مسافر

جهان، بسان قطاری ست، جاودان در راه        که روی خطّ زمان، چون شهاب می گذرد.
گذارش از دل تاریک دره های ازل،               به سوی دشت مه آلود و ناپديد ابد،
چه می برد؟ که چنین با شتاب می گذرد!        

مسافران قطار
نه از ازل به ابد، آه، فرصتی کوتاه               همین مسافت بین دو ایستگاه، از راه
درین قطار به سر می برند، خواه نخواه.

دو ایستگاه که می دانی اش: تولد – مرگ               وجود مختصری در میانه دو عدم
به نام عمر، که آن هم چو خواب می گذرد!

کنار پنجره ای چون مسافران دگر                        به آنچه مهلت دیدار هست، می نگرم.
به این طبیعت خاموش، کائنات، حیات                  -که هیچ پرده ای از راز آن گشوده نشد-

به سرنوشت بشر
به این حکایت غمگین که «زندگی»
نامند           به این هیاهوی دیوانه وار بر سر هیچ!
به بی پناهی انسان درین ستم بازار                  به خانواده، به مادر، پدر، وطن، فرزند

به همرهان عزیزی که زودتر از ما                   در آن کرانه بی انتها، پیاده شدند
به عشق، نور امیدی درین سیاهی کور!             به دل، که با همه ناکامی و ملال و شکست
هزار آرزوی ناشکفته در او هست!

به این سفر که کجا می روم؟ چه خواهم شد؟             به آسمان، به پرنده، درخت، دریا، کوه
به گرم پوئی باد،              به سرد مهری ماه؛            که بی خیال تر از آفتاب می گذرد.

کنار پنجره ام با خیال خود، ناگاه              صدای سوت قطار     ز مهلتی که نمانده ست می دهد هشدار،
که قدر نیم نفس منتظر نخواهد شد               پیاده باید شد!

در آن کرانه بی انتها، در آن تاریک             تنم به سان غریقی ست در کشاکش موج
نه هیچ راه گریزی به بی کران فضا              نه هیچ ساحل امنی در این افق پیدا
نه هیچ نقطه پایاب و ....                           آب می گذرد

"فریدون مشیری"

هم سفر

 

در این راه طولانی - که ما بی خبریم
 
و چون باد می گذرد
 
بگذار خرده اختلاف هایمان با هم باقی بماند
 
خواهش می کنم !  مخواه که یکی شویم ،  مطلقا یکی
 
مخواه که هر چه تو دوست داری ، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
 
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
 
مخواه که هر دو یک آواز را بپسندیم
 
یک ساز را،  یک کتاب را،  یک طعم را، یک رنگ را
 
و یک شیوه  نگاه کردن را
 
مخواه که انتخابمان یکی باشد،  سلیقه مان یکی  و رویاهامان یکی
 
هم سفر بودن و هم هدف بودن ، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست

. . . . .

ادامه نوشته

طنز، حماقت‌ها را آشكار مي‌سازد

 
زماني، ويتگنشتاين مي‌گفت: مي‌خواهم كتابي بنويسم كه در آن جز شوخي و جوك چيزي نباشد.

اگر به اين نكته دقت كنيم، متوجه مي‌شويم كه سرشت خود فلسفه در حقيقت با طنز و خنده درآميخته است؛ طنزي كه بي‌ترديد دردآور است به‌ويژه آنجا كه- به قول بيكن- فلسفه را شكستن بت‌هاي ذهني مي‌دانيم. نيز از همين‌رو بوده كه ژيل دلوز كاركرد فلسفه را آشكارساختن حماقت‌ها و ناداني‌ها مي‌داند. طنز هم با بيان امري خلاف‌آمد آنچه در جريان عادي امور مي‌گذرد، درواقع به برجسته‌سازي زبوني‌ها و پستي‌ها مي‌پردازد و اينجاست كه اين تقابل در عين دردي كه در ما برمي‌انگيزد، ما را مي‌خنداند.

هفته گذشته يكي از سلسله‌نشست‌هاي شهر كتاب مركزي اختصاص داشت به درس‌گفتارهايي درباره سعدي و طنز كه در آن دكتر رضا داوري به بيان نسبت فلسفه و طنز پرداخت و در بخشي ديگر از سخنان خود به طنز در آثار سعدي اشاره كرد. گزارش اين نشست را مي‌خوانيم:

«غالباً سعدي را شاعر اخلاق دانسته‌اند و البته نظر درستي است   اما نصيحت اخلاقي سعدي غيرمستقيم است. از اين حيث مي‌توان سعدي را شاعر اخلاق و طنز ناميد. سراسر آثار سعدي طنز است؛ حتي در قصايد وي سخن طنز‌آميز وجود دارد. اصولاً زمانه سعدي، زمانه طنز است.»  اين جمله‌ها، آغازگر سخنان دكتر رضا داوري در نشست درس‌گفتارهايي در باب سعدي بود. . . . . . . .

