زيباكلام با انتقاد از انقلاب فرهنگي مطرح كرد : حاصل انقلاب فرهنگي دوم چيست؟
سعيد حجاريان در اظهارات خود در دادگاه هاي حوادث اخير به ناكارآمدي علوم انساني اشاره كرد و بعد از بيان اين اظهارات بود كه بحث به روز كردن علوم انساني و لزوم تطابق آن با شرايط ايران مطرح شد. گسترش چنين بحث هايي بار ديگر موضوع اسلامي كردن علوم انساني را به فضاي رسانه ها وارد كرد و طرح چنين مسائلي موجب شد خاطرات انقلاب فرهنگي بار ديگر زنده شود. صادق زيباكلام استاد دانشگاه تهران پيش بيني كرد اگر اين روند همين گونه پيش برود انقلاب فرهنگي دوم در راه است. به گزارش فرارو صادق زيباكلام با يادآوري تجارب انقلاب فرهنگي اول گفت: ممكن است آقايان به اين نتيجه برسند كه مشكل در دانشگاه ها و علوم انساني است و دست به يك انقلاب فرهنگي دوم بزنند اما سوال خيلي مهم اين است كه حاصل اين انقلاب چه خواهد بود؟
استاد دانشگاه تهران ضمن انتقاد از اينكه علوم انساني را عامل انحراف عنوان مي كنند، اظهار داشت: «چند مساله در خصوص علوم انساني بايد تفكيك شود: نخستين مساله اين است كه آيا علوم انساني كه در دانشگاه هاي ما تدريس مي شود و به دانشجويان عرضه مي شود مستقيم يا غيرمستقيم سبب انحراف دانشجويان ماست؟ آيا اين علوم باعث مي شود دانشجويان به سمت بي ديني و رد نظام حركت كنند؟ آيا مشكل ما به علوم انساني باز مي گردد؟ آيا علوم انساني يكي از متهمين مشكلاتي است كه حكومت با آن روبه رو شده است و بعد از 22 خرداد خودش را نشان داد؟»
وي افزود: «من به شخصه به عنوان استاد علوم سياسي دانشگاه تهران بايد بگويم مشكلات و مسائلي كه مطرح شد به هيچ وجه ربطي به علوم انساني ندارد. به عبارت ديگر اگر علوم انساني ديگري كه مورد نظر شوراي عالي انقلاب فرهنگي و ديگران است حاكم بر دانشگاه ها بود ما باز هم اين مشكلات را داشتيم.» زيباكلام تصريح كرد: «علت اعتراض و انتقاد دانشجويان به واسطه اين نيست كه آنها دارند علوم انساني مي خوانند. درست است كه بيش از دو ميليون دانشجوي علوم انساني داريم اما در عين حال ما بيش از يك ميليون دانشجوي رشته هاي ديگري مانند مهندسي، علوم كاربردي، پزشكي و... داريم. اگر مشكل در علوم انساني مي بود ما نارضايتي را بايد فقط در دانشجويان علوم انساني مي ديديم، در حالي كه اين گونه نيست و اعتراض دانشجويان رشته هاي فني و مهندسي و علوم كاربردي چه بسا بيشتر از دانشجويان علوم انساني باشد. پلي تكنيك يا دانشگاه صنعتي شريف يا دانشكده فني دانشگاه تهران كه در آنها علوم انساني تدريس نمي شود ولي ما مي بينيم كه دانشجويان اين دانشگاه ها هم در اين نارضايتي و انتقاد سهيم هستند.»
