مدل‌سازی اجرای اقتضایی سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی(بخش اول)

(اين مقاله حاصل يك كار ۳ ساله در حوزه صنعت نفت بوده كه در دو سمينار بين المللي (مالزي و كانادا) نيز مطرح گرديده و كتابي با همين عنوان در انتشارات پژوهشكده راهبردي مجمع تشخيص نظام و دانشگاه آزاد اسلامي به چاپ رسيده است ، با توجه به درخواست دانشجويان  بخشي از كار انجام شده در اين وبلاگ قرار خواهد گرفت)

نوشته: دكتر سعيد صياد

چکیده:

تهیه مدل جهت اجرای سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی یکی از مشکلات مورد توجه دولت است. سئوال اساسی این است که عوامل اصلی اثرگذار بر اجرای اصل 44 قانون اساسی کدامند؟ و اینکه الگو برای اجرای اصل 44 در صنعت نفت کدام است؟ برای پاسخ به این سئوالات، در دو مرحله کلی کار صورت گرفته است: در مرحله نخست با مطالعه ادبیات موضوع دو بعد خصوصی‌سازی مورد بررسی واقع شد، مورد اول با تکیه بر مدل وروم – یتون – جاگو که مدلی اقتضایی است عوامل تاثیرگذار بر خصوصی‌سازی مورد شناسایی قرار گرفت که مورد تعدیل جدی قرار گرفت و سپس روشهای مختلف خصوصی‌سازی که در دنیا معمول است، استخراج گردید و از تلفیق این دو بعد مدل مفهومی ساخته شد.در مرحله دوم با توزیع پرسشنامه که روایی و پایایی آن آزمون شده بود بین خبرگان آشنا به موضوع خصوصی‌سازی در وزارت نفت (چهار شرکت اصلی) در یک ماتریس 12*10 مدل تحلیلی طرح گردیده است و خبره نیز سئوالات پاسخ داده است و همچنین از مدل شبکه عصبی مصنوعی و بکارگیری نرم افزار Neurosolution جهت تجزیه و تحلیل اطلاعات استفاده شده است. داده های مجموعه به دو زیر مجموعه یکی برای آموزش شبکه و دیگری برای تعیین اعتبار مدل تقسیم گردید. مدل انتخابی از نوع پرسپترون چند لایه است که عملاً با دو لایه پنهان طراحی شده اند. هم چنین از پارادایم آموزشی با سرپرست و قاعده یادگیری خطا – تصحیح استفاده شده است. حاصل نتایج شبکه های مصنوعی با توجه به آموزشهای داده شده به شبکه در 8 مورد از 12 روش خصوصی‌سازی نتایج همانند و مشابه نظر خبرگان می‌‌باشد كه  شبکه عصبی میتواند به تحلیل بپردازد و متغیرهای اثرگذار در این روشها منتج به یک روش از روشهای خصوصی‌سازی میگردد و میانگین درصد صحت 75/88 درصد میباشد که نمایانگر نزدیکی و مشابهت روش استخراجی توسط شبکه و آنچه که خبرگان عنوان نمودند میباشد و برای چهار حالت دیگر (در روش عرضه سهام به گروههاي خاص بدليل دارا بودن تجارب بالاي مديريتي و پايين بودن ميزان وابستگي دولت به شركت قابل واگذاري ،نرم افزار روش فروش شركت به مديران و كاركنان را پيشنهاد نموده ، در روش پيمان سپاري بدليل اطلاعات بالاي دولت ؛ ساخت مند بودن مشكل و سرمايه نسبتاً پايين ، نرم افزار روش اجاره را پيشنهاد نموده ؛ در روش ساخت – اجرا –واگذاري ؛بدليل كنترل و نظارت دولت ؛ وجود رقابت در بازار روش واگذاري بخشي از كار(تجزيه) را راهكار جايگزين معرفي كرده ودر روش فروش شركت به مديران و كاركنان ؛بدليل سرمايه مورد نياز ساخت مند بودن مشكل و احتمال وجود تعهد بالا نرم افزار، روش پيمان سپاري را پيشنهاد مي نمايد ).لذا پیشنهادات تحقیق مبتنی بر ارائه راهکارهایی برای اجرای اقتضایی سیاستهای کلی اصل 44 قانون اساسی در وزارت نفت است.

 

واژگان کلیدی:خصوصی سازی، اصل 44 قانون اساسی، مدل وروم – یتون – جاگو، شبکه عصبی مصنوعی، صنعت نفت

ادامه نوشته

حمايت‌گرايي به نفع دولت بزرگ است

(این مقاله به دانشجویان دکتر صیاد در درس بررسی مسائل دانشگاه مجازی و مدیریت توسعه کلیه دانشگاهها پیشنهاد میگردد)

مركانتيليسم زنده است

آيا مي‌توان تصور كرد كه فردي به خاطر كاهش ارزش دارايي‌هايش خوشحالي كند؟
شايد بسياري از آمريكايي‌ها نمي‌دانند كه امروزه برخي از رهبران سياسي و رسانه‌هاي غالب اين كشور از باور‌هايي پشتيباني مي‌كنند كه بيش از دويست سال پيش بطلان‌شان ثابت شد و گوشه‌اي رها شد. چنان كه در بسياري از فيلم‌هاي ترسناك مي‌بينيم، گاهي اوقات مرده‌ها بي‌تحرك در گوشه‌اي باقي نمي‌مانند.


زماني كه در دانشگاه اقتصاد مي‌خواندم، آموختم كه مركانتيليسم، فئوداليسم را از ميدان به در كرد و خود به مكتب اقتصادي مسلط در اواخر قرون وسطي بدل شد. مركانتيليسم يا «ملي‌گرايي اقتصادي با هدف ساخت كشوري ثروتمند و پر‌قدرت» بر اين منطق استوار است: «هر چه كشور ثروتمند‌تر باشد، قدرت بيشتري خواهد داشت و هر چه قوي‌تر باشد، يكايك افرادي كه در قلمرو آن زندگي مي‌كنند، روز‌گار بهتري خواهند داشت.» مركانتيليسم تا سده 17 ميلادي به شكلي جدي به چالش كشيده نشد و اين آدام اسميت بود كه 235 سال قبل با انتشار ثروت ملل، آخرين تير را بر قلب آن زد. شايد بيشتر اقتصاد‌دانان به اين ديد‌گاه روشن تاريخي معتقد باشند؛ اما به نظر مي‌رسد كه ديگران هيچ‌گاه متوجه اين موضوع نشده‌اند. شور‌بختانه ايده‌هاي كهنه و ضد‌مولد مركانتيليستي هنوز در آمريكاي قرن بيست و يكم زنده و پا‌بر‌جا مانده‌اند.

ادامه نوشته

خصوصی سازی با الگوی شرکتهای مادر تخصصی

چکیده:امروزه، اصلاحات اقتصادی از نوع خصوصی سازی در بسیاری از کشورها بویژه کشورهای درحال توسعه به عنوان یک رویکرد راهبردی محسوب می شود. لزوم تغییر نقش دولت، توانمندسازی بخش خصوصی، رقابت پذیری اقتصاد و تعامل با قواعد جهانی سازی و... سیاستگذاری‌های مبتنی بر آزادسازی اقتصاد و تقویت بخش خصوصی را ضرورت می بخشد.


اما توجه به این نکته لازم است که ازنظر تعامل استراتژی با ساختار، توفیق پیاده سازی استراتژی اصلاحات اقتصادی و خصوصی سازی بستگی تام به وضعیت و شرایط قابلیت های اقتصادی و اجتماعی دارد. ساختار کلان کشور ازجمله بستر حقوقی نهادینه سازی احترام به مالکیت بخش خصوصی و رعایت حقوق قراردادها، مقابله با تعدی و تجاوز به حقوق بخش خصوصی، وجود منابع انسانی پویا و مدیران حرفه ای رقابت پذیر، فرهنگ متناسب با اصلاحات و خصوصی سازی، وجود معیارها و استانداردهای قیمت گذاری و ارزیابی دارایی ها، و بازار سرمایه پویا و... در کامیابی و یا شکست استراتژی خصوصی سازی نقش غیرقابل انکاری دارد. برهمین اساس برخی از رویکردهای خصوصی سازی، جهشی و با شتاب با وجود ایجاد شوروشوق فراوان در کوتاه مدت خاتمه می یابد. در برخی از کشورهای درحال توسعه به دلیل سیطره نگرش دولت گرا و استیلای دیرینه دولت بر اقتصاد، ساختار کلان و قابلیت های داخلی با شرایط مطلوب فاصله زیادی دارد. بنابراین به دلیل نبود تعامل مناسب استراتژی با ساختار کلان داخلی، فرایند خصوصی سازی با چالش ها و بحران های اقتصادی و اجتماعی از قبیل شورش های اجتماعی و کارگری و... مواجه می شود.

ادامه نوشته

هنوز مدیریت واحدهایی که به بخش خصوصی واگذارشده، دولتی است/ همچنان ۷۰-۸۰درصد اقتصاد،دولتی است

هنوز مدیریت واحدهایی که به بخش خصوصی واگذارشده، دولتی است/ همچنان70-80درصد اقتصاد،دولتی است 

دکترمحمد نهاوندیان، رییس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران به سوالات خبرنگاران خبر در باره فرایند خصوصی سازی در کشور پاسخ داد.

 کافی است یک بار در نشست های فعالان بخش خصوصی حضور پیدا کنید تا اهمیت اجرایی شدن اصل ۴۴قانون اساسی را نزد آنان از نزدیک لمس کنید. موضوعی که تقریبا در تمامی نشست های پارلمان بخش خصوصی کشور به عنوان اصلی ترین دغدغه از سوی فعالان این حوزه مطرح می شود. جمع کثیری از آنان بر این باورند دولت در اجرای سیاست های اصل ۴۴چندان موفق عمل نکرده است و ادامه این روند را به زیان فضای اقتصادی کشور می دانند. اینکه اصل ۴۴تا چه اندازه در فضای اقتصادی ایران حکمرانی کرده است و فعالان بخش خصوصی تا چه اندازه در این عرصه به بازی گرفته شده اند سبب شد تا به سراغ شیخ التجار کنونی ایران برویم تا او در این رابطه توضیح دهد. محمد نهاوندیان که  خود در علم اقتصاد مدرک دکتری اخذ کرده است نگاهی علمی تر از سایر همراهان خود به پدیده خصوصی سازی دارد. در جایی که احساس می کند منظور خود را به درستی نمی تواند القا کند، مکث می کند وبا پردازش واژه ها ، جمله خود را به شکلی واضح مطرح می کند و به این شکل تعصب خود به اصل ۴۴را نمایان می سازد. او اعتفاد دارد دولت باید به بخش خصوصی اعتماد کند تا آنچه که هدف اصل ۴۴قانون اساسی است به شکل صحیح در اقتصاد ایران خودنمایی کند. بحث با محمد نهاوندیان، رییس اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران را از همین اعتماد دولت به بخش خصوصی آغاز کردیم که در ادامه خواهید خواهند.

ادامه نوشته

اصل ۴۴ از آغاز تا کنون

اصل 44 از آغاز تا کنون

 

 گزارشی از روند اجرایی شدن اصل ۴۴.

