حكومت يعني مردم
با اين حال، نيل به «حكومت اسلامي» يا همان الگوي «امت و امامت» كه به نظر وي به بهترين شكل در نظام جمهورياسلامي تحقق يافته، بنيان فلسفه سياسي وي را شكل ميدهد.
به نظر شهيد بهشتي نظام اسلامي، نظامي متكي بر آراي آزاد ملت است و نه قهر و غلبه؛ «هيچ حكومتي در هيچ درجهاي نبايد خود را بر مردم تحميل كند و به علاوه حكومتي كه از حمايت مردم برخوردار نباشد، از همكاري آنها هم برخوردار نيست و اصولا كاري نميتواند انجام بدهد و ناچار ميشود كه به زور سرنيزه خودش را سرپا نگه دارد و در نتيجه هم كارايياش كم ميشود و هم ظالم ميشود» (صورت مشروح مذاكرات مجلس نهايي قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران). در مطلبي كه از پي ميآيد، با نگاه به هستيشناسي، انسانشناسي و فلسفه سياسي شهيد دكتر بهشتي تلاششده تا اندكي از اين نظام منسجم فكري وي، به بحث گذاشته شود.
مردان عرصه سياسي پس از انقلاب اسلامي، عموما كنشگراني بودند كه در كوره مبارزات با رژيم پيشين، دركي از عمل انقلابي را اندوخته خود كرده بودند، اما پيروزي انقلاب اسلامي و استقرار نظام جمهوري اسلامي، امري فراتر از اين عملگرايي انقلابي را ميطلبيد. در اين بين فعالاني يافت ميشدند كه با طرح و برنامه مشخصي به عرصه كارزارهاي سياسي درآمده بودند. پيوند نظر و عمل چيزي بود كه در اين دسته از كنشگران، نمود آشكار داشت و به نظر ميرسد كه بتوان، شهيد بهشتي را در زمره اين دسته بهشمار آورد.
اگر به 3دهه فعاليت فكري و سياسي شهيد بهشتي؛ يعني از اواخر دهه 1320 و اوايل دهه 1330 شمسي به بعد نگاهي بيفكنيم، به يك نظام منسجم انديشگي و عملي كه مكمل يكديگرند، برميخوريم. زيرساخت اين نظام همساز را مطلوبها، دلمشغوليها، نگرانيها، برداشتها و آرمانهايي تشكيل ميداد كه در 3ساحت هستي، انسان، جامعه و حكومت گسترده بودند. بيترديد، آنچه براي شهيد بهشتي به عنوان يكي از دستاندركاران انقلاب اسلامي، اهميت وافري داشت، نيل به تشكيل حكومت اسلامي بود. اين دغدغه، فلسفه سياسي خاصي را در ذهن وي قوت بخشيده بود كه عناصر بنيادين قوام دهندهاش، ريشه در هستيشناسي و انسانشناسي خاص وي داشت. شهيد بهشتي طي سالهاي اقامت در قم، در اوايل سال 1330 شمسي، كار گروهي در حوزه علميه قم به همراهي گروهي از انديشمندان براي بررسي ماهيت حكومت اسلامي تشكيل داد.
گرچه كار اين گروه به دليل حساسيت سازمان امنيت وقت مختل شد اما برخي از مباحث آن در نشريه مكتب تشيع با عنوان حكومت اسلامي به چاپ رسيد و نيز بعدها در مواضع شهيد بهشتي در حزبجمهوري اسلامي و حتي به گونهاي آشكارتر در مجلس خبرگان قانون اساسي كه وي به عنوان نايبرئيس، نقش عمدهاي در آن داشت، تداوم يافت. اين نشان از 3دهه كار فكري شهيد بهشتي برمفهوم «حكومت اسلامي» داشت. پيش از آنكه به فلسفه سياسي شهيد بهشتي بپردازيم، لازم است تا كمي درباره بنيانها و مولفههاي شكل دهنده آن سخن بگوييم.
هستيشناسي هدفمند
شهيد بهشتي چونان ديگر انديشمندان اسلامي،حركت نظام هستي را هدفدار ميداند. اين هدفمندي آفرينش، نشان از اصل حق مداري در هستي دارد: «ما خلقنا السموات و الارض و مابينهما الا بالحق. » اين حق، اين تعهد را برگردن انسان مينهد كه همواره در تحقق آن (حق) بكوشد. پس لازم است تا انسان به نظام آفرينش بينديشد و هدفهاي آن را بازشناسد و بر پايه قوانين و قراردادهايي كه خداوند نهاده، در جهت نيل به آن هدف تلاش ورزد. بنابراين، از ديدگاه شهيد بهشتي، ساحت هستي، تجلي حق است و انسان به عنوان بازيگر اين ساحت، عمل خود را بر وفق آن تنظيم ميكند:«...هستي داراي آهنگي است و آهنگش آماده بودن براي عمل انسانها، براي كار انسانها و براي تلاش انسانها است؛ تلاشي كه هدفش مشخصشدن اين است كه چه كسي نيكوكارتر است.»
