بر كسي پوشيده نيست كه دولت نهم شعار اصلي خود را حمايت از اقشار محروم قرار داده بود

و در اين راستا، تلاش فراواني در راستاي رسيدگي به آنان و ايجاد اشتغال براي اين قشر كرده است

رئيس‌جمهوري نيز اخيرا در سفر استاني تهران عنوان كرده كه ما بخشي از منابع بانك‌ها را به اشتغال تخصيص داديم تا از اين طريق نرخ بيكاري كاهش يابد.

در بحبوحه انتخاباتي فعلي اين جمله از زبان ديگري به گوش رسيده است كه: ما بايد رويكرد توانمندسازي اقشار محروم را وجهه همت خودمان بسازيم. در وضعيت موجود، پرسش از كارايي اين برنامه‌ها نكته‌اي است كه ارزش بحث و توجه بيشتر را داراست.

در تئوري‌هاي سنتي‌تر (يا نگاه‌هاي سرمايه‌محور)، سرمايه به‌عنوان اصلي‌ترين عامل توليد قلمداد مي‌شود؛ به‌گونه‌اي كه براي افزايش توليد نيازمند سرمايه بيشتر هستيم. بنابراين براي ايجاد هر شغل، سرمايه نياز اصلي است.

در نگاه‌هاي جديدتر، توليد وابسته به دانش و توانمندي است و نه‌تنها پايداري آن به توانمندي بستگي دارد بلكه ايجاد هر كسب و كار جديد نيز در گرو وجود توانمندي‌هاي مختلف است.

چه‌بسا 2 بنگاه، يا 2 انسان، با سرمايه مساوي كارايي كاملا متفاوتي داشته باشند و يكي از آنها قادر به ايجاد كسب و كارهاي مولد باشد درحالي‌كه ديگري فاقد توان استفاده از سرمايه فوق باشد.

در بعد سياستگذاري اين دو رويكرد 2‌توصيه كاملا متفاوت خواهند داشت؛ درحالي‌كه در رويكرد اول براي قشر محروم و به جلو راندن آنها كافي‌ است سرمايه در اختيار آنان قرار دهيم، نگاه دوم توصيه اكيد بر توانمندسازي آنان دارد.

طبيعي است كه در نگاه دوم، اگر شما سرمايه كلاني را به يك انسان ناتوان در حوزه توليد و سرمايه‌گذاري بدهيد، نتيجه‌اي كه خواهيد گرفت تلف شدن بخش عظيمي از سرمايه خواهد بود چراكه وي نحوه به كار انداختن اين سرمايه را نمي‌داند.

اين مسئله عينا در بحث ايجاد اشتغال بازتاب پيدا مي‌كند. براي توليد شغل براي قشر محروم، آيا كافي خواهد بود كه صرفا به آنها وام‌هاي كم‌بهره يا احيانا بدون‌بهره با هدف فراهم كردن سرمايه واگذار شود؟ آيا نبايد فكري به حال توانمندسازي و نحوه استفاده از اين پول‌ها بشود؟

بر فرض اينكه فرد پول را صرف توسعه كسب و كاري كند (مثلا يك توليدي پوشاك ساده)، اين كسب و كار بدون توانمندي لازم تا چه ميزان در بازار رقابت داخلي و جهاني پايدار خواهد ماند؟

در ارتباط با رويكرد توزيع پول ميان مردم، آيا دولت توانمندسازي را نيز وجهه همت خود قرار داده بود يا صرفا بر توزيع سرمايه در ميان اقشار مختلف متمركز شده بود؟

هنگامي كه به عمق مسئله مي‌پردازيم و اينكه رويكرد سرمايه‌محور محل تاكيد همان تئوري‌هاي مرسوم اقتصادي است كه آقاي احمدي‌نژاد به‌شدت آنها را مورد تاخت‌وتاز قرار مي‌دادند، افسوسمان فزوني مي‌يابد كه چگونه دولت خود در مسيري افتاده كه هميشه آن‌را محكوم مي‌كرده و البته بيشتر متوجه مي‌شويم كه تا چه حد از توانمندسازي اين اقشار غافل مانده‌ايم و نكته پاياني اين پرسش كه تاكنون چه ميزان شغل پايدار ايجاد كرده‌ايم؟

ابراهيم سوزنچي كاشاني