داستان اصل ۴۴ را به طور جدی باید از۱۳ سال پیش آغاز کرد. در سال ۱۳۷۶ و در آغاز دوره جدید فعالیت مجمع تشخیص مصلحت نظام که با توسعه دبیر خانه مجمع همراه بود یکصد عنوان از معضلات موجود در اداره کشور شناسایی شد.

فهرست این معضلات که عناوین مورد نیاز برای سیاست گذاری تلقی شد با تایید رهبر معظم انقلاب اسلامی مبدا حرکت جدید مجمع تشخیص مصلحت محسوب شد و بر اساس آن تدوین سیاست گذاری کلی در موضوعات مختلف که عمدتا در حوزه های فرهنگی، افتصادی و اجتماعی متمرکز بود آغاز گردید. پس از آغاز تدوین سیاست های کلان در موضوعات مختلف و با توجه به ضرورت همگرایی و همراهی این سیاست ها از سال ۱۳۷۸ و با برگزاری صد ها جلسه کارشناسی با حضور کارشناسان دستگاه های مختلف قانون گذاری و اجرایی و همچنین اساتید و نخبگان، سرانجام سند« چشم انداز ۲۰ ساله نظام جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴هجری شمسی » تدوین و با تصویب مقام معظم رهبری به عنوان نخستین راهبرد دراز مدت نظام ابلاع گردید. همزمان با فر آیند تدوین چشم انداز و برای ایجاد زمینه تحقق آن به ویژه در حوزه اقتصادی، تهیه سیاست های کلان اصل ۴۴ قانون اساسی به عنوان یکی از موضوع های بنیادین مورد توجه قرار گرفت به ویژه که سند چشم انداز بر « فرصت های برابر، توزیع مناسب در آمد، رشد پر شتاب و مستمر اقتصادی و ارتقای نسبی سطح در آمد سرانه » تاکید شده بود و این همه جز با تحول بنیادین در اقتصاد کشور که اصل ۴۴ قانون اساسی مرکز ثقل آن محسوب می شود ممکن نبود.

ادامه نوشته

بخش خصوصی جهان و حمایت گرایی در بحران

 
دکتر محمدمهدی بهکیش

ماهیت فعالیت بخش خصوصی در جهان، پایدار نگاه داشتن منافع بلندمدت است و این بررسی نشان می دهد که بنگاه های اقتصادی- جز آنان که مشکلات خیلی جدی پیدا کرده اند- حاضر نیستند منافع بلندمدت رقابت را فدای منافع (احتمالی) حمایت های کوتاه مدت نمایند.

مواضع اتاق بازرگانی بین المللی(ICC) در جریان بحران مالی اخیر نشان داد که جامعه بازرگانی جهانی، رشد و منافع خود را در رقابت می بیند و نه در حمایت، حتی اگر بحرانی به بزرگی آنچه در یک سال گذشته حادث شد، بر فعالیت آنان سایه افکند.

مقدمه:

 از اواسط سال 2008، بحران مالی جهان گیر شد و اثرات آن از بخش مالی به سایر بخش­های اقتصادی جهان سرایت کرد و اقتصاد کشورهای مختلف- به خصوص توسعه یافته ها- را با رکود مواجه ساخت، رشد اقتصادی کاهش چشمگیر پیدا کرد و بیکاری روز به روز افزایش یافت و گفته شده که پس از بحران مالی سال های اولیه 1930، بحران اخیر بزرگ ترین بحران مالی جهانی بوده است.

بحران در آمریکا شکل گرفت و از آنجا به سایر بازارها در سراسر جهان سرایت کرد.  برای مقابله با بحران، دولت ها فعال شدند تا اشتباهات بحران 1930 تکرار نشود و بنابراین در بازارها مداخله کردند و از گسترش سریع بحران جلوگیری نمودند. در روزهای اخیر خبرهای مثبتی می­رسد مبنی بر این که رشد اقتصادی در آمریکا و ژاپن رو به افزایش گذاشته و اروپا نیز در پی آن، شرایط بهتری را تجربه  می کند.

. . . .

ادامه نوشته

لویاتان بار دیگر به حرکت در می‌آید

مترجم: نگار حبیبی
منبع: اکونومیست
بزرگ شدن دوباره ‌اندازه دولت‌ها، سیاست‌گذاران را بار دیگر با سوالات اساسی اقتصاد مواجه خواهد کرد. پاسخگویی به این سوالات اولیه امروز حتی از گذشته نیز دشوارتر است.


پانزده سال پیش به نظر می‌رسید که بحث‌های مربوط به‌اندازه بهینه دولت و وظایف آن، پاسخ خود را یافته‌اند. در بریتانیا و آمریکا، تونی‌بلر و بیل کلینتون، بر گذر از «آخرین دوره دولت بزرگ» تاکید کردند. تمامی بحث‌ها بر سر خصوصی کردن شرکت‌های دولتی بود. دیدگاه بازار محور در آن زمان نفوذ زیادی یافته بود. به قول فریدمن: «دولت‌ها را قانع کنید که دست خود را از اقتصاد کوتاه کنند و خواهید دید که سعادت به دنبال آن می‌آید.»
امروز دولت بزرگ با نوعی انتقام جویی بازگشته است: این بازگشت نه تنها یک حقیقت بیرحم برای اقتصاد جهان است، بلکه به عنوان شکل‌گیری یک ایدئولوژی نیرومند در حال وقوع است. در بریتانیا براساس برنامه‌ریزی‌ها مخارج دولتی تا 50 درصد از تولید ناخالص داخلی افزایش خواهد یافت. (نمودار 1 را ببینید)
در آمریکا پایتخت مالی این کشور از نیویورک به واشنگتن (از مرکز بورس این کشور به پایتخت سیاسی آن)، تغییر مکان داده است و دولت تلاش کرده است کنترل نظام بهداشتی را در دست گیرد. شرکت‌های عظیم دولتی مثل گسپروم و پتروچاینا در حال توسعه هستند. نیکولا سارکوزی که در زمان تبلیغات انتخاباتی خود را به عنوان مارگارت تاچر فرانسه معرفی می‌کرد اکنون می‌گوید که مهم‌ترین ویژگی بحران اقتصادی «بازگشت دوباره دولت و پایان ایدئولوژی عدم توانایی بخش عمومی» است.

ادامه نوشته

مشکلی به نام دولت بزرگ

بررسی‌هاي اقتصادی نشان مي‌دهد در کشور‌هاي نفتی اندازه دولت رابطه مستقیمی با درآمدهای نفتی داشته است و همواره با اوج‌گیری در آمدهای نفتی این کشورها، اندازه دولت در اقتصاد بالا رفته است.


یکی از بزرگ‌ترین رشدها در شاخص اندازه دولت در ایران مربوط به رونق نفتی سال‌های دهه پنجاه است و به نظر مي‌رسد طی سال‌های 84 تا 88 نیز تاریخ دوباره تکرار شده است.
بررسی آمارهاي رسمي نشان مي‌دهد در سال‌های برنامه اول توسعه (٧٢ -١٣٦٨) اندازه دولت مرکزی و دولت عمومی نسبت به دوره قبل از آن سیر نزولی داشته است، اما در همین دوران اندازه بخش عمومی به‌رغم رشد قابل‌ملاحظه تولید ناخالص داخلی، تقریبا ثابت مانده است. کاهش شدید رشد اقتصادی در دوره برنامه دوم توسعه (٧٨ – ١٣٧٣) نيز با وجود کاهش رشد مخارج دولت باعث بزرگ‌تر شدن نسبت مخارج دولت به تولید ناخالص داخلی و افزایش اندازه دولت در همه سطوح طی این دوره شده است.
بررسی‌ها همچنین گویای این مساله هستند که در زمان رونق اقتصادی طی برنامه سوم توسعه (٨٣ - ١٣٧٩) به‌رغم رشد بالای مخارج دولت، کاهش اندازه دولت در سطوح دولت مرکزی و دولت عمومی در این دوره چشمگير بوده است؛ با این وجود، اندازه بخش عمومی به دلیل افزایش چشمگیر هزینه‌های جاری شرکت‌های دولتی، بانک‌ها و موسسات انتفاعی وابسته به دولت طی سال‌های این برنامه، بزرگ‌تر شده است.

ادامه نوشته

90درصد خصوصي سازي در اختيار شبه دولتي ها است

 
بخش خصوصي و مجلس دل نگرانند
به اين آمار دقت کنيد؛ تاکنون 13 هزار ميليارد تومان سهام شرکت هاي دولتي در قالب اجراي ابلاغيه اصل 44 از طريق بورس واگذار شده است اما سهم بخش خصوصي واقعي از اين واگذاري ها کمتر از 10 درصد بوده است. به بياني ديگر 11 هزار و 700 ميليارد تومان از سهام شرکت هاي واگذار شده در تملک شرکت هاي شبه دولتي يا وابسته به نهادهاي نظامي قرار گرفته است. شاه بيت نشست صبحانه بخش خصوصي با نمايندگان عضو کميسيون اصل 44 مجلس اين آمار بود؛ آماري که حميدرضا فولادگر رئيس کميسيون ويژه اصل 44 مجلس آن را بحث روز عنوان کرد و گفت؛ ما نگرانيم، زيرا يک بخش جديد در اقتصاد ظهور کرده که نه کاملاً دولتي محسوب مي شود که مجلس در مورد آن تحقيق و تفحص کند و نه کاملاً با قواعد بخش خصوصي همخواني دارد. فولادگر با بيان جزييات واگذاري هاي صورت گرفته، اظهار کرد؛ برآورد ما اين است که از 50 هزار ميليارد تومان سهام شرکت هاي دولتي که واگذار شده، 25 هزار ميليارد تومان به سهام عدالت، 12 هزار ميليارد تومان بابت رد ديون و مابقي از طريق بورس واگذار شده که بر اين اساس، به نظر مي رسد تنها کمتر از 10 درصد واگذاري ها به بخش خصوصي واقعي صورت گرفته باشد.

ادامه نوشته

دولت نمی‌تواند جانشین بخش خصوصی باشد

محمد نهاوندیان

به‌طور قطع هرگونه پیش‌بینی در مورد اقتصاد ایران بدون توجه به اقتصاد جهانی امکان‌پذیر نیست. بحران اقتصاد جهانی به صورت‌های مستقیم و غیرمستقیم، اقتصاد ایران را تحت تأثیر قرار داده است و آثار آن را می‌توان در کاهش صادرات غیرنفتی و کاهش درآمد نفتی و موارد دیگر مشاهده کرد. اما عوامل درون‌زای اقتصاد ما نیز بی‌شک تأثیری جدی در آینده اقتصاد خواهد داشت. شکوفایی هر اقتصاد به میزان سرمایه‌گذاری در آن اقتصاد بستگی دارد. با توجه به عوامل مختلف اقتصادی، روانی و سیاسی در کشور ما باید تلاش بیش از گذشته‌ای انجام دهیم تا انگیزه‌های سرمایه‌گذاری مجدداً تقویت شود و گمان نکنیم که در این سرمایه‌گذاری دولت می‌تواند جانشین بخش خصوصی شود.

. . . . .