وي افزود: «من فراموش نمي كنم سال 56 نماز جماعتي كه در دانشگاه تهران برپا مي شد آنقدر شلوغ بود كه نه تنها شبستان مسجد دانشگاه پر مي شد بلكه صفوف نمازگزاران تا حياط صحن مسجد را هم آكنده از جمعيت مي كرد. با اين شرايط سوال اين است مگر تمام آموزش هاي حكومت پهلوي عليه اسلام نبود؟ پس چرا اكثر دانشجويان آن دانشگاه ها اسلامگرا از آب درآمدند و شيفته و عاشق اسلام شدند؟ شما مي بينيد كه دانشجوياني كه پرورده رژيم پهلوي بودند گروه گروه به سمت جبهه هاي جنگ با عراق مي روند. ما كه نمي توانيم بگوييم اين دانشجويان محصول كار فرهنگي جمهوري اسلامي بودند. در زمان جنگ فقط دو سال از پيروزي انقلاب مي گذشت پس بنابراين به نظر مي رسد رفتن به سمت و سوي اسلام و گزينش اسلام به عنوان يك مكتب و مشرب براي دانشجويان و فارغ التحصيلان دانشگاه خيلي به محتواي آموزشي دانشگاه ها ارتباط پيدا نمي كند، اگر پيدا مي كرد ما نمي بايستي شاهد امواج گسترده و پررنگ اسلامگرايي در دوره پهلوي مي شديم.»
صادق زيبا كلام با اشاره به پروژه انقلاب فرهنگي در اوايل انقلاب اسلامي گفت: «در خصوص خود علوم انساني بايد بگويم اين اشتباه هولناك را ما يك بار در جريان انقلاب فرهنگي مرتكب شديم و در جريان انقلاب فرهنگي در سال 59 كه بنده خودم هم در آن شريك و سهيم بودم، بسياري از كساني كه به جد به دنبال انقلاب فرهنگي بودند يكي از اهداف مهم شان اين بود كه علوم انساني را به علوم انساني اسلام محور و خدامحور تبديل كنند. استدلال شان هم اين بود علوم انساني كه در دانشگاه ها تدريس مي شود از غرب گرفته شده است و همان علوم انساني است كه در لندن، واشنگتن و پاريس و بن تدريس مي شود. سخن شان البته درست بود، يعني علوم انساني كه در دانشگاه هاي ما تدريس مي شود هماني است كه در غرب وجود دارد و ما خودمان اين علوم را خلق نكرده ايم ولي اشتباهي كه در سال 59 دوستان ما مرتكب شدند، بعد از 30 سال به نظر مي رسد عده يي ديگر مي خواهند مجدداً تكرار كنند.» اين استاد علوم سياسي دانشگاه تهران افزود: «آنچه علوم انساني را مي سازد مفاهيم و نظرات و چارچوب هاي فكري متفاوت است. اين گونه نيست كه علوم انساني در غرب يك مجموعه واحد باشد، بنابراين ما نمي توانيم بگوييم اين را كنار مي گذاريم چون متعلق به غرب است و آدم ها را بي خدا و بي دين مي كند و به جاي آن علوم انساني طراحي كنيم كه انسان ها را خداشناس و متقي بار بياورد. اين تجربه را ما در انقلاب فرهنگي متوجه شديم. كساني كه در سال 59 انقلاب فرهنگي را به وجود آوردند با تمام وجود معتقد بودند چيزي به نام علوم انساني اسلامي وجود دارد و اينها در قم حاضر و آماده است و فقط يك اتومبيل از دانشگاه تهران به قم برود و سرفصل و محتواي علوم انساني اسلامي را به تهران منتقل كند تا اينها در دانشگاه ها تدريس شود. يك سال گذشت، دو سال گذشت. كم كم متوجه شدند اين گونه نيست كه حوزويان ما در قم يا نجف رويكردي در قبال مثلاً علوم سياسي اسلامي، روانشناسي اسلامي و... داشته باشند. بنابراين مجبور شدند پس از دو سال يا سه سال وقفه همان علوم انساني گذشته را در دانشگاه ها آموزش دهند با اين تفاوت كه بعد از انقلاب فرهنگي يكسري دروس اسلامي مثل معارف و اخلاق و دروسي كه ذيل سرفصل هاي اسلامي قرار مي گيرند، اضافه شدند.» وي در پايان با بيان اينكه اين روند مي تواند به انقلاب فرهنگي دوم ختم شود، افزود: «اگر روند همين گونه پيش برود ممكن است به انقلاب فرهنگي ديگري ختم شود و بايد گفت انقلاب فرهنگي دوم در راه است.»