دروغ مصلحتآميز بهتر از راست نيست
ميتوان ادعاي ارسطو را بهتر درك كرد كه علم سياست را برترين علم به حساب ميآورد.
اگر بدانيم كه عوامل و علل دخيل در قدرت فراوانند و مولفههاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي و تاريخي بسياري در آن نقش ايفا ميكنند، ميتوان پي برد كه چه دشواريها و موانعي بر سر راه علم سياست رخ مينمايد و اين علم تا چه اندازه براي شناختن قدرت، مبادي و تبعاتش به نگاهي ژرف نيازمند است.
از سوي ديگر سياست، علمي نتيجهمحور است و به چيزي جز سامان مقولهاي مهم و پرمخاطره چون قدرت نميانديشد. اين علم اگر بتواند از مضرات فراوان و دامنهدار قدرت از طريق پخش آن بكاهد، رسالت خود را انجاميافته ميداند و بدان راضي و خشنود است.
با اين تعبير از سياست، مشخص است كه تفاوت و تمايزي ميان علم سياست و حكمت سياسي از يكسو و سياسيكاري از سوي ديگر وجود دارد. سياسي كاري چيزي جز غوطهورشدن در سودانگاري و نتيجهانگاري صرف براي رسيدن به اهداف و خيالهاي سطحي و مقطعي نيست در حالي كه حكمت سياسي، انديشه و مشي و مرامي را ماند كه بهوضوح و بهوفور قواعد و قوانين گستره سياست را ميشناسد تا اهداف خود را بهتر و بيشتر مهيا سازد.
در اين گفتوگو كه با دكتر سيدمصطفي محققداماد، رئيس گروه مطالعات اسلامي فرهنگستان علوم و استاد حقوق دانشگاه شهيد بهشتي انجامداديم، سعي كرديم بحث اخلاق سياسي را از منظر پيوند آن با جايگاه نبوت به مثابه انسان كامل در اخلاق سياسي نبوي به بحث بگذاريم.
- بحث ما به بررسي نسبت اخلاق و سياست با توجه به مشي نبوي اختصاص دارد. وقتي كه صحبت از اخلاق ميكنيم قطعا مباني و مصاديق خاصي را در نظر داريم و اين مباني بهعنوان بازيگران اصلي صحنه اجتماع، سياست، فرهنگ و هنر هر جامعهاي نقش ايفا ميكنند. اما ميدانيم كه اخلاق در طول تاريخ مورد تاكيد اديان قرار گرفته؛ بهخصوص اديان الهي و ابراهيمي و نحلهها و فلسفههاي گوناگوني هم ذيل اخلاق شكل گرفته است. اما مسلمانان در دين مبينشان به فرد كاملي كه همانا حضرت محمد(ص) است اقتدا ميكنند و ايشان هم تاكيد دارند كه بعثت من براي احياي مكارم اخلاقي بوده است. نكته ديگر اينكه آيا جامعه امروز ما كه در شرايط خاص فرهنگي و تمدني قرار دارد و به تعبير برخي، با بحرانهاي اخلاقي هم مواجه است چگونه ميتواند ميان اخلاق نبوي و اقتضائات امروزمان نسبتي برقرار كند؟
اولا پيامبر اكرم شخصيتي است كه در قرآن چند تا عنوان به ايشان داده شده كه اين عنوانها به همين نكتهاي بازميگردد كه ميخواهيم دربارهاش صحبت كنيم. يكي كلمه