ادامه نوشته

صرف خصوصي‌سازی مهم نیست

این در حالی است که خصوصي‌سازی پدیده شناخته شده‌ای در جهان است و اقسام تجارب در مورد آن وجود دارد.
خصوصي‌سازی هم در کشورهای توسعه یافته غربی مثل انگلیس، آلمان، فرانسه و امثالهم صورت گرفت و هم در کشورهای درحال توسعه نظیر اروپای شرقی، چین و هند. تعداد کشورهایی که در این راه وارد شدند، آنقدر زیاد است که مي‌توان اقسام تجارب را در آن مشاهده کرد و از آن درس‌هایی آموخت. تنها یک نکته خاص در مورد ایران چشمگیر است که موجب تفاوت آن با دیگر تجارب دنیا مي‌شود و آن سرعت پایین در خصوصي‌سازی است. از سال‌های بعد از جنگ تاکنون، خصوصي‌سازی به عنوان یک سیاست اقتصادی در دستور کار بوده، اما کماکان پیشرفت کار در این زمینه بسیار ناچیز بوده است؛ در حالی‌که اکثر کشورهای اروپای شرقی این کار را ظرف ده سال انجام داده و به پایان رساندند، با وجود اینکه اقتصاد آنها تماما دولتی بود. لختی و کندی انجام خصوصي‌سازی نمادی از لختی و کندی اجرای سیاست‌های اصلاح ساختار در ایران است. با وجود گذشت بیست سال، هنوز قیمت بنزین آزاد نشده و آزادسازی قیمت‌ها انجام نمي‌شود. نرخ ارز مصنوعی تنظیم مي‌شود و یارانه‌ها فراگیر توزیع مي‌گردند. این تاخیر زیاد حکایت از هزینه - فرصت زیادی دارد که کشور متحمل شده است. اگر این اصلاحات زودتر انجام مي‌شد، رشد اقتصادی سریع‌تری داشتیم و با مشکلات اقتصادی کمتری روبه‌رو بودیم.

ادامه نوشته

انحراف واگذاری‌ها از اصل 44

اجرای سیاست‌های اصل 44 و واگذاری شرکت‌های دولتی که از ابتدای فعالیت دولت نهم آغاز شد، روز به روز از مسیر واقعی و روح اصلی سیاست‌های اصل 44 منحرف شده است تا آنجا که ابتدا بخش‌های عمومی و صندوق‌های بازنشستگی وارد این عرصه شده و هرچه واگذاری‌ها ادامه یافت مؤسسات و سازمان‌هایی که ماهیت دولتی داشتند وارد این عرصه شدند و این درحالی‌است که ورود نهادهای نظامی در اقتصاد کشور منجر به اتفاقات نامیمون و بروز مشکلات فراوان در اقتصاد خواهد شد؛ بنابراین واگذاری مخابرات به نهادهای نظامی چشم‌انداز وخیمی در اقتصاد کشور خواهد داشت.

متأسفانه اخیراً مؤسسات وابسته به نهادهای نظامی وارد عرصه تصدیگری اقتصادی شده‌اند در حالی که این مسئله در هیچ یک از کشورهای دیگر رسم نیست. نهادهای نظامی برای گردش بخش سرمایه‌گذاری حوزه بازنشستگی می‌توانستند مانند بسیاری از کشورهای دیگر به سرمایه‌گذاری‌هایی در حد خرید بخش سهام خرد در بورس یا سپرده‌گذاری در بانک‌ها بسنده کنند اما به دست‌گیری مدیریت اقتصادی توسط نظامی‌ها در هیچ یک از کشورهای دیگر رسم نیست.

. . . . .

ادامه نوشته

«مبین» شبه دولتی مخابرات را خرید

روز گذشته، بزرگ ترین معامله تاریخ بورس ایران با حذف تنها خریداربخش خصوصی (پیشگامان کویر یزد) انجام شد و پس از 40 دقیقه رقابت بین دو خریدار، کنسرسیوم «توسعه اعتماد مبین» با سه ریال بیش از مبلغ پیشنهادی «مهر اقتصاد ایرانیان» برنده معامله بلوک مدیریتی مخابرات ایران شد.بی برنامگی های سازمان خصوصی سازی بار دیگر جنجال آفرید و این بار بلوک مدیریتی مخابرات ایران در حالی از آن کنسرسیوم توسعه اعتماد مبین شد که رقیب جدی این خریدار دقایقی قبل از پایان وقت اداری و چند ساعت مانده به انجام عرضه با دریافت نامه ای از سوی سازمان خصوصی سازی از عدم صلاحیت در رقابت بر سر خرید بلوک مخابرات باخبر شد. مسائل امنیتی واگذاری بزرگ ترین شرکت دولتی تا جایی رسید که سازمان خصوصی سازی دو بار شرکت تعاونی پیشگامان کویر یزد را از فیلتری به نام تایید صلاحیت گذراند و این شرکت گرچه در مرحله اول توانست از این فیلتر عبور کند اما در مرحله دوم و درست زمانی که چند ساعت به انجام معامله مانده بود، نه تنها از فیلتر عبور نکرد بلکه باوجود صرف هزینه 15 میلیارد تومانی نامش از لیست خریداران احتمالی اخراج شد و مهر اقتصاد ایرانیان که همیشه دقیقه 90 در میدان حاضر می شود جایگزین این شرکت شد.

فعالان بازار تا قبل از انجام معامله و پس از شنیدن نام رقبا در برنده بودن مهر اقتصاد ایرانیان شکی نداشتند اما اعلام نام برنده این بلوک بازار را شوکه کرد.
کنسرسیوم توسعه اعتماد مبین که متشکل از سه شرکت گسترش الکترونیک مبین ایران، سرمایه گذاری توسعه اعتماد و شهریار مهستان است، توانست با صرف هزینه حدود هشت میلیارد دلاری تنها با سه ریال اختلاف قیمت با رقیب خود یعنی مهر اقتصاد ایرانیان بلوک مدیریتی مخابرات را از آن خود کند.
صرف نظر از آنکه سهامداران عمده این سه شرکت چه کسانی هستند، آنچه بیش از این، عرضه بلوکی مخابرات را در روز گذشته متفاوت و عجیب جلوه داده، نحوه انجام این معامله و برخورد سازمان خصوصی سازی با بخش خصوصی است که با وجود تمام ناملایمات حاضر به رقابت برای خرید سهم دولتی هستند. صلاحیت فنی خریداران احتمالی در 17 شهریور و در ساعات پایانی وقت اداری بهانه ای بود تا عرضه بلوکی در 18 شهریور انجام نشود و در آن زمان رئیس سازمان خصوصی سازی اعلام کرد باید بررسی بیشتری برای صلاحیت خریداران احتمالی صورت گیرد.
ادامه نوشته

تاریخچه، موانع و شرایط موفقیت اصل44

اصل44؛ الزامات و شرایط

علی کیوان پناه
طبق قوانين اساسي كشور، نظام اقتصادي جمهوري اسلامي ايران بر پايه سه بخش دولتي، تعاوني و خصوصي، با برنامه‌ريزي منظم و صحيح، استوار است.