ادامه نوشته

آشنایی با حکیم عمر خیام

  • به مناسبت گرامیداشت خیام(۲۸اردیبهشت)




img/daneshnameh_up/7/77/khayam-neyshabor.gif


زندگینامه

در کـــارگــه کـــوزه گری رفـــــتم دوش
دیــــدم دو هـــزار کـــوزه گویا و خموش
ناگاه یکـــی کوزه بـــر آورد خـــــــروش
کــو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش


امام غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نیشابوری یکی از حکما و ریاضی دانان و شاعران بزرگ ایران در اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم است. سال ولادت او دقیقاً مشخص نیست. او در شهر نیشابور به دنیا آمد. به این علت به او خیام می گفتند که پدرش به شغل خیمه دوزی مشغول بوده است.

او از بزرگترین دانشمندان عصر خود به حساب می آمد و دارای هوشی فوق العاده بوده و حافظه ای نیرومند و قوی داشت. در دوران جوانی خود به فراگیری علم و دانش پرداخته به طوری که در
فلسفه، نجوم و ریاضی به مقامات بلندی رسید و در علم طب نیز مهارت داشته به طوری که گفته شده او سلطان سنجر را که در زمان کودکی به مرض آبله گرفتار شده بود معالجه کرد.

او به دو زبان فارسی و عربی نیز شعر می سرود و در علوم مختلف کتابهای با ارزشی نوشته است. خیام در زمان خود دارای مقام و شهرت بوده است و معاصران او همه وی را به لقبهای بزرگی مانند امام،
فیلسوف و حجة الحق ستوده اند. او در زمان دولت سلجوقیان زندگی می کرد که قلمرو حکومت آنان از خراسان گرفته تا کرمان، ری، آذربایجان و کشورهای روم، عراق و یمن و فارس را شامل می شد. . . . . . .

ادامه نوشته

ارديبهشت، ماه ادبيات

ارديبهشت با ادبيات گره خورده است؛ در اين ماه 15 مناسبت ادبي در تقويم به چشم مي‌خورد كه از آن جمله مي‌توان به روز‌هاي بزرگداشت سعدي، شيخ بهايي، فردوسي، عمر خيام و سال‌روز تولد قيصر امين‌پور، سيمين دانشور، احمدرضا احمدي و درگذشت مهرداد اوستا، اقبال لاهوري، سهراب سپهري و ملك‌الشعراي بهار اشاره كرد.

به گزارش خبرگزاري فارس، همچنين با نگاهي به روزهاي ارديبهشت ماه مي‌توان به تولد شاعران و نويسندگاني چون «علي‌محمد حق‌شناس»، «يدالله رؤيايي»، «جمال ميرصادقي» و «جعفر مدرس‌صادقي»اشاره كرد.
اما فردا اول ارديبهشت ماه به طور هم زمان روز بزرگداشت «سعدي»، روز درگذشت «اقبال لاهوري»، «سهراب سپهري» و «ملك‌الشعراي بهار» است.

####
شيخ مصلح‌الدين مشرف‌بن عبد‌الله، مشهور به «سعدي» شيرازي در سال 600 هجري قمري يا در نيمه نخست قرن ششم هجري در شيراز ديده به جهان گشود. پدر او در دستگاه ديواني «اتابك سعدبن زنگي» -فرمانرواي فارس- كار مي‌كرد. آنچه مسلم است اين كه او از خاندان علم و دانش بوده چنا‌كه گفته‌ است «همه قبيله من، عالمان دين بودند».
«سعدي» نوجوان بود كه پدر خود را از دست داد و سپس به توصيه‌ اتابك فارس براي ادامه تحصيل به بغداد رفت و در نظاميه و مراكز علمي ديگر آنجا دانش آموخت و از حجره‌ مدرسه و كمك هزينه‌ تحصيلي كه مديران مدرسه‌ «نظاميه» مي‌پرداختند، بهره‌ بسيار برد و بيشتر اوقات خود را به درس و بحث گذراند.
وي به هنگام اقامت در بغداد، از محضر استاداني چون «شيخ ابوالفرج جوزي» و «شيخ شهاب‌الدين سهروردي» بهره برد. در آن زمان، زادگاه «سعدي» كه از تيررس حمله‌ مغولان و ويراني تاتارها به دور مانده بود، اندكي بعد دستخوش هرج و مرج، ناامني و ترك‌تازي قبايل شمال شرقي ايران گرديد، چنان كه خود او مي‌گويد:«جهان درهم افتاده چون موي زنگي». . . . . . .

ادامه نوشته

 1 اردیبهشت سالروز درگذشت " سهراب سپهری"

سپهری بعد ازحرکت خوب و ممتد خود در شعربلند« صدای پای آب» متولد می شود و نشان می دهد که به زبان خاص خود دست یافته است . زبانی ساده و صمیمی با موسیقی آشکار و وزنی مناسب با موضوع شعر.