انسانشناسي
بحث انسانشناسي شهيد بهشتي از هستيشناسي وي منتج ميشود. به اين معنا كه اگر هستي را رهنمون به هدفي والا بدانيم، انسان هم- به دليل قابليتهاي عقلاني- موجودي حقگراست:«اين موجود (انسان) از خمير مايهاي برخوردار است كه به راحتي ميتواند با حق مطلق سازگاري كند. فطرت او طوري است كه حقگرايي را در وجودش طبيعي مينمايد.» بنابراين، در انسانشناسي شهيد بهشتي، انسان موجودي ذاتا نيكسرشت شناسانده ميشود. در نگاه شهيد بهشتي چون براساس آيه «نفخت فيه من روحي» روح الهي در انسان دميده شده، انسان مايهدارترين، ريشهدارترين و بنياديترين رابطه را با حق مطلق داراست. اما چه سازوكاري بايد وجود داشته باشد تا انسان از اين مدار راستين به كژراهه درنيفتد؟ پاسخ شهيد بهشتي اين است: خودسازي، تمرين و انتخاب به رشد حقگرايي مدد ميرساند.
از اينرو در تلقي وي انسان «عبارت است از: يك شدن مستمر خودآگاه و خودساز كه با محيط طبيعي و محيط اجتماعياش رابطه و تاثير متقابل دارد.» اين نكته حاكي از توجه شهيد بهشتي به حق انتخاب آدمي است. به همين دليل او با انتقاد از جبرگرايي اجتماعي و تاريخي، براين نكته پاي ميفشارد كه شأن انسان ايجاب ميكند كه مسلط بر امور و حوادث باشد. به اين معنا كه انسان مجبور نيست، مسئول است و انتخابگر. او در جايي ميگويد:انسان جانداري است آگاه و انتخابگر.... او با انتخاب خود سرنوشت خود را ميسازد. سرنوشت انسان با انتخاب آگاهانه او ساخته ميشود.
در اينجاست كه عنصر آزادي در انتخاب آگاهانه انسان، دخيل ميشود. به بيان ديگر، انتخاب آگاهانه زماني صورت ميگيرد كه آزادي وجود داشته باشد. به همين دليل، از ديد وي نفي آزادي برابر است با مسخ شخصيت و انسانيت آدمي و در چنين وضعيتي، انتخاب معنايي ندارد و هنگامي كه انتخاب نباشد، نميتوان انسان را معمار سرنوشت خود دانست: «به او گفتند: اي انسان! آينده و سرنوشتت را خود بساز. هر خوشبختي وسعادتي كه به دست انسانها بيايد، محصول كارآگاهانه خود آنهاست. هر رنج و تيرهبختي انسانها نيز محصول كارآگاهانه و انتخاب غلط آنهاست.»
ماهيت حكومت اسلامي
پس از اندكي بحث درباره مباني هستيشناسي و انسانشناسي انديشه شهيد بهشتي، اكنون بهتر ميتوان به تبيين فلسفه سياسي وي يا ماهيت حكومت اسلامي كه وي 3دهه در آن تامل كرده، پرداخت. در بحث از انسانشناسي شهيدبهشتي اشاره شد كه او انسان را موجود حقخواه و حقجو ميداند و يكي از نمودهاي اين حقگرايي از ديدگاه وي، تشكيل حكومت است.
به بيان بهتر، انسانها براساس نوعي قرارداد، حكومت تشكيل ميدهند تا پاسدار حق و عدل باشند. از اينرو، ضرورت حكومت، تلاش در تحقق وجوه حقگرايي آدمي و تامين تكامل، بهزيستي و سعادت اوست. پس، حكومت در درجه اول بر كرامت انسان استوار ميشود. اگر حكومتي به كرامت و فضيلتهاي آدمي بياعتنا باشد و در آن بيعدالتي و تبعيض حاكم شود، آن جامعه نهتنها انساني كه اسلامي هم نيست. در اينجا به بحث دولت اخلاقي و ارزشي ميرسيم كه در نظر شهيدبهشتي از الگوي امت و امامت پيروي ميكند. به همين دليل وي نظام سياسي- اجتماعي جمهوري اسلامي را نظام امت و امامت ميدانست.
او شاخصههاي اين نظام را حق و عدل ميداند؛ يعني خصلت اين نظام، عدل و انصاف و حمايت از حقوق عامه، حق خدا و خلق اوست. «امت» در نظر شهيدبهشتي كلي است كه براساس اعتقاد و التزام به اسلام شكل ميگيرد و براساس قراردادي دست به انتخاب «امام» ميزند؛ اما وي معتقد است كه امامت در عصر غيبت كبري، ديگر تعييني و انتصابي نيست، بلكه شناختني، پذيرفتني و انتخابي است.