از سال 1376، حرکتی در مجمع تشخیص مصلحت نظام، در راستای تئوریزه کردن وجوه ارتباط بین سه بخش کلان اقتصادی مزبور در کشور انجام گرفت. در این مقاله ابتدا به نحوه‌ شکل‌گیری اصل44 پرداخته، در یک گذر تاریخی سیر تصویب اصل را بررسی می‌کنیم و در انتها نقاط ضعف و راهکار‌های مقابله با آنها را بیان خواهیم داشت.
پيشينه‌اي از اصل44
در دقايق پاياني جلسه پنجاه و پنجم خبرگان قانوني اساسي، پس از راي‌گيري و تصويب اصل 153 فعلي، دكتر بهشتي نايب رييس مجلس اعلام نمود كه اصل 127/4 را قرائت خواهد كرد:
سرانجام پس از قريب به سه جلسه، بحث و مناظره پيرامون اصل مزبور و انجام اصلاحات ملزومه، اين اصل براي تصويب نهايي به راي گذاشته شد. كليت اصل 127/4 بدين ترتيب بود:
«نظام اقتصادي جمهوري اسلامي ايران بر پايه سه بخش دولتي، تعاوني و خصوصي، با برنامه‌ريزي منظم و صحيح استوار است. بخش دولتي شامل كليه صنايع بزرگ و مادر، بازرگاني خارجي، معادن بزرگ، بانكداري، بيمه، تامين نيرو، سدها و شبكه‌هاي آب رساني، راديو و تلويزيون، پست- تلگراف و تلفن، هواپيمايي، كشتيراني، راه و راه آهن و مانند اينها است كه به صورت مالكيت طبق ضوابط اسلامي تشكيل مي‌شود. بخش خصوصي شامل آن قسمت از كشاورزي، دامداري، صنعت، تجارت و خدمات مي‌شود كه مكمل فعاليت‌هاي اقتصادي دولتي و تعاوني است. مالكيت در اين سه بخش تا جايي كه با اصول ديگر اين اصل مطابق باشد و از محدوده قوانين اسلام خارج نشود و موجب رشد و توسعه اقتصادي كشور گردد و مايه زيان جامعه نشود، مورد حمايت قانوني جمهوري اسلامي است و تفصيل ضوابط و قلمرو هر سه بخش را قانوني معين مي‌كند.»
پس از تصويب نهايي اصل44 (127/4)، در طول پانزده سال، مسائل و مشكلاتي ظاهر گشت: (اولين آنها اين بود كه بسياري از قوانيني كه دولت براي توسعه بخش خصوصي و تعاوني تهيه و براي مجلس ارسال مي‌كرد به تاييد مجلس مي‌رسيد، اما در شوراي نگهباني مغاير با اصل44 تشخيص داده مي‌شد و مي‌توان ادعا نمود، بخش قابل‌توجهي از لوايح و طرح‌ها، بدين نحو رد مي‌شد. مساله دوم بدين صورت ظاهر مي‌گشت كه چون اين اصل، تصوير اقتصادي دولتي از نظام اقتصادي ايران تداعي مي‌كرد، سرمايه‌گذاران داخلي و خارجي احساس مي‌كردند كه جايي در اقتصاد ايران ندارند و مورد آخر آنكه چون اصل مزبور، از اصول دستوري و نه عملياتي بود، قابليت انعطاف اجرايي در آن وجود نداشت) و بدين ترتيب اين اصل براي قريب به ربع قرن مسكوت ماند تا در سال 1376، انگيزه‌هايي در باب سياست‌گذاري اصل44 ايجاد شود، بدين ترتيب كه در سال 1376، توسط مجمع تشخيص مصلحت، بيش از صد عنوان از موانع پيشرفت كشور مشخص گشته و پس از تصويب و تاييد رهبري، به منظور ارائه راهكار، به مجمع ارجاع داده شد، يكي از موانع نام برده شده، همين لزوم اهميت در سياست‌گذاري اصل44 بود. تلاش در اين باب از همان سال در كميسيون‌هاي اقتصاد كلان، اداري و بازرگاني مجمع آغاز گرديد و در نهايت در خرداد ماه سال 1384 با تصويب بندهاي الف و ب و ايضا در تيرماه سال 1385 با تاييد بند ج توسط رهبري، فصل جديدي در اقتصاد ايران آغاز شد.
نقش دولت در اقتصاد ایران
اگر نگاهي دقيق و همه جانبه به كاركرد اقتصادي دولت در ايران طي 80 سال اخير داشته باشيم، شاهد حضور و ظهور بي‌برنامه و بي‌محابا در عرصه اقتصادي به صورت تصدي‌گري فعاليت‌ها خواهيم بود. هر چند در برخي دوره‌ها نظير 8 سال دفاع مقدس بدليل وجود اضطرار و شرايط خاص ناشي از انقلاب اسلامي و دوران جنگ تحميلي شاهد حضور پررنگ دولت در عرصه‌هاي گوناگون اقتصادي بوديم، اما بايد اذعان كرد كه در تعريف كاركرد، اندازه و نحوه دخالت دولت در اقتصاد ايران بايد به موقعيت و اقليم سياسي، فرهنگي، اجتماعي و ژئوپليتيكي ايران و نيز تجربه كشورهاي مشابه در اين زمينه، عنايت خاص داشت و متناسب با اين قيود راهكارهايي را ارائه و اتخاذ نمود. ما با اين ساختار حجيم و وسيع فعلي كه به طور نمونه سرمايه‌گذاري در شركت‌هاي دولتي از سال 1370 تا 1385، 15 برابر شده است، نمي‌توانيم ادامه دهیم و انتظار داشته باشیم که در سال های آینده اقتصاد شکوفایی نیز داشته باشیم.
یک مغلطه ای که در میان مسوولان وجود داشته این است قدرت را با اندازه دولت مقایسه می کرده اند، فارغ از این كه نبايد قدرت دولت را با وسعت و حجم آن در يك رابطه مستقيم ببينيم.
چالش‌هاي پيش روي اصل 44
موانع اصلي و چالش‌هاي پيش روي اجرايي شدن اصل44، به طور كلي عبارتند از:
• دخالت دولت در عرصه قیمت‌گذاری، تعیین دستمزدها، تعیین نرخ ارز و به طور خلاصه دخالت در تمام جنبه‌های زندگی اقتصادی که حتی اگر در این صورت خصوصی‌سازی واقعی نیز صورت پذیرد، باز هم کارآمدی که مد نظر است پدید نیامده و این سیاست‌ها ناکام می مانند.
• مقاومت بدنه دولت در مقابل فرآيند خصوصي‌سازي
• عدم خصوصی‌سازي فعاليت‌هاي مرتبط به هم كه در نتيجه، بانك‌ها، بيمه‌ها و صنايع اصلي هرگز به سمت خصوصي شدن گام برنداشتند.
• فروش شركت‌ها در برخي موارد با قيمت كم به دليل رويه غيرمناسب قيمت‌گذاري، حتي در برخي موارد ديده مي‌شود شركت‌هاي زيان ده و در حال ورشكستگي، توسط دولت واگذار مي‌شود.
• عدم نظارت به موقع بر عملكرد دولت توسط مجلس
• محتمل بودن برخي مقاومت‌ها در بدنه دولت و ساير قوا در برابر كاهش تصدي‌گري دولت به دليل استيلا و حاكميت تاريخي دولت بر ساختار اقتصادي كشور.
• انتقال احتمالي كارخانه‌ها و بنگاه‌هاي اقتصادي دولتي به شخصيت‌هاي صاحب نفوذ و مراكز شبه دولتي كه اين امر تبعات منفي‌اي را به دنبال خواهد داشت و بخش خصوصي را در ورود به صحنه اقتصادي و توليدي و نقش آفريني مناسب، با دلسردي، سرخوردگي و كاهش رغبت مواجه خواهد كرد که هم اکنون تا حدود زیادی متاسفانه در این مسیر گام‌گذارده‌ایم و راه را به غلط انتخاب کرده‌ایم.
در ادامه نظر به برشمردن موانع و چالش‌هاي اجراي اصل، به طور كلي سه توصيه اصلي را به عنوان راهكار مي‌توان ارائه داد.
نخست، مجمع تشخیص مصلحت و مجلس شوراي اسلامي دولت را مكلف كنند كه بر اساس قانون مصوب خود گزارش عملكرد اجراي مواد ذي ربط برنامه‌هاي توسعه را مرتبا اعلام و ارائه كند. همچنین این دو نهاد باید نظارت مستمر و مستقیم داشته باشد تا دخالت های دولت را در بخش های گوناگون اقتصاد کاهش دهد و بعبارت صحیح تر آزادسازی اقتصادی را در صدر محور نظارتی خود قرار دهد. در گام بعد براي نيل به هدف‌هاي افزايش كارايي، بهره‌وري و رقابت‌پذيري‌، بايد درآمدهاي حاصل از فروش شركت‌هاي سهامي دولتي با يك برنامه‌ريزي مناسب، هزينه شوند و دست آخر آنكه، از هر نوع سازوكاري كه منجر به افزایش وظایف خصوصا در حوزه تصدی‌گری اقتصادی و حجيم شدن دولت گردد، دوري شود.
نتيجه‌گيري:
به نظر مي‌رسد چنانچه واگذاري‌ها مديريت شود و با برنامه‌ريزي و آهنگ تدريجي، آرام به صورت آزادسازی و نه خصوصی‌سازی صرف صورت پذيرد و در اين ميان قواي سه‌گانه، در كنار هم، با نظارت مدام مجمع تشخيص مصلحت نظام در اجرايي نمودن اين اصل حمايت و همكاري كنند، تقويت و غني‌سازي بخش خصوصي تحقق يابد در غير اين صورت شاهد هدر روي بخش قابل‌توجهي از پتانسيل‌ها، خواهيم بود.

چرا ميليون‌ها فقير هنوز تقاضا از بخش خصوصي را ترجيح مي‌دهند؟


نوشته: تيم‌هافورد
مترجم: ريحانه بخارايي
تصور كنيد درآمد روزانه شما كمتر از قيمت اين روزنامه است، آيا خريدتان از تحصيلات و مراقبت‌هاي پزشكي را از بخش خصوصي انجام مي‌دهيد؟


قبل از اينكه تصميمي بگيريد اينجا چند ملاحظه را ذكر مي‌كنم: مراقبت‌هاي بهداشتي دولتي و تحصيلات متوسطه رايگان هستند، پزشكان بخش خصوصي شارلاتان هستند، معلمان مدارس خصوصي صلاحيت آموزشي ضعيفي دارند، مدارس خصوصي محدوديت و غالبا ثبت نامشان غيرقانوني است. به نظر نمي‌رسد تصميم سختي باشد، اما هنوز ميليون‌ها نفر از مردم خيلي فقير در اقصا نقاط دنيا گزينه بخش خصوصي را انتخاب مي‌كنند و زماني که با دقت نظر بيشتري به اين انتخاب مي‌نگريد، فهميدن دليلش سخت نيست.
پزشكان دهلي را كه توسط دو نفر از محققان بانك جهاني (Jishnu Das and Jeffrey Hammer) مورد مطالعه قرار گرفته‌اند را در نظر بگيريد. اين پزشكان افراد پرمشغله و بدون وقت آزاد بودند. خانوار متوسط، هر دو هفته يك بار يك پزشك را ملاقات مي‌كند و خانوار‌هاي فقير هم در ایام خاص مریضی به ملاقات پزشك مي‌روند. به طور تعجب آور سه چهارم از ويزيت‌شوندگان به شاغلان بخش خصوصي مراجعه مي‌كنند با وجود اينكه پزشكان بخش دولتي صلاحيت پزشكي بهتري دارند. چرا؟
داس و همر شايستگي و توجهات يك نمونه از پزشكان به بيماران را با فرستادن مشاهده كننده‌هايي به مطب پزشكان آزمون كردند. آنها كشف كردند كه پزشكان كمتر حاذق بخش خصوصي، با اينكه كمتر مي‌دانند به طور ميانگين مراقبت‌هاي بهتري را نسبت به پزشكان ماهرتر بخش دولتي ارائه مي‌دهند. اين خيلي اسرارآميز نيست، زيرا پزشكان بخش‌خصوصي پولي دريافت نمي‌كنند مگر اينكه بيمارانشان را قانع كنند كه درمان مناسبي انجام داده‌اند، اما پزشكان بخش دولتي مستمري بگير هستند و اگر هم مجبور به جوابگويي باشند از روش‌هاي غيرمستقيم ديگري اينگونه‌اند.
داستان مشابهي در مورد تحصيلات وجود دارد، كه در كتاب جديدي به‌نام درخت زيبا (Beautiful Tree) توسط جيمز تولي (James Tooley) به‌خوبي بیان شده است. او يك استاد تعليم و تربيت از دانشگاه نيوكسل است. تولي ابتدا وقتي در محله‌هاي كثيف حيدرآباد هند در حال تحقيق بود با پديده آموزش و پرورش خصوصي براي خانوارهاي فقير برخورد كرد. كشف يك شبكه از 500 مدرسه خصوصي كه هزينه تحصيل در آن كمتر از 3‌دلار در ماه بود و وظيفه ارائه تحصيلات براي يك مجموعه‌ هزاران نفري از دانش‌آموزان خانواده‌هاي فقير را به عهده داشتند براي تولي كمي تعجب‌آور بود. همچنين بسياري از فقير‌ترين بچه‌ها با كمك هزينه تحصيلي اداره مي‌شوند، يك نوع آموزش رايگان توسط صاحبان مدارس انجام می‌گیرد.
تولي از آن موقع به بعد مدارس خصوصي ارزان‌قيمت مخصوص فقرا را فهرست و كيفيتشان را بررسي مي‌كند. تيم تحقيقاتي وی معلمان را در این مدارس متعهدتر و امكانات بهتري را در اين مدارس مشاهده کردند، امکاناتی نظیر سرويس بهداشتي، نيمكت، آب آشاميدني و دستگاه‌هاي تهويه هوا. مهم‌تر از همه اما آموزش بهتر در این مدارس بود.
به سختي مي‌توان مطمئن بود كه اين مدارس در چه وسعتي پراكنده شده‌اند، اما تولي و همكارانش آنها را در شرق آفريقا، چين و هند مشاهده كرده‌اند. در مناطقي كه تولي مورد مطالعه قرار داده است، مدارس خصوصي حداقل به تعداد مدارس دولتي دانش آموز تعليم مي‌دهند و گاهي اوقات حتي تا سه برابر بيشتر.
به هر حال وقتي كسي به نقص‌هاي مدارس با مديريت دولتي در كشور‌هاي در حال توسعه نگاه مي‌كند، كارآيي بالاي مدارس خصوصي با وجود بودجه كم و معلماني با صلاحيت مشكوك، تعجب‌آور جلوه نمي‌كند. مثلا تولي با تيم فيلم برداري بي‌بي‌سي سفري به لاگاس (Lagos) در نيجريه (Nigeria) داشت كه در آنجا معلمان مدارس دولتي را در كلاس درس خوابيده يافتند حتي با وجود اينكه تيم فيلمبرداري حضورشان را به آن‌ها اعلام مي‌كردند.
با همه اين مسائل بايد روي اين مساله كار كنيم كه چگونه امكانات دولتي را براي ارائه تحصيلات به فقراي جهان پاسخ‌گوتر كنيم و بايد همچنين روي اين مساله تحقيق كنيم كه چگونه خدمات خصوصي با هزينه پايين در پرورش كودكان موفق‌تر بوده‌اند.