         
 
سهراب سپهری 15 مهرماه 1307 خورشيدي در شهر کاشان به دنيا آمد و دوران نوجوانی خود را نيز در همان شهر به درس خواندن و ياد گيري نقاشي گذراند.او بيشتر دوران کودکی خود را در طبیعت سپری کرد و تاثیر این همنشینی را می توان در اشعاری که بعدها می سراید به خوبی مشاهده کرد . از همان دوران نوجوانی و جوانی که به سرایش شعر علاقه مند می شود مطالعه اشعار شاعران ایرانی و خارجی را نیز در برنامه های خود قرار می دهد .سپهري را باید از جمله شاعرانی دانست که با آگاهی کامل از ادبیات گذشته خود دست به نو گرایی در شعر می زند و در کنار شاعرانی چون نیما، فروغ ، اخوان و شاملو صفحه ای تازه را در تاریخ شعر ایران باز می کند.  در دوره جوانی برای ادامه تحصیل در زمینه نقاشی به تهران می آید و در دانشکده هنرهای زیباثبت نام می کند. می توان گفت در این دوران است که سپهری حرکت در شعر را آغازکرده و آهسته آهسته در شعر پیش می رود.

ادامه نوشته

سالروز درگذشت علامه ملا محسن فیض کاشانی

 

   به مناسبت سالروز درگذشت فیض کاشانی(۲۹فروردین)

22 ربیع الثانی سال 1090 ه.قمری سالروز درگذشت ؛ محمد بن مرتضی کاشانی ملقب به مولانا محسن فیض کاشانی از حكماء و فيلسوفان و محدثین و عرفاء نامدار دوره صفوی در ایران است. محمد مشهور به ملامحسن و ملقب به فیض است که در چهاردهم صفر سال1007 هجری قمری در یكی از معروف ترین خاندان های علم، عرفان و ادب، كه سابقه درخشان آنان به حدود چهار قرن می رسد دركاشان به دنیا آمد.


 

فیض کاشانی



 

پدرش رضی الدین شاه مرتضی فقیه، متكلم، مفسر و ادیب در كاشان حوزه تدریس داشته و از شاگردان ملا فتح الله كاشانی و ضیاء الدین محمد رازی بود و مادر او بانویی عالم و شاعر، دخترضیاء العرفا رازی" از علمای بزرگ شهر ری" بوده است. خاندان او عموماً از علماء و دانشمندان صاحب نام و ذیشرف کاشان بودند، بویژه جدش شاه محمود، پدرش شاه مرتضی و برادرانش مولی محمد معروف به نورالدین و مولی عبدالغفور و فرزندان آنها محمد هادی بن نورالدین و محمد مومن عبدالغفور و فرزند خود فیض مولی محمد ملقب بعلم الهدی همگی دارای مقام عالی دینی بودند که تالیفات و تصنیفات نفیسی داشته اند.

تحصیلات
فیض در سن بيست سالگی براى ادامه تحصيل به اصفهان نزد ملا محمد تقى مجلسى و شيخ بهايى اجازه اجتهاد و نقل روايت گرفت. و همچنین در نزد ميرداماد، مير فندرسكی، و ملاصدرا،فیلسوف نامدار، شاگردی کرد. پس از آن ملامحسن با شنيدن خبر ورود سيد ماجد بحرانى به شيراز، از اصفهان به آنجا رفت و مدت دو سال نزد او به تكميل علم حديث و روايت پرداخت و از او نيز اجازه نقل روايت گرفت و به اصفهان بازگشت و بار ديگر در حلقه درس و بحث شيخ بهايى حاضر شد.در اين سالها كه فيض براى حج مستطيع شده بود، عازم بيت الله الحرام گرديد و در آنجا به ملاقات شيخ محمد فرزند حسن فرزن زين الدين عاملى رفت و از او نیز پس از استفاده هاى علمى، اجازه روايت و نقل حديث دريافت كرد. او پس از مراجعت از مكه به شهرهاى ديگر ايران مسافرت كرد و از دانشمندان آن شهرها بهره برد، تازمانى كه ملاصدرا از شيراز به قم مهاجرت كرد و در كهك قم اقامت گزيد. آن هنگام که ملاصدرا در روستای کهک قم ساکن بود، ملا محسن مونس وی گردید و ملاصدرا دخترش را به وی تزویج نمود و به او لقب فیض داد. هنگامی که ملا صدرا علوم عرفانی را شروع كرده بود ملا محسن و ملا عبدالرزاق لاهيجى به سويش شتافته، مدت هشت سال در نزد او بودند و در مصاحبتهاى شبانه روزى از استاد استفاده میکردند.
وی پس از سالیانی، راهی کاشان شد و به تدریس و تألیف همت گماشت. تبحر مولانا محسن فیض در تمامی علوم دینی بویژه تفسیر، حدیث، فقه، عرفان، فلسفه و ادبیات عرب و عجم بحدی است که اگر در تمامی دوران سلطنت صفویه بی نظیر نباشد مسلما کم نظیر خواهد بود. همچنین آگاهی و احاطهء او در اصول و فروغ و معقول و منقول بپایه‌ای رسید که محسود افرادی نظیر شیخ احمد احسایی واقع شد.

شاگردان فیض
فیض در طول زندگی خود شاگردان متعددی داشته که گروهی از آنان، خود از علما و دانشمندان بزرگ محسوب می‌شوند و از آن دست می‌توان مولی ابوالحسن شریف فتونی عاملی اصفهانی مولف تفسیر مرات الانوار و علامه مجلسی صاحب بحارالانوار و سید نعمت الله جزایری مولف انوارالنعمانیه را نامبرد که از او اجازهء روایت داشته اند. همچنین علم الهدی و معین الدین؛ (فرزندان فیض)، محمد مؤمن (برادرش)، ضیاءالدین محمد و ده ها فاضل دیگر از جمله شاگردان مکتب درسی او بودند.

آثار فیض
ملا محسن همچنین در طول 65 سال تحقیق و مطالعه، نزدیک به دویست کتاب و رساله نفیس در علوم و متون مختلف نگاشت. آثار او گنجینه ایست که کتابخانه ادب فارسی و علوم اسلامی را تا حد قابل توجهی بارور کرده است و بنا به قول محدث جزایری و صاحب قصص العلما، آثار فیض تا حدود بیشتر از دو صد جلد برآورد گردیده است. اهم تألیفات فیض عبارتند از:
ابواب الجنان، تفسیر صافی، تفسیر اصفی و تفسیر مُصفّی در تفسیر، الوافی (در شرح کافی)، الشافی، مفاتیح، المحجة البیضاء (در رسالهء اسرارالصلوه)، علم الیقین در اصول دین، تشریح (در هییت) ، سفینته النجاه، شرح صحیفهء سجادیه، ترجمته الصلوه (بفارسی) ، ترجمهء طهارت (بفارسی) ترجمهء عقاید (بفارسی)، فهرست علوم، دیوان اشعار (تعداد اشعار فیض به سیزده هزار بیت بالغ میشود.) و ده ها اثر گرانسنگ ایشان در کلام، عرفان، اخلاق، ادب و موضوعات دیگر، نشانگر روح پر تلاش و احاطه ی ایشان بر معارف اسلامی و علوم روز می باشد.

نگاهی به اشعار فیض
مرتبه واستادی مولانا محسن فیض کاشانی در علوم دینی و کلام و فلسفه به پایه ایست که اشعار او را تحت الشعاع قرار داده و در جامعهء ادب بیشتر ازاو به‌عنوان دانشمند و فیلسوف و فقیه و مولف نامبرده می‌شود تا شاعر و سخن پرداز، اگر چه مقام شعر در پهنهء ادب فارسی تا آنجاست که پس از کلام خدا به گفتار بزرگانی چون حافظ و مولوی و سعدی و نظامی توسل می‌‌جوییم و گفتار این بزرگان را چون وحی منزل و حکمی ابدی و لایزال در سر لوحهء دفتر زندگانی جایگزین میکنیم. بهمین لحاظ توجه خاص مولانا محسن کاشانی به اشعار این بزرگان بویژه حافظ و مولانا تا حدی است که آشکارا می‌توان بر سلطنت و غلبهء افکار این بزرگواران بر شعر فیض وقوف یافت.
از خلال اشعار فیض چنین بر می‌آید که میان او با شاعران هم عصرش بویژه کسانیکه در کاشان روزگار میگذراندند و احتمالاً مجامع و محافل شعر خوانی و عرصه هنرنمایی داشته‌اند رابطهء دوستانه و علقهء همکاری و همفکری نبوده، زیرا جای جای به شاعران و سخنوران زمان حمله می‌کند و گفتار و اقوال آنان را بی مغز و لاطائل قلمداد مینماید. مولانا فیض با زهاد و عابدان ریایی نیز ستیزه دارد و در کمتر شعر این گوینده به کنایه و اشارتی در این زمینه بر نمی‌خوریم. مولانا فیض بیشتر در آثار خود به سه مرحلهء در زندگانی خود که مربوط به اعتقادات او بوده، اشاره نموده است. علم، عقل و عشق .


وفات
سرانجام این فقیه وارسته و این عالم کامل در 22 ربيع الثاني 1091 قمري در 84 سالگی دار فانی را وداع گفت و در زمینی که بعدها به قبرستان فیض معروف شد، مدفون گردید.
مدفن او در کاشان، در مقبره ای بنام کرامت یا کرامات واقع است که در قرن 13هجری قمری به تقاضای ابو نصر فتح الله خان شیبانی، شاعر بزرگ عصر قاجار توسط فرهاد میرزای قاجار احداث شده است.
فيض کاشانی در تعميق و تنوير فرهنگ اسلامی ومذهب شيعه جايگاهی بس بلند دارند و علامه امینی در مورد او می فرماید:" فیض" علمدار فقاهت و پرچمدار حدیث و گلدسته رفیع فلسفه و معدن معارف دینی واسوه اخلاق بود.

زندگی نامه عطار نیشابوری

 

به مناسبت روز بزرگداشت عطار (۱۸ ربیع الثانی-سه شنبه ۲۵ فروردین)



'عطار نیشابوری'
تولد سال ۵۴۰ هجری
۱۱۴۶ میلادی
نیشابور
مرگ احتمالا ۶۱۸ هجری
۱۲۲۱ میلادی
شاد یاخ نیشابور
زمینه فعالیت شاعر ، عارف
 
عطار از شعرا و نویسندگان قرن ششم هجری قمری است.

نام اصلی او "فرید الدین ابوحامد" بوده است و اطلاع دقیقی از سال تولد او در دست نیست و تاریخ ولادتش را از سال 513 هجری قمری تا 537 هجری قمری دانسته اند.

عطار در روستای "کدکن" که یکی از دهات نیشابور بود به دنیا آمد و از دوران کودکی او جزئیات خاصی در دست نیست.

پدر عطار به شغل عطاری (دارو فروشی) مشغول بوده و "فریدالدین" هم پس از مرگ پدرش به همین شغل روی آورد.

عطار علاوه بر دارو فروشی به کار طبابت هم مشغول بود و خود در این مورد می گوید:

به داروخانه پانصد شخص بودند ----- که در هر روز نبضم می نمودند

آنچه مسلم است عطار در اواسط عمر خود دچار تحولی روحی شد و به عرفان روی آورده است.

در مورد چگونگی این انقلاب روحی داستانهایی وجود دارد که درستی آنها از نظر تاریخی معلوم نیست ولی معروف ترین آنها این است که روزی عطار در دکان خود مشغول به معامله بود که درویشی به آنجا رسید و چند بار با گفتن جمله چیزی برای خدا بدهید از عطار کمک خواست ولی او به درویش چیزی نداد .

درویش به او گفت : ای خواجه تو چگونه می خواهی از دنیا بروی؟

عطار گفت : همانگونه که تو از دنیا می روی . درویش گفت :تو مانند من می توانی بمیری؟ عطار گفت : بله ، درویش کاسه چوبی خود را زیر سر نهاد و با گفتن کلمه الله از دنیا رفت.

عطار چون این را دید شدیدا" منقلب گشت و از دکان خارج شد و راه زندگی خود را برای همیشه تغییر داد.

او بعد از مشاهده حال درویش دست از کسب و کار کشید و به خدمت عارف رکن الدین رفت که در آن زمان عارف معروفی بود و به دست او توبه کرد و به ریاضت و مجاهدت با نفس مشغول شد و چند سال در خدمت این عارف بود.

عطار سپس قسمتی از عمر خود را به رسم سالکان طریقت در سفر گذراند و از مکه تا ماورالنهر به مسافرت پرداخت و در این سفرها بسیاری از مشایخ و بزرگان زمان خود را زیارت کرد.

در مورد مرگ عطار نیز روایت های مختلفی وجود دارد و بعضی می گویند که او در حمله مغولان به شهر نیشابور به دست یک سرباز مغول کشته شد و زمان مرگ او احتمالاً بین سالهای 627 یا 632 هجری قمری بوده است.

آرامگاه عطار در نزدیکی شهر نیشابور واقع شده است.

ویژگی های آثار


عطار شاعری است که شیفته عرفان و تصوف است. کلام عطار ساده گیر است. او با سوز و گداز سخن می گوید و اگر چه در فن شاعری به پای استادانی چون سنایی نمی رسد ولی سادگی گفتار او وقتی با دل سوختگی همراه می شود بسیار تأثیرگذار است.

عطار در مثنوی "منطق الطیر" با بیان رموز عرفان، سالک این راه را قدم به قدم تا مقصود می برد.

عطار در سرودن غزل های عرفانی نیز بسیار توانا است و اندیشه ژرف او به بهترین شکل در این اشعار نمود یافته است.

عطار برای بیان مقصود خود از همه چیز از جمله تمثیلات و حکایت هایی که حیوانات قهرمان آن هستند بهره جسته است و امروزه می توان مثنوی "منطق الطیر" را یکی از مهمترین فابل ها در ادب فارسی دانست.

بدون شک عطار سرمایه های عرفانی شعر فارسی را - که سنایی آغازگر آن است- به کمال رساند و به راستی می توان گفت که عطار راه را برای کسانی چون مولوی باز کرده است.

عطار از معدود شاعرانی است که در طول زندگی خود هرگز زبان به مدح کسی نگشود و هیچ شعری از او که در آن امیر پادشاهی را ستوده باشد یافت نمی شود.


آثار

نام برخی از آثار به جا مانده از عطار بدین شرح است[۲]:

سروده‌های مثنوی:

نثر:

  • اخوان‌الصفا
  • تذکرة‌الاولیا

    دیوان اشعار:

    1- مجموعه قصاید و غزلیات عطار، که بیشتر آنها عرفانی و دارای مضمونهای بلند صوفیانه است به نام "دیوان عطار" چند بار چاپ شده است.

    از میان مثنویهایی که بی گمان از اوست می توان به این آثار اشاره کرد:




    2- منطق الطیر

    این مثنوی، که حدود 4600 بیت دارد مهم ترین و برجسته ترین مثنوی عطار و یکی از مشهورترین مثنویهای تمثیلی فارسی است.

    این کتاب که در واقع می توان آن را "حماسه ای عرفانی" نامید، عبارت است از داستان گروهی از مرغان که برای جستن و یافتن سیمرغ – که پادشاه آنهاست- به راهنمایی هدهد به راه می افتند و در راه از هفت مرحله سهمگین می گذرند.

    در هر مرحله گروهی از مرغان از راه باز می مانند و به بهانه هایی یا پس می کشند تا این که، پس از عبور از این مراحل هفتگانه که بی شباهت به هفت خان در داستان "رستم" نیست، سرانجام از این گروه انبوه مرغان که در جستجوی "سیمرغ" بودند تنها "سی مرغ" باقی می مانند و چون به خود می نگرند در می یابند که آنچه بیرون از خود می جسته اند- سیمرغ- اینک در وجود خود آنهاست.

    منظور عطار از مرغان، سالکان راه و از "سی مرغ" مردان خدا جویی است که پس از عبور از مراحل هفت گانه سلوک – یعنی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت، فقر و فنا- سرانجام حقیقت را در وجود خویش کشف می کنند.

    3- الهی نامه

    این منظورمه در واقع مجموعه ای است از قصه های گوناگون کوتاه و مبتنی بر گفت و شنود پدری با پسران جوان خود که بیهود در جستجوی چیزهایی برآمده اند که حقیقت آن با آنچه عامه مردم از آن می فهمند تفاوت دارد.

    4- مصیبت نامه

    از دیگر منظومه های مهم عطار مصیبت نامه است که در بیان مصیبت ها و گرفتاری های روحانی سالک و مشتمل است بر حکایت های فرعی بسیار که هر کدام از آنها جذاب و خواندنی است.

    در این منظومه شیخ نیشابور خواننده را توجه می دهد که فریفته ظاهر نشود و از ورای لفظ و ظواهر امر، به حقیقت و معنی اشیا پی ببرد.

    5- مختار نامه

    عطار یکی از شاعرانی است که به سرودن رباعیات استوار و عمیق عارفانه و متفکرانه مشهور بوده است.

    رباعیات وی گاهی با رباعیات خیام، او بسیار نزدیک شده و همین امر سبب گردیده است که بسیاری از آنها را بعدها به خیام نسبت دهند و در مجموعه ترانه های وی به ثبت برسانند.

    همین آمیزش و نزدیکی فکر و اندیشه، کار تمیز و تفکیک ترانه های این دو شاعر بزرگ نیشابوری را دشوار کرده است.

    6- تذکرة الاولیا

    عطار از آغاز جوانی به سرگذشت عارفان و مقامات اولیای تصوف دلبستگی زیادی داشته است.

    همین علاقه سبب شده است که او سرگذشت و حکایات مربوط به نودو هفت تن از اولیا و مشایخ تصوف را در کتابی به نام تذکرة الاولیا گردآوری کند.

    بیش از او در کتاب کشف المحجوب هجویری و طبقات الصوفیه عبدالرحمان سُلَمی نیز چنین کاری صورت گرفته است. اگر چه این دو کتاب به علت قدیمی تر بودن همیت دارند ولی تذکرة الاولیای عطار، نزد فارسی زبانان شهرت بیشتری پیدا کرده است. این کتاب در سالهای آخر سده ششم یا سالهای آغاز سده هفتم هجری تألیف شده است.

    -------------



نمونه آثار


نمونه ای از شعر عطار

دریغا

ندارد درد ما درمان دریغا ----- بماندم بی سرو سامان دریغا

در این حیرت فلک ها نیز دیری است----- که میگردند سرگردان دریغا

رهی بس دور میبینم در این ره----- نه سر پیدا و نه پایان دریغا

چو نه جانان بخواهد ماند و نه جان----- ز جان دردا و از جانان دریغا

پس از وصلی که همچون یاد بگذشت ----- در آمد این غم هجران دریغا

***

نمونه ای از نثر عطار از "تذکرة الاولیاء"

حکایتی از ذوالنون مصری

نقل است که جوانی بود و پیوسته بر صوفیان انکار کردی.
یک روز شیخ انگشتری خود به وی داد و گفت: "پیش فلان نانوا رو و به یک دینار گرو کن".
انگشتری از شیخ بستد و ببرد. به گرو نستدند. باز خدمت شیخ آمد و گفت: "به یک درم بیش نمی گیرند".
شیخ گفت: "پیش فلان جوهری بر تا قیمت کند." ببرد. دو هزار دینار قیمت کردند. باز آورد و با شیخ گفت. شیخ گفت: "علم تو با حال صوفیان، چون علم نانواست بدین انگشتری". جوان توبه کرد و از سر آن انکار برخاست.

حکایتی از بایزید بسطامی

نقل است که شیخ را همسایه ای گبر بود و کودکی شیرخواره داشت و همه شب از تاریکی می گریست، که چراغ نداشت.
شیخ هر شب چراغ برداشتی و به خانه ایشان بردی، تا کودک خاموش گشتی.
چون گبر از سفر باز آمد، مادر طفل حکایت شیخ باز گفت. گبر گفت: "چون روشنایی شیخ آمد، دریغ بُوَد که به سر تاریکی خود باز رویم".
حالی بیامد و مسلمان شد

زندگينامه نيما يوشيج و آشنايي با سبك شعري او

علي اسفندياري، مردي كه بعدها به «نيما يوشيج» معروف شد، در بيست‌ويكم آبان‌ماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در يكي از مناطق كوه البرز در منطقه‌اي به‌نام يوش، از توابع نور مازندران، ديده به جهان گشود.


او 62 سال زندگي كرد و اگرچه سراسر عمرش در سايه‌ي مرگ مدام و سختي سپري شد؛ اما توانست معيارهاي هزارساله‌ي شعر فارسي را كه تغييرناپذير و مقدس و ابدي مي‌نمود، با شعرها و راي‌هاي محكم و مستدلش، تحول بخشد.


. در همان دهكده كه متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده ياد گرفت”.
نيما 11 ساله بوده كه به تهران كوچ مي‌كند و روبه‌روي مسجد شاه كه يكي از مراكز فعاليت مشروطه‌خواهان بوده است؛ در خانه‌اي استيجاري، مجاور مدرسه‌ي دارالشفاء مسكن مي‌گزيند. او ابتدا به دبستان «حيات جاويد» مي‌رود و پس از چندي، به يك مدرسه‌ي كاتوليك كه آن وقت در تهران به مدرسه‌ي «سن‌لويي» شهرت داشته، فرستاده مي‌شود بعدها در مدرسه، مراقبت و تشويق يك معلم خوش‌رفتار كه «نظام وفا» ـ شاعر بنام امروز ـ باشد، او را به شعر گفتن مي اندازد. و نظام وفا استادي است كه نيما، شعر بلند «افسانه» كه به‌قولي، سنگ بناي شعر نو در زبان فارسي است را به او تقديم كرده است.

 
 

عکس تاریخی نیما یوشیج و استاد شهریار

*عکس مورد نظر تصویر نیما یوشیج است به همراه پسرش شراگیم و نیز استاد شهریار به همراه دخترش .

* این عکس توسط مرحوم سیروس طاهباز به علی رضا پنجه ای اهدا شده است.

 

ادامه نوشته

فریدون مشیری

فریدون مشیری در سی ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جدپدری اش به واسطه ماموریت ادرای به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود. پدرش ابراهیم مشیری افشار فرزند محمد در سال ۱۲۷۵ شمسی در همدان متولد شد و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. او نیز از علاقه مندان به شعر بود و در خانواده او همیشه زمزمه اشعار حافظ و سعدی و فردوسی به گوش میرسید.

 مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران بود و سپس به علت ماموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چندسال دوباره به تهران باز گشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت. به گفته خودش: «در سال ۱۳۲۰ که ایران دچار آشفتگی هایی بود و نیروهای متفقین از شمال و جنوب به کشور حمله کرده و در ایران بودند ما دوباره به تهران آمدیم و من به ادامه تحصیل مشغول شدم. دبیرستان و بعد به دانشگاه رفتم. با اینکه در همه دوران کودکی ام به دلیل اینکه شاهد وضع پدرم بودم و از استخدام در ادارات و زندگی کارمندی پرهیز داشتم ولی مشکلات خانوادگی و بیماری مادرم و مسائل دیگر سبب شد که من در سن ۱۸ سالگی در وزارت پست و تلگراف مشغول به کار شدم و این کار ۳۳ سال ادامه یافت. در همین زمینه شعری هم دارم و با عنوان عمر ویران». مادرش اعظم السطنه ملقی به خورشید به شعر و ادبیات علاقه مند بوده و گاهی شعر میگفته، و پدر و مادرش، میرزا جواد خان مؤتمن الممالک نیز شعر میگفته و نجم تخلص میکرده و دیوان شعری دارد که چاپ نشده است.

 مشیری همزمان با تحصیل در سال آخر دبیرستان در اداره پست و تلگراف مشغول به کار شد، و در همان سال مادرش در سن ۳۹ سالگی در گذشت که اثر عمیقی در او بر جا گذاشت. سپس در آموزشگاه فنی وزارت پست مشغول تحصیل گردید. روزها به کار می پرداخت و شبها به تحصیل ادامه می داد. از همان زمان به مطبوعات روی آورد و در روزنامه ها و مجلات کارهایی از قبیل خبرنگاری و نویسندگی را به عهده گرفت. بعدها در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل ادامه داد. اما کار اداری از یک سو و کارهای مطبوعاتی از سوی دیگر، در ادامه تحصیلش مشکلاتی ایجاد میکرد، اما او کار در مطبوعات را رها نکرد. از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۱ مئسول صفحه شعر و ادب مجله روشنفکر بود. این صفحات که بعدها به نام هفت تار چنگ نامیده شد، به تمام زمینه های ادبی و فرهنگی از جمله نقد کتاب، فیلم، تئاتر، نقاشی و شعر میپرداخت. بسیاری از شاعران مشهور معاصر، اولین بار با چاپ شعرهایشان در این صفحه معرفی شدند. مشیری در سالهای پس از آن نیز تنظیم صفحه شعر و ادبی مجله سپید و سیاه و زن روز را برعهده داشت.

فریدون مشیری در سال ۱۳۳۳ ازدواج کرد. همسر او اقبال اخوان دانشجوی رشته نقاشی دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران بود. او هم پس از ازدواج، تحصیل را ادامه نداد و به کار مشغول شد. فرزندان فریدون مشیری، بهار (متول ۱۳۳۴) و بابک (متولد ۱۳۳۸) هر دو در رشته معماری در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران و دانشکده معماری دانشگاه ملی ایران تحصیل کرده اند. مشیری سرودن شعر را از نوجوانی و تقریبا از پانزده سالگی شروع کرد. سروده های نوجوانی او تحت تأثیر شاهنامه خوانی های پدرش شکل گرفته که از آن جمله این شعر مربوط به پانزده سالگی اوست: . . .

ادامه نوشته

رهی معیری

رهی به معنای رهانیده و به تعبیری دیگر آزاده و نیز تخلص شادروان محمدحسن رهی معیری، فرزند محمدحسن خان معیری (مؤید خلوت) از عموزادگان فروغی بسطامی است.



اشاره: بی تردید رهی معیری از جمله ترانه سرایان مطرح چند دهه اخیر است كه به نیكی كلام و حسن تركیب موصوف بوده و در سخنش كمتر با تركیبات سست و فرو افتاده روبه رو می شویم.
آنچه از رهی به یادگار مانده، برای بسیاری از دوستداران شعر و موسیقی دنیایی از خاطره است. آنچه می خوانید، یادداشت مختصری است از شرح حال این شاعر گرانقدر به مناسبت سی و هشتمین سالروز درگذشت.
رهی به معنای رهانیده و به تعبیری دیگر آزاده و نیز تخلص شادروان محمدحسن رهی معیری، فرزند محمدحسن خان معیری (مؤید خلوت) از عموزادگان فروغی بسطامی است.
مادرش بانو فخری حجازی (فخر عالم) از نوادگان احمدخان مشیرالسلطنه (از رجال دوره ناصری) به شمار می رفت.
به خاطر ذوق سرشار ادبی و سرشت عاطفی كه داشت، در نوجوانی به دنیای شعر روی آورد و همان زمان بود كه نخستین رباعی خود را سرود.وی در نقاشی و موسیقی استعدادی چشمگیر داشت و شاید همین آشنایی با موسیقی سبب شد تا ترانه هایی كه بر روی آثار آهنگسازان بزرگ ایران زمین ساخته، كاملا بر ریتم و ملودی این آثار منطبق باشد و علاوه بر اینكه زیبایی آنها را دو چندان كرده، به آنها لطفی دیگر بخشیده است.اما این تنها بخشی از ذوق و استعداد وی در زمینه سرودن شعر _ كه ما در اینجا آن را كلام موزون و سنجیده می نامیم _ بوده است؛ چرا كه رهی در سرودن اشعار دارای مضامین سیاسی، اجتماعی و انتقادی نیز به غایت تواناست.بسیاری از این اشعار، از جنبه های گوناگون دارای اهمیت بوده و با نام های مستعار «شاپریون» ، «زاغچه» ، «حقگو» و «گوشه گیر» در روزنامه ها و مجلات فكاهی و سیاسی
ادامه نوشته