از اين حيث، او رابطه امت و امامت را مبتنيبر شناخت آگاهانه و نه پذيرفتن از روي تعيين و تحميل ميداند. بر همين اساس، در چنين نظامي امت و امامت نسبت به يكديگر مسئول و متعهدند. در الگوي سياسي امت و امامت، همانگونه كه اشاره شد، امت (مردم مسلمان) با انتخاب آزاد خود، نقش مهمي دارند. از اينرو، به نظر شهيدبهشتي، در ميان انواع حكومت، نوع جمهوري كه مبتني و متكي بر آراء مردم است، با مباني اسلام سازگارتر است.
شهيدبهشتي با اشاره به آيه عهد در قرآن (كه مربوط به دعاي حضرت ابراهيم است كه از خدا ميخواهد ذريه ايشان همه از صالحان و امامان باشد و پاسخ ميشنود كه عهد من ستمكاران را در برنميگيرد) براين نظر است كه اين عهد براي امام معصوم باقي است؛ اما در زمان غيبت صادق نيست؛ چراكه در عصر غيبت، ما [امت] زمامدار امت را انتخاب ميكنيم. اين تابع عهد الهي نيست. كسي كه زمامدارياش به وسيله خداوند به او داده شده، عهد براي او باقي است و ميدان ولايتش وسيعتر از زمامدار امتي است كه ما انتخاب ميكنيم. از اين بيان يك نكته استنتاج ميشود و آن، اينكه نصب و عزل حاكم اسلامي در زمان غيبت به دست مردم است؛ چرا كه مردم براساس يك قرارداد اجتماعي خودخواسته زمام امور خويش را به حاكم دادهاند، پس حق هم دارند كه او را عزل كنند.
او در كتاب «مواضع حزب جمهوري اسلامي» مينويسد: «در يك جامعه اسلامي يكيك مردم يا لااقل اكثريت آنها آگاهانه و آزادانه اسلام را به عنوان دين و آيين زندگي فردي و اجتماعي خويش برگزيده و با اين گزينش يك قرارداد اجتماعي به وجود آوردهاند كه اداره جامعه آنها بايد براساس اسلام باشد و همه نهادهاي اجتماعي آنها بايد برپايه تعاليم اسلام باشد و اين خواست آنها بايد بر تمام خواستهاي ديگرشان حاكم شود.» به هر روي، شهيدبهشتي نظارت مردم را بر هرم قدرت جامعه لازم ميداند و در آثاري چون «مباني نظري قانون اساسي» ميكوشد تا سازوكار اين نظارت را نشان دهد.
به نظر وي، در نظام اسلامي فقط يك مقام غيرمسئول وجود دارد و آن هم خداست لذا همه مسئولند: «هيچ زيربناي اجتماعي از آن زيربناي شوم خطرناكتر نيست كه انساني يا انسانهايي بتوانند هرچه ميخواهند، بكنند، بيآنكه بشود بر آنها خرده گرفت و بيآنكه بشود از آنها بازخواست كرد. مسئوليت در جامعه مسئوليت متقابل است.» به نظر شهيدبهشتي، «پاسداشت حق و عدل، اين محترمين چيزها»ست كه حق نظارت را در جامعه و از سوي مردم به اثبات ميرساند: «حق و عدل از همه محترمترند... در جامعه اسلامي آن بهشتي كه آزادي در آن نباشد و كسي را با كسي كاري نباشد، وجود ندارد.
جامعهاسلامي، جامعهاي است كه همه با يكديگر كار دارند، چون سرنوشتشان به هم بسته و پيوسته است و همه داراي سرنوشت مشتركند.» او يكي از سازوكارهاي اين نظارت را قانون اساسي ميداند. او قانون اساسي را به منزله دستگاه گردش خون سيستم سياسي جمهوري اسلامي ميداند و معتقد است كه اگر گردش خون سالم نگه داشته شود؛ يكايك سلولها درست تغذيه ميشوند. نيز او معتقد است كه قانون اساسي ميثاقي است ملي كه از ديكتاتوري و انحراف از معيار حق و عدل ممانعت به عمل ميآورد. پرسش مهم در فلسفه سياسي شهيدبهشتي اين بود كه اكنون كه امام معصوم در غيبت به سر ميبرد، چه سازوكاري بايد انديشيد تا فقدان عصمت در زمامداران جبران شود؟ پاسخ به اين پرسش هنوز تلاشهاي فكري، اجتماعي و سياسي زيادي ميطلبد و بيگمان ميتواند حركت ما را در گذار از چالشهاي عصر حاضر استوارتر گرداند.