 
http://www.donya-e-eqtesad.com/Default_view.asp?@=174667

فراتر از خصوصی سازی

تأملي بر اصل 44 قانون اساسي

 

چكيده

خصوصي سازي به طور خاص پديده نوظهور دو دهه آخر قرن بيستم است که کشورهاي تابع نظام سرمايه‌داري و اقتصاد بازار از طريق سازمانهاي جهاني از جمله صندوق بين المللي پول و بانک جهاني با هدف رشد و توسعه اقتصادي به کشورهاي جهان سوم از جمله کشور ايران تجويز ودريافت هر گونه وام را از اين مراکز مشروط به اجراي خصوصي سازي كردند. اگرچه خصوصي سازي براي کشورهاي تابع اقتصاد بازار و نظام سرمايه داري آثارمثبت به دنبال داشته است، ولي براي کشورهاي جهان سوم از جمله ايران چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب آثار زيانباري به دنبال داشته است، که مبين ناهمگوني و ناسازگاري بين خصوصي سازي به عنوان ابزار رشد و توسعه اقتصادي با ساير ساختارهاي اجتماعي-فرهنگي و انساني و... است. دراسلام، برخلاف نظامهاي دست ساخته بشري، به اقتصاد به عنوان ابزاري براي رشد وتعالي بشريت نگريسته شده است نه هدف، و درقانون اساسي جمهوري اسلامي ايران بر آن در اصول متعددي تاکيد شده است و دراصل 44 قانون اساسي، زيربناي اقتصادي کشور پي‌ريزي شده است. با تفکر و تامل دراجراي اصل 44 قانون اساسي مي توان استنباط كرد که اجراي صحيح و کامل آن به معناي احداث بزرگراه رشد و توسعه اقتصادي کشور است که به طبع مستلزم رشد و توسعه ساير ساختارهاي اجتماعي- فرهنگي و سياسي، اداري- مديريتي و سازماني يک سيستم اجتماعي سالم است. از اين رو نگارنده درنظر دارد که دراين مقاله، راهکارهاي ممکن اجراي اصل 44 را تشريح كند.

مقدمه
گرايش کشورهاي جهان سوم به خصوصي سازي قبل از آنکه زاييده نياز واقعي پديدار شده از متن اقتصادي شان باشد، از فشارهاي محيطي و تمايل به همگامي با اقتصاد جهاني منتج شده است. اين کشورها از خصوصي سازي، انتظاراتي ازقبيل تغييرمديريت دولتي به مديريت خصوصي که تصميمهايش بر اساس نفع شخصي است، جايگزيني اهداف اداري مبتني بر مسائل سياسي به اهداف تجاري و انگيزه سودآوري، تخصيص منابع مالي به سرمايه گذاري بر مبناي کارايي آنها، کاهش فرصتهاي بهره برداري از امتيازات توسط اشخاص ذي‌نفع، کاهش فساد در اداره شرکتها، گسترش امکانات براي تسريع رشد و توسعه اقتصادي داشتند.
. . . . . .

ادامه نوشته

تاريخچه خصوصي سازي در جهان به آلمان نازي باز مي گردد


هنگامي که سياست هاي خصوصي سازي مارگارت تاچر در انگلستان در اواخر دهه 1970 و اوايل دهه 1980 به اجرا درآمد، مفهوم خصوصي سازي توجه زيادي را در سطح جهان به خود جلب کرد. يکي از مقالات تابستان 2006 نشريه
    JOURNAL OF ECONOMIC PERSPECTIVE به بررسي تاريخچه و ريشه اصطلاح «خصوصي سازي» در علم اقتصاد پرداخته تا مشخص شود اين اصطلاح چگونه باب گرديد.
 با اينکه منشاي اين اصطلاح را معمولا به کتاب 1969 پيتر دراکر نسبت مي دهند، نويسنده اين مقاله ثابت مي كند چنين انتسابي نادرست بوده و پديده خصوصي سازي نقش رو به تکاملي در سياست اقتصادي آلمان ها از دهه 1930 تا دهه 1950 ايفا کرد.
    مقدمه و نتيجه گيري مقاله را براي مطالعه علاقه مندان در اينجا نقل مي کنيم.
    خصوصي سازي نازي ها در آلمان دهه 1930، حرکتي بر خلاف جريان غالب: خصوصي سازي دارايي هاي بزرگي از بخش عمومي، يکي از سياست هاي مشخص ربع آخر قرن بيستم بوده است. خصوصي سازي در شيلي و انگلستان در دهه 1970 و 1980 را معمولا نخستين سياست هاي خصوصي سازي در تاريخ مدرن تلقي مي کنند. معدود پژوهشگراني نمونه هاي قديمي تر پيدا کرده اند. برخي تحليل هاي اقتصادي خصوصي سازي، فروش جزئي بنگاه هاي دولتي که در آلمان دوران صدراعظمي آدنائر در اواخر دهه 1950 و اوايل دهه 1960 اجرا شد را به عنوان نخستين برنامه خصوصي سازي
    تمام عيار شناسايي کردند و سايريني هستند که ادعا مي كنند ملي زدايي صنايع آهن و فولاد در انگلستان اوايل دهه 1950 با اينکه فقط محدود به يک بخش بود را بايد نخستين خصوصي سازي در جهان بدانيم.
    ميراث خصوصي سازي نازي ها: امروزه خصوصي سازي در بين طرفداران آزادي اقتصادي و كسب و كار خصوصي محبوبيت بالايي دارد. در واقع اين نازي ها بودند که اين اصطلاح را رايج کردند. قصد آنها منحرف ساختن توزيع درآمد به سمت ثروتمندان با هدف کاهش مصرف جامعه بود. چون روي هم رفته ثروتمندان ميل نهايي به مصرف پايين تري دارند. اين اصطلاح، ظاهرا نخستين بار توسط ماکسيم ياپل سويزي، همسر پل سويزي اقتصاددان سرشناس مارکسيست وارد علوم اجتماعي دانشگاهي شد.
    ساختن واژه خصوصي سازي و حزب سوسياليست ملي آلمان: داستان مرسوم اين است که پيتر دراکر نخستين بار در 1969 اصطلاح «خصوصي سازي مجدد» را به معنايي که اقتصاددانان امروزي به كار مي برند، استفاده کرد. دراکر ارزيابي منفي از قابليت هاي مديريتي بخش عمومي داشت: «دولت مدير ضعيفي است ... او چاره اي جز اين ندارد که مقرراتي و اداري مابانه باشد.» تحليل دراکر از چگونگي کارکرد دولت باعث شد تا «به تجربه مهم پنجاه سال گذشته برسد يعني اينکه دولت اهل کار و اجرا نيست.» بنابراين دراکر «سياست نظام مند استفاده از ساير نهادها و سازمان هاي غيردولتي جامعه را براي عمل و اقدام واقعي، يعني براي کار درخشان، عمليات درست و اجراي زبردستانه» پيشنهاد داد. او گفت «چنين سياستي را خصوصي سازي مجدد بناميم.» دراکر به خصوصي سازي مجدد اشاره کرد چون پيشنهاد برگرداندن مسووليت اجرايي به بخش خصوصي را داد که پيش از اينکه بخش عمومي آنها را از طريق ملي سازي و شهرداري سازي که در دهه هاي پاياني قرن نوزدهم شروع شد از بخش خصوصي بگيرد، خصوصي بوده است.
    در اواخر دهه 1930 و اوايل دهه 1940 تعدادي از کارهاي تحقيقاتي به تحليل سياست اقتصادي در آلمان تحت حاکميت حزب سوسياليست ملي اختصاص يافت. يکي از کارهاي مهم را ماکسيم ياپل سويزي در سال 1941 به نام ساختار اقتصاد نازي انجام داد. سويزي گفت صاحبان صنايع از به قدرت رسيدن هيتلر و سياست هاي اقتصادي وي حمايت کردند. در قبال کمک هاي اقتصادي که صاحبان صنايع به هيتلر کردند نازي ها هم تلاش نمودند تا شواهدي از حسن نيت خود را به سرمايه داران نشان دهند. آنها اين کار را با برگرداندن بخشي از انحصارات در اختيار يا تحت کنترل دولت به سرمايه داري خصوصي کردند. اين سياست که برنامه اي در مقياس وسيع بود با انتقال مالکيت دولت به دست بخش خصوصي به اجرا درآمد. يکي از اهداف اين سياست تشويق به بالابردن ميل پس انداز بود چون اقتصاد جنگي نيازمند سطح پايين مصرف خصوصي بود. تصور بر اين بود که مقادير بالاي پس انداز بستگي به نابرابري درآمد دارد که با افزايش نابرابري ثروت به دست مي آيد. به نظر سويزي، با خصوصي سازي مجدد انجام چنين سياستي تضمين مي شد. اهميت عملي انتقال کسب وکارهاي دولتي به دستان بخش خصوصي و بنابراين طبقه سرمايه دار ادامه يافت تا وسيله اي براي انباشت درآمد و پس انداز باشد. علاوه بر اين، انگيزه کسب سود و بازگرداندن اموال به بخش خصوصي، پايه هاي قدرت حزب نازي را مستحکم تر مي ساخت. سويزي مجددا از اين مفهوم استفاده کرد زماني که نمونه هاي مشخص تري از انتقال مالکيت دولتي به بخش خصوصي ارائه داد. «يونايتد استيل تراست يک نمونه بارز از خصوصي سازي مجدد است» پس اين نخستين استفاده از واژه خصوصي سازي مجدد در ادبيات دانشگاهي انگليسي زبان دست کم در قلمرو علوم اجتماعي است.
    استدلالات امروزي که عليه خصوصي سازي مطرح مي شود مدعي است که خصوصي سازي باعت تحکيم نخبگان سياسي و تجاري مي شود بدون اينکه نفعي براي مصرف کنندگان يا ماليات دهندگان داشته باشد. طنز تاريخ اينجا است که چنين مخالفت هايي دقيقا مشابه با استدلالاتي بود که در آلمان دهه 1930 به طرفداري از خصوصي سازي صورت مي گرفت. همانطور که سويزي در 1941 گفت هدف از خصوصي سازي آلمان فايده رساندن به ثروتمندترين بخش هاي جامعه و ارتقاي وضعيت اقتصادي و کسب پشتيباني سياسي گروه هاي خاص است.
    مقاله در انتها چنين نتيجه گيري مي كند که البته اين ارتباط تاريخي اثبات نمي كند خصوصي سازي هميشه يک سياست ناسالم يا سالم بوده است. بلکه اثرات خصوصي سازي تا حد زيادي بستگي به شرايط و نهادهاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي دارد. خصوصي سازي آلمان در دهه 1930تفاوت جدي با خصوصي سازي شرکت فولکس واگن در دهه 1950 داشت و هر دو متفاوت با مثلا خصوصي سازي انگلستان در دهه 1980، خصوصي سازي روسيه در دهه 1990 يا خصوصي سازي آمريكاي لاتين در دو دهه گذشته بودند.

دنیای اقتصاد

چرا خصوصي سازي در ايران تنها به کوچک سازي ساختار نرم افزار ساماندهي مي انجامد

مرثيه يي براي سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور

ديباچه
    
    هفته گذشته سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور منحل شد. با وجود اينکه انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور خبر خوشايندي براي اقتصاددانان طرفدار ايده بگذار بگذرد و رها سازي اقتصاد است، از طرف ديدگاه هاي مدافع دولت توسعه واکنش چندان جدي مشاهده نشد و تنها به مدت چند روز خبر انحلال اين سازمان و تحليل هاي گذرا براي آن در رسانه ها منتشر شد.
    
    به نظر مي رسد سازمان مديريت و برنامه ريزي، به عنوان نماد برنامه و ساماندهي، Regulation، به اندازه بنزين و سهميه بندي آن براي اقتصاددانان مدافع تفکر برنامه ريزي اهميت ندارد. سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور درحالي منحل شد که مهم ترين تحول در نظام اقتصادي ايران در قالب اجراي سياست هاي اصلاحي اصل 44 قانون اساسي در دستور کار دولت قرار دارد، برنامه چهارم توسعه اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي کشور در حال اجرا بوده و رژيم تجاري ايران براي عضويت در سازمان جهاني تجارت در حال تدوين است. اگرچه سعي در تعطيلي سازمان برنامه ريزي در تجربه نيم قرن برنامه ريزي توسعه در ايران وجود داشته است، اما اين بار اين تلاش به انحلال کامل سازمان انجاميد.
    
    محمد يگانه رئيس بانک مرکزي در اواخر دوره پهلوي در خاطرات خود بيان مي کند که هنگام وقوع شوک اول نفتي در سال 1973 ميلادي، 1354 خورشيدي، دولت وقت سعي در تعطيلي و حداقل سازي نقش سازمان برنامه وقت داشت اما بدنه کارشناسي سازمان برنامه چنين رويه يي را بر نتافت. هرچند که توهم پولدار شدن ديري نپاييد و اعضاي اوپک با تجربه دو شوک منفي قيمت نفت در دهه 1980 و 1990 از خواب آشفته نفت برخاستند، با اين وجود در ايران خواب سنگين وابستگي به نفت پيکر اقتصاد را به شدت خموده و سر به زير برف سرشار درآمد نفتي بردن در حال حاضر نيز در بلندمدت آثار نامطلوبي بر اقتصاد خواهد داشت.
    
    به طور حتم، ماحصل بيش از پنجاه سال سابقه در برنامه ريزي توسعه تعطيلي سازمان برنامه و به تعبيري ايجاد اختلال در سيستم برنامه ريزي نيست.
    
    سيستم برنامه ريزي
    
    برنامه ريزي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي تلاش آگاهانه يک سازمان مرکزي براي تحت تاثير قراردادن، جهت دهي يا در مواردي کنترل تغييرات متغيرهاي اصلي اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي يک کشور طي زمان و طبق مجموعه اهداف از پيش تعيين شده است. بنابراين، برنامه ريزي چهار مولفه پيش بيني و هدفگذاري، عقلانيت ابزاري در دستيابي به اهداف معين، سامان دهي اقدامات اجرايي و گذار از وضع موجود براي دستيابي به اهداف مشخص را در بر مي گيرد.
    
    برنامه ريزي فرآيندي است که از مطالعات و بررسي هاي اوليه براي تحليل وضع موجود، آينده شناسي و آينده پژوهي و طراحي سناريوهاي مختلف براي آينده آغاز مي شود و با هدفگذاري، تعيين راهبردها، انتخاب سياست ها، تخصيص منابع، سازماندهي اجرا و نظارت و ارزيابي ادامه پيدا مي کند. اگر برنامه ريزي را يک سيستم در نظر بگيريم، علاوه بر درونداد، يعني تحليل وضع موجود و آينده شناسي، فرآيند پردازش دروندادها، يعني طراحي برنامه و برونداد، برنامه، نياز به يک حلقه سايبرنتيک براي کنترل مراحل فوق و بازآموزي از بازخوردها و انتقال آثار آنها به مفاد برنامه ضروري است.
    
    از آنجا که هيچ سازماني به اندازه دولت از مزيت نسبي در اعمال خشونت برخوردار نيست، دولت متولي اجراي برنامه مي شود. پاشنه آشيل سيستم برنامه ريزي نيز همين مساله است. به عبارت ديگر، برنامه ريزي فرآيندي با هدف تغيير وضع موجود صورت مي گيرد. تغيير وضع موجود مستلزم طراحي نهادي جديد، بازتعريف ساختار حقوق مالکيت و در يک کلام تغيير قواعد بازي است.
    
    زيرا قواعد جاري بازي همان قواعدي هستند که منجر به استمرار توسعه نيافتگي مي شوند. در مواردي که دسترسي باز به حقوق مالکيت وجود ندارد، عقلانيت ارتباطي بين کارشناسان، انديشه ورزان توسعه و سياستگذاران مختل است و ساختار توزيع قدرت چانه زني به صورت نابرابري استقرار يافته، دولت و گروه هم سودش مي توانند از فرآيند برنامه براي ايجاد کانون توزيع رانت بهره برداري کنند.
    
    به ديگر سخن، طراحي نهادي به سبب گرانش بسيار شديد ناشي از قدرت چانه زني نابرابر و دسترسي به منابع اطلاعات ساختار اقتصادي به طبقه حاکم امکان انحراف جريان اطلاعات و انطباق فضاي جريان با فضاي مکان خويش را مي دهد و از اين رو برنامه در ظاهر توسعه يي و در واقعيت کژکارد و ضدتوسعه مي شود. دولت هاي جهان سومي به نام خصوصي سازي و حمايت از بخش خصوصي به غارت اموال ملي پرداخته اند و برنامه هاي آنها همواره به ضرر عموم مردم و رفاه آنان بوده است.
    
    با اين حال تجربيات درخشاني از برنامه ريزي وجود دارند که نمي توان از آنها چشم پوشيد. در سال هاي آغازين برنامه جديد اقتصادي در شوروي سابق اين کشور به چنان رشد اقتصادي دست يافت که حيرت سياستمداران اردوي راست را برانگيخت. توسعه چين نيز تجربه موفقي از برنامه ريزي است. تدريجي گرايي و مبارزه قاطعانه با فساد و پرهيز از بگذار بگذرد از مهمترين عوامل موفقيت برنامه ريزي در چين هستند.
    
    به منظور جلوگيري از انحراف در برنامه ريزي مبتني بر برخورداري همه طبقات از مواهب آن، لازم است سازماني متشکل از کارشناسان مستقل وجود داشته باشد و برنامه در فرآيندي پايين به بالاو مشارکتي طراحي شود. ماحصل گرانبهاي تجربه برنامه ريزي در ايران گذار از برنامه بالابه پايين به برنامه پايين به بالاو مشارکتي را در دستور کار خود قرار داده بود و اين رويکرد در همايش چالش ها و چشم اندازهاي توسعه ايران، به همت دکتر حسين عظيمي فقيد متجلي شد.
    
    به علاوه سازمان هاي سياسي مستقل از دولت، نظير مجلس، نيز بايد به آزادسازي بافتار عقلانيت ارتباطي و تقويت آن کمک کنند تا نظارت بر طراحي و اجراي برنامه صورت پذيرد. در تجربه تاريخي برنامه ريزي در ايران سيستمي براي ساماندهي اين مسائل طراحي شده بود و حال بايد ديد که چگونه دولت در پيشگيري از آنتروپي حاصل از انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزي موفق خواهد بود. سيستم برنامه ريزي متشکل از مباني نظري و فضاي معرفتي انديشه هاي سياسي، اجتماعي، نظام حقوقي و مقررات، سازماندهي و تشکيلات، روش ها و اقداماتي است که در جهت توسعه ملي سازماندهي مي شوند.
    
    بنابراين، جامعيت و حد تفصيل برنامه، درجه تمرکز و نحوه مشارکت مناطق، بخش ها و سازمان هاي غيردولتي، نظارت و ارزيابي و ضمانت هاي مربوط به اجراي برنامه، تقسيم کار ميان سطوح مختلف حاکميت سياسي، نهادهاي مدني و نهادهاي کارشناسي از عناصر ضروري سيستم برنامه ريزي هستند.
    
    سابقه برنامه ريزي در ايران
    
    ابوالحسن ابتهاج در خاطرات خود طليعه تفکر برنامه ريزي در ايران را سال 1316 خورشيدي، يعني 1937 ميلادي بيست سال پس از پيروزي انقلاب بلشويک ها در روسيه و 12 سال پس از آغاز برنامه NEP در شوروي سابق، عنوان مي کند. در سال 1316 شوراي عالي اقتصاد اولين جلسه خود را تشکيل داد و در سال 1324 کميسيوني در بانک ملي ايران براي تهيه طرح کلي برنامه شکل گرفت. در سال 1325 تاسيس هيات تهيه نقشه اصلاحي و عمراني کشور براي تهيه برنامه چند ساله به تصويب هيات وزيران رسيد.
    
    با اجراي دو برنامه عمراني اول و دوم توسعه، در سال 1344 وظيفه بودجه ريزي از وزارت دارايي به سازمان برنامه محول شد و مرکز آمار ايران به عنوان دستگاه متولي نظام آماري تاسيس شد. در سال 1351 قانون برنامه و بودجه به عنوان قانون مادر برنامه ريزي و بودجه ريزي و مسووليت هاي سازمان تصويب شد و در سال 1354 سازمان هاي برنامه و بودجه در استان ها به وجود آمدند. پس از انقلاب سال 1357، در سال 1360 سازمان برنامه و بودجه با اخراج بخشي از کارشناسان مجرب به صورت موقت تعطيل شد.
    
    در سال 1364 سازماندهي و تشکيلات سازمان از تشکيلات کارکردي به تشکيلات معطوف به وظايف بخشي تغيير يافت و معاونت ارزيابي و نظارت حذف و در دفاتر بخشي ادغام شدند. در همين سال ساختار روابط سازماني از شکل انعطاف پذير ماتريسي به شکل سلسله مراتب اداري تغيير کرد.
    
    در سال 1379 سازمان امور اداري و استخدامي در سازمان برنامه و بودجه ادغام شد. در آغاز دهه 1380 بودجه ريزي عملياتي در دستور کار سازمان قرار گرفت و در سال 1381 همايش چالش ها و چشم اندازهاي توسعه ايران به عنوان گامي بزرگ در جهت ايجاد عقلانيت ارتباطي و برنامه ريزي مشارکتي برگزار شد و سرانجام در سال 1386 در يک روز دل انگيز تابستاني، سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور با اين تجربه گرانبها در امر برنامه ريزي منحل شد.
    
    سازمان مديريت و برنامه ريزي کشور تنها دستگاهي بود که کارکرد ساماندهي امور و نظارت بر عملکردهاي اقتصادي، اجتماعي، فني و اداري جامعه را در هر دو بخش دولتي و خصوصي به عهده داشت. شرح وظايف اين سازمان شامل مطالعات و بررسي ها، تهيه گزارش هاي اقتصادي و اجتماعي، تهيه برنامه هاي بلندمدت، ميان مدت و کوتاه مدت و نظارت و اجراي آنها، پيشنهاد خط مشي ها و سياست هاي بودجه و تنظيم، تخصيص و نظارت بر اجراي آن، هماهنگي در روش هاي آماري و ارزشيابي کارايي و عملکرد دستگاهي بود. پرسش اين است که چه تمهيدي براي دستيابي به اين کارکردها انديشيده شده است؟
    
    در شرايط کنوني کشور با دو پديده اساسي جواني جمعيت از يک طرف و جهاني شدن اقتصاد از طرف ديگر مواجه است.
    
    مسائل اقتصادي و سياسي به ميزان زيادي حول اين دو پديده شکل گرفته اند. مساله اشتغال، مسکن، سرمايه گذاري و رشد اقتصادي ناظر بر پديده دروني و مسائل مربوط به رژيم تجاري، خصوصي سازي، سياست هاي اصل 44 قانون اساسي و انرژي هسته يي ملحم از پديده بروني هستند. در چنين شرايطي علاوه بر نياز به تدبير مهندسي اجتماعي سرمايه بي نظير انساني و پتانسيل نهفته در وجود آنها و تبديل اين سرمايه به ثروت در جهت افزايش رفاه عموم جامعه در بلندمدت، لازم است فرآيند ادغام با فرآيند جهاني شدن و تعامل فعال با سازمان جهاني تجارت به خوبي مديريت شود.
    
    با حذف سيستمي که در اين گونه مسائل سال ها اندوخته علمي و اجرايي دارد، چه فرآيند يا سازماني خلاء به وجود آمده را پر خواهد کرد؟ چرا در حساس ترين برهه توسعه و برنامه ريزي ايران مغز متفکر اقتصاد ايران براي هميشه تعطيل مي شود و سراب پول نفت همچنان اقتصاد ايران را به سمت آنارشيسم در ساماندهي و بي ضابطگي مي کشاند؟ دولت در اجراي فرآيند خصوصي سازي اصرار زيادي به تعطيلي مراکز اصلي تصميم سازي و پژوهش يا کاهش بودجه آنها دارد. در شرايطي که زمينه ورود فعالان بخش خصوصي به اقتصاد ايجاد مي شود، دولت نقش تعيين کننده يي در تنظيم مقررات و نظارت بر تعامل بازيگران دارد و تعطيلي سازمان هاي پژوهشي و برنامه ريزي تنها به آنارشيسم اقتصادي کمک مي کند.
    
    در يک کلام کوچک سازي دولت به معناي کوچک سازي دست و پاي مزاحم دولت در عرصه اقتصاد و بزرگ کردن مغز آن براي کنترل، هدايت و ساماندهي اين عرصه است.

نويسنده: رضا مجيدزاده

اعتماد

ضرورت معکوس شدن فرآیند خصوصی‌سازی در ایران

مدیریت خصوصی، مالکیت دولتی
 
اعمال و اجرای سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی به عنوان یک استراتژی در راستای دستیابی به اهداف سند چشم‌انداز بیست‌ساله نظام، به خصوصی‌سازی تقلیل‌یافته است و خصوصی‌سازی در نهایت به واگذاری مالکیت شرکت‌های دولتی.
 
خصوصی‌سازی در ایران به این معنا، با سرعت کم‌ و بیش به پیش می‌رود؛ اما مشکل اینجا است که اهداف خصوصی‌سازی، هرگز مطابق با انتظارات و خواست‌های مدیریت کلان اقتصاد کشور، پیش نرفته است. بحث حاضر، از یک سو تحلیلی است بر علت‌یابی ناکامی خصوصی‌سازی در دستیابی به اهداف آن در ایران و از سوی دیگر، ارائه راهبردی است برای برون‌رفت از بن‌بست پیش رو.

مساله اساسی این است که موفقیت اعمال سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی وابسته به تامین دو هدف اصلی است: اول، ارتقای فضای کسب‌وکار اقتصادی و دوم، ارتقای کارآیی شرکت‌های دولتی در امر تولید و تجارت.

تامین هدف اولی، مساله‌ای است مربوط به سطح کلان اقتصادی و تامین هدف دومی مساله‌ای است مربوط به سطح خرد اقتصادی؛ به‌علاوه تامین هدف اول، شرط ضروری برای دستیابی به هدف دوم می‌باشد.

استدلال ما در نهایت به این نتیجه می‌انجامد که در صورت تامین هدف اول به عنوان یک شرط بنیادی، آنگاه بهترین راه دستیابی به هدف دوم از مسیر تغییر مدیریت شرکت‌ها و بنگاه‌های دولتی از مدیریت دولتی به مدیریت خصوصی می‌گذرد، نه از راه واگذاری مالکیت دولتی به مالکیت خصوصی؛ به عبارت بهتر، اصل کلام اینکه فرآیند خصوصی‌سازی در ایران، باید معکوس شود، یعنی کانون مساله باید به جای تغییر در مالکیت، به تغییر در مدیریت معطوف گردد. در این صورت است می‌توان به دستیابی خصوصی‌سازی به اهداف آن در ایران امیدوارتر بود!.

1 - چند سال از ابلاغ سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی توسط رهبری می‌گذرد. در این ابلاغیه به منظور 1)شتاب بخشیدن به رشد اقتصاد ملی، 2) گسترش مالکیت در سطح عموم مردم به منظور تامین عدالت اجتماعی، 3) ارتقای کارآیی بنگاه‌های اقتصادی و بهره‌وری منابع مادی و انسانی و فناوری، 4) افزایش رقابت‌پذیری در اقتصاد ملی، 5) افزایش سهم بخش‌های خصوصی و تعاونی در اقتصاد ملی، 6) کاستن از بار مالی و مدیریتی دولت در تصدی فعالیت‌های اقتصادی، 7) افزایش سطح عمومی اشتغال و در نهایت 8) تشویق اقشار مردم به پس‌انداز و سرمایه‌گذاری و بهبود درآمد خانوارها. . . . . . . . .

ادامه نوشته

مقاله های خصوصی سازی

13 سال خصوصی سازی در صنعت ایران

6 دلیل شوربختی خصوصی سازی

آثار خصوصی سازی صنعت بیمه در اقتصاد ایران

آرامش، اقتصاد آزاد و خصوصی سازی

آزاد سازی و خصوصی سازی بیمه در آسیا

آسیب شناسی مقدمه تصویب قانون

آن قایق کاغذی، حقیقتا اژدر داشت؟

آیا بذر به شوره زار افکنده ایم؟

آیا خصوصی سازی بانک ها به درازا می کشد؟

آیا خصوصی سازی به اهداف تعیین شده دست یافته است؟

آیا خصوصی سازی در ایران به جا به جایی قدرت تبدیل شده است؟

آیا دولت کوچک تر می شود؟

آیا شرایط برای خصوصی سازی بانک ها مهیاست؟

آیا هدف از خصوصی سازی حفظ منافع ملی است؟

آینده بازار مالی

  • دانلود مقالات خصوصی سازی با فرمت پی دی اف(pdf)

  • ادامه نوشته

    خصوصی سازی (Privatization)

    ضرورت و موانع خصوصی‌سازی... Privatization

    حسین عبده تبریزی

     پایه اصلی نظام اقتصادی مبتنی بر بازار، تعداد زیاد مشارکت‌کنندگان در بازار است و وجود یک نظام انگیزشی که بتواند به درستی کار کند. اجماع این است که حوزه دخالت دولت در امور تجاری و کسب و کارها باید محدود شود و به منظور افزایش کارآیی در داخل اقتصاد و افزایش بهره‌وری، بالا بردن گرایش به پس‌انداز و درنهایت ایجاد ثروت و اشتغال ضروری است که بخش‌خصوصی در یک اقتصاد رقابتی فعالیت کند.

    تجربه هفتاد ساله حکومت‌های سوسیالیستی هم‌چون خلق ارزش نکرد و آنها را عقب نگه داشت یا حتی تجربه اخیر در چین، خود بیانگر این است که خصوصی‌سازی در عرصه و صحنه اجرا برای تشکیل یک جامعه مدنی و جامعه‌ای مبتنی بر آزادی‌های فردی ضرورت تام دارد. به نظر می‌رسد که رعایت حقوق مالکیت خود جزئی از جامعه مدنی است. از این رو است که خصوصی‌سازی در زمان حاضر برای تشکیل جامعه مدنی یک ضرورت است. ضرورتی غیرقابل انکار که نتایج عینی اجرای آن در همه کشورهای جهان مشاهده می‌شود. اینکه بشود بخش دولتی کارآمد و موثری داشت، تجربه بسیار محدودی در منطقه اروپای شمالی دارد. در کشورهایی نظیر سوئد و فنلاند هم در کنار یک بخش دولتی بزرگ یک بخش‌خصوصی قدرتمند نیز وجود دارد و حرکت سرمایه به آسانی در آنجا انجام می‌شود و حساب سرمایه حساب بسته‌ای نبوده است. با توجه به موارد مذکور، خصوصی‌سازی در ایران نیز ضروری است و در مورد ضرورت خصوصی‌سازی اجماع وجود دارد. فارغ از اینکه احزاب سیاسی ایران در حوزه سیاست یا فرهنگ چه گرایش‌هایی دارند، همگی در حوزه اقتصاد بر خصوصی‌سازی تاکید می‌کنند و احزاب سیاسی را نمیتوان یافت که به طور مستقیم در مقابل خصوصی‌سازی موضع گرفته باشند. به ویژه پس از ابلاغیه اصل 44 توسط مقام رهبری این‌گونه احزاب مخالف خصوصی‌سازی حضور پررنگی ندارند.

    یکی از سوال‌هایی که همواره وجود داشته، این است که آیا بازار سهام تنها راه اجرای خصوصی‌سازی است؟ قطعا هیچ‌کس نمی‌گوید که همه سهام شرکت‌های دولتی باید از طریق بازار متشکلی که متشکل‌ترین آن بورس است واگذار شود. البته باید توجه کرد مبادله‌ای که انجام می‌شود در نهایت مبادله سهام است؛ چرا که شرکت‌های دولتی ماهیت حقوقی سهامی دارند.

    تصور نادرستی است که فکر کنیم شرکت‌های دولتی تنها باید از طریق سهامی عام واگذار شوند، بلکه این کار می‌تواند از طریق سهامی خاص نیز انجام شود و لزومی برای سهامی عام بودن وجود ندارد. تاکید قانون جدید خصوصی‌سازی بر واگذاری از طریق بورس در درجه اول و سپس سایر روش‌ها، به دلیل این است که عرضه شرکت‌ها در یک بازار مزایده‌ای که قیمت‌ها شفاف است، انجام گیرد.

    اصلی‌ترین مشکل پیش‌روی واگذاری شرکت‌های دولتی و خصوصی‌سازی این است که می‌گوییم بخش‌خصوصی ضعیفی داریم و این بخش‌خصوصی به دلیل بزرگ بودن دولت نقدینگی لازم را برای خرید دارایی‌های دولت ندارد و با این تحلیل  عملا خود را داخل یک کوچه بن بست حبس کرده‌ایم. ما باید هرچه سریع‌تر از این کوچه بن‌بست بیرون بیابیم. این کار می‌تواند از طریق بخش‌خصوصی بین‌المللی صورت پذیرد. به نظر می‌رسد که بخش‌خصوصی بین‌المللی از نظر نقدینگی مشکلی ندارد. در تمام دنیا این‌گونه است که در زمان خصوصی‌سازی بخش زیادی از سهام به وسیله سرمایه‌گذارانی از دیگر کشورها خریداری می‌شود. در این روش است که سرمایه داخلی نیز تجهیز شده و ترس سرمایه‌داران داخلی از سرمایه‌گذاری می‌ریزد. اگر واقعیت دارد که بر طبق آمارهای غیر رسمی فقط 200میلیارد دلار سرمایه ایرانیان در امارات متحده عربی وجود دارد، پس به نظر می‌رسد منابع داخلی کما بیش موجود است و تنها مساله امنیت سرمایه است که آنها را نگران کرده و اذیت می‌کند. ما باید از این کوچه بن‌بست خارج شویم و خود را در خیابانی با ترافیک دو طرفه قرار دهیم.

    مشکل دیگر خصوصی‌سازی در شرایط و با روش کنونی خصوصی‌سازی از طریق سهام عدالت و 20درصدی است که باید در اختیار دولت باقی بماند. سرجمع این روش به گونه‌ای می‌شود که بخش‌خصوصی بازهم جرات نخواهد کرد پا پیش بگذارد و از این نظر موسسات شبه دولتی و نزدیک به دولت همانند صندوق‌ها و سازمان‌های عمومی اقدام به خرید سهام می‌کنند. چون بخش‌خصوصی می‌بینید که 20درصد این سهام همچنان در دست دولت قرار دارد، 20 تا 30درصد آن نیز از طریق سهام عدالت در کنترل دولت است؛ پس دیگر جایی برای فعالیت موثر بخش‌خصوصی باقی نمی‌ماند و سرمایه‌گذاران وارد این بخش‌ها نمی‌شوند. بنابراین مشکل واگذاری‌ها در دو سطح قابل بررسی است. اول اینکه سرمایه‌گذاران خارجی را از ابتدا راه ندادیم و اکنون اگر بخواهیم آنها را بپذیریم، در جو سیاسی کنونی نخواهند آمد. موضوع دوم اینکه تا نتوانیم سهام دولت را به طور جدی به ارقام خیلی پایین برسانیم، بخش‌خصوصی جرات حضور پیدا نخواهد کرد.

    یکی از مشکلات دیگر خصوصی‌سازی اشکالات ساختاری برخی بنگاه‌های دولتی است. به عنوان مثال در صنعت برق اصلاح ساختار بسیار مهم‌تر از خصوصی‌سازی است. اگر در این‌گونه صنایع اصلاح ساختار صورت نگیرد، انحصار بخش دولتی به بخش‌خصوصی منتقل می‌شود که بسیار خطرناک‌تر است. از این نظر تجدید ساختار لازم است.

    اما با وجود نیاز به تجدید ساختار در برخی صنایع و شرکت‌های دولتی، نظر به اینکه مقوله خصوصی‌سازی در کشور ما با تاخیر انجام می‌شود و آثار مخرب آن بسیار شدید است، بهتر است که دولت دارایی‌های خود را حتی به افراد کم‌تجربه و با قیمت‌های پایین بفروشد. این به نفع اقتصاد ملی ما است که روند خصوصی سازی شتاب بیشتری بگیرد. این نگرانی وجود دارد که تجدید ساختار بهانه‌ای شود برای تاخیر بیشتر خصوصی سازی و از این نظر از موضع اجرایی تاکید روی اصلاح ساختار وجود ندارد. بانک‌ها یکی از اقلام بزرگ خصوصی‌سازی هستند. بانک‌ها همگی آماده واگذاری هستند. مانع اصلی واگذاری بانک‌ها می‌تواند تعداد زیاد کارمندان آنها باشد. به عقیده من یک راه ساده در حوزه واگذاری بانک‌ها این است که 30درصد بانک‌ها را به کارمندانشان بدهیم.

    از این طریق هم می‌توان بخش مسن کارمندان را بازنشسته کرد و هم می‌توان همدلی کارمندان را در راه خصوصی سازی جلب کرد.ما ناگزیر از باز کردن بازار خود به روی بانک‌های خارجی هستیم. به همین دلیل رقابت بانک‌ها عموما رقابت خارجی است. بانک‌های خارجی دارای نرم‌افزارها و بازاریابی پیشرفته‌تری هستند و می‌توانند میدان را از دست بانک‌های داخلی ما خارج کنند.

    اگر ما بتوانیم عناصری از نظام بانکداری خارجی را نهایتا با حل موانع سیاسی جذب کنیم، هیچ کدام از بانک‌های ما حتی بانک‌های خصوصی ما توان مقابله جدی را ندارند.

    خوشبختانه بانک‌های خصوصی در ایران با وجود مشکلات جدی نظام بانکی کشور توانسته‌اند رشد خوبی در بخش‌های مختلف اعم از سپرده‌ها، تسهیلات و دارایی‌ها داشته باشند. از سوی دیگر حساب بانک‌های خصوصی نزد بانک مرکزی قرمز نیست.

    در واقع در شرایط فعلی بانک‌های دولتی از بانک مرکزی گذر کرده‌اند، یعنی بانک مرکزی، بانک مرکزی بانک‌های دولتی نیست؛ چرا که همه آنها به دلیل فشارهایی که در دو سال اخیر به ویژه دولت روی آنها وارد کرده است، سپرده‌های قانونی خود را به بانک‌ مرکزی پرداخت نکرده‌اند.

    حساب همه بانک‌های دولتی قرمز است و اگر بخواهیم جرایم این حساب‌ها را محاسبه کنیم، همه بانک‌های دولتی امسال زیان‌ده خواهند بود.

    بانکداری مرکزی ما اکنون تنها روی بانک‌های خصوصی نظارت می‌کند. بنابراین در حوزه بانک‌ها کمترین مشکلی نداریم و کافی است دولت دست از سر بانک‌های دولتی بر دارد و خودش را در تنگنا و مضیقه بیشتری قرار دهد که در آینده‌ نمی‌تواند زیاد به آنها دستور بدهد. در صورت تحقق این شرایط، به نظر می‌رسد با وجود وضعیتی که بانک‌ها در آن هستند، باز هم امکان واگذاری باشد.

    درآمد واگذاری می‌تواند صرف پرداخت بدهی‌های دولت به نظام بانکی و حتی بانک مرکزی شود. بر اساس محاسبات انجام گرفته در سال 84 دارایی‌هایی که باید واگذاری شود، 150میلیارد دلار است. البته این بدان معنی نیست که دولت می‌تواند معادل ریالی این پول را به داخل جمع‌آوری کرده و نیازهای ریالی خود را برطرف کند و در آینده کمتر از بانک‌ها آویزان شود. بخشی از این پول را می‌تواند از خارج و با فروش خارجی تامین کند. سود این کار این است که دیگر فشاری به ریال وارد نمی‌شود و آثار تورمی ندارد. دولت به راحتی می‌تواند 30 تا 40میلیارد دلار سرمایه خارجی را در خصوصی‌سازی جلب کند. بخش دیگری را می‌تواند از داخل جمع‌آوری کند که به عقیده من نمی‌تواند بیش از 10میلیارد دلار باشد.

    برای نتیجه دادن خصوصی‌سازی باید تعریف جدیدی از طرح‌های عمرانی ارائه دهیم که بی‌جهت دولت فکر نکند باید همچنان جاده‌سازی کند یا کارخانه بسازد و تجهیزات مخابراتی بسازد. حوزه طرح‌های عمرانی را باید چنان محدود کرد که دولت نیازی به منابع نداشته باشد و هزینه‌های دولت به طرف هزینه‌های جاری حرکت کند. دولت باید فشار بیشتری روی جمع‌آوری مالیات برای تامین هزینه‌های خود وارد کند. صندوق‌ ذخیره ارزی را نیز برای اعطای وام‌های ارزی و تقویت بخش‌خصوصی در نظر بگیرد و در کنار آن همانند کاری که کویت و چین و عربستان انجام داده‌اند، سرمایه‌گذاری مالی کند. دولت می‌تواند اوراق سهام و دیگر اوراق‌بهادار را خریداری کند.

    اجرای قوانین یکی دیگر از مشکلاتی است که پیش روی واگذاری‌ها قرار دارد. ما هر قدر هم بخواهیم عادلانه و بی‌طرفانه قضاوت کنیم، در مورد عملکرد دولت نهم در مورد برنامه چهارم توسعه، انحرافات به قدری زیاد است که به راحتی می‌توانیم این‌گونه جمع‌بندی کنیم که دولت برنامه چهارم را اجرا نکرده است. در مورد سایر قوانین نیز اجرای این قوانین مشکلات جدی دارد و دولت نیز متاسفانه با عدم‌تقید خود به اجرای قانون این زمینه را در بخش خصوصی نیز ایجاد کرده است که قانون را نادیده بگیرد. در مجلس ششم قوانینی تصویب شد که بسیار کارآمد هستند. علاوه‌بر این قوانین دیگری همچون پول‌شویی که اکنون در مجلس است یا قانون ضدانحصار موردنیاز هستند. با این وجود احساس می‌شود که اکنون بیشتر از کمبود قوانین به درست اجرا شدن قوانین نیازمندیم.

    به طور کلی خصوصی‌سازی در دولت‌های قبلی هم با کندی همراه بوده است. بسیاری از آقایانی که امروز داعیه بازار آزاد دارند، وقتی خودشان در راس امور بودند، متاسفانه از اسب پیاده نشدند. نمونه خوب آن سازمان گسترش است که بالاخره تا چند روز مانده به تغییر دولت حاضر نشدند آن را واگذار کنند و در 10روز آخر، دولت قصد داشت آن را واگذار کند که جلوی آن گرفته شد. می‌توانستند این کار را یک سال قبل انجام دهند که بدون هیچ مانعی واگذار شود.

    نمونه بهتر آن صنعت خودرو است. صنعت خودرو ما واگذار نشد و با هزاران تمهید به گونه‌ای مناسبات رای‌گیری را بستند که سازمان گسترش بر مجامع صنایع خودروسازی حاکم شود و نمایندگان خود را بگذارد.

    مقاله اصل 44

     

    بررسی عوامل عمده نظارت براجرای سیاستهای اصل 44 قانون اساسی و ارائه راهکار مناسب

     --------------------------------------------------------------------

     سعید صیاد (عضو هیئت علمی دانشگاه)

    Saeed.sayad@gmail.com

    واژه های کلیدی :

    خصوصی سازی(1) – بهره وری(2) – نظارت – تئوری مازمانیان- (3)تئوری روم ، یتون، جاگو(4)- اصل 44 قانون اساسی-

    چكيده

    طی دودهه اخیر مکانیزمهای خصوصی سازی در بسیاری از کشورها طراحی وبه مرحله اجرا درآمده است و ازآن به عنوان راه حلی در جهت منطقی نمودن ساختار اقتصادی جامعه ، کاهش بار مالی دستگاهها بر بودجه دولت ، افزایش بهره وری  ، گسترش فعالیت ها و تجهیز منابع مالی دولت ، استفاده کارآمداز امکانات و تجهیزات موجود و افزایش نیروهای تخصصی بهره گیری شده است .

     

    ادامه نوشته