولت سعي کرد اين مشکل را با افزايش اندازه چرخ‌هاي تراکتورها برطرف کند. او در ۲۴ نوامبر سال ۱۹۰۴ ميلادي بلوک‌هاي چوبي را در اطراف زنجيرهاي تراکتور آزمايشي شماره ۷۷ خود نصب کرد. نتيجه، باورنکردني بود و خبرنگاري که شاهد اين اختراع بود در گزارش خود عنوان کرد که اين تراکتورهاي جديد مانند کرم ابريشم در مزرعه مي‌خزيدند و از اينجا بود که جرقه بزرگي در ذهن هولت پديدار شد، کرم ابريشم! دو سال بعد هولت اولين تراکتور بخار خود را به فروش رساند و در سال 1907 اولين حق انحصار تراکتورهاي خود با موتور تقويت شده را دريافت کرد. از آن پس پيشرفت‌هاي بي‌شماري در اين صنعت پديدار شد. کمپاني توليدي هولت پيشتاز استفاده از زنجيرهاي کاترپيلار در جريان جنگ اول جهاني بود.

ادامه نوشته

قيمت پايين‌تر هميشه مزيت محسوب نمي‌شود


ارزش کار خود را بالاتر ببرید

مشتریان خواستار خدمات بیشتر و کالاهای متنوع‌تر هستند و از طریق اینترنت به محصولات شرکت‌های مختلف و واسطه‌های فراوان دسترسی دارند، رقابت‌ها جهانی شده‌‌اند و رقبا شرکت‌هایی هستند که گاهی در کاهش هزینه‌های تولید از بقیه بسیار موفق‌ترند و بحران اقتصادی هم به کالایی شدن بیش از پیش بازارها دامن می‌زند.
اما راه‌حل چیست؟ کاهش قیمت برای فروش بیشتر در مقیاس بزرگ‌تر؟ این روش قطعا برای برخی از شرکت‌ها موثر خواهد بود، اما تعداد این نوع شرکت‌ها بسیار کم است و نمونه‌های آن را می‌توان تنها در میان فروشگاه‌های زنجیره‌ای بسیار بزرگ مانند والمارت و کاستکو یا برخی از خطوط هوایی دید. در حقیقت این شرکت‌ها در مقیاسی فعال و موفق هستند که رقبا نمی‌توانند به راحتی به آن دست پیدا کنند. مثلا فروشگاه‌هایی مانند کی‌مارت و سیرز یا شرکت‌های هواپیمایی کوچک در این میدان رقابتی با شکست مواجه شده‌اند.

ادامه نوشته

از سياست‌هاي پولي تا آزادي‌هاي اقتصادي

گفت‌وگو با ميلتون فريدمن؛ برگرفته از کتاب در ذهن اقتصاددان

مصاحبه‌کننده: جان بي‌تيلور
مترجم: محمدرضا فرهادی‌پور
بخش دوم و پاياني
تيلور: در سال ۱۹۴۲مقاله‌اي در مورد شکاف تورمي در آمريکن اکونوميک ريويو منتشر گردید. مي‌خواهم به آن اشاره کنم آنهم بخشي از کار شما در خزانه‌داري بود؟


فريدمن: بله، آن مقاله مربوط به زمان حضور من در خزانه‌داري است.
تيلور: اجازه دهيد به بحث در مورد کار شما در گروه تحقيقات آماري در زمان جنگ بپردازيم. اين کار اصولا بر مبناي مباحث آماري بنا شده بود، يا اقتصادي هم بود؟
فريدمن: کاملا آماري بود، نه اقتصادي. اما نبايد بگويم که اصلا هم اقتصادي نبود. يکي از يافته‌هاي زمان جنگ اين بود که دانشمندان علوم اجتماعي در ارتباط با مشکلات داده‌هاي زمان جنگ از دانشمندان علوم طبيعي بسيار کارآمدتر بودند، به دليل اينکه دانشمندان علوم اجتماعي با داده‌هاي بد در حالي که دانشمندان علوم طبيعي با داده‌هايي خوب سروکار دارند که از کيفيت خوبي برخوردارند و در زمان جنگ با مجموعه‌اي از مشکلات مربوط به تحليل داده‌ها روبه‌رو هستيد.

ادامه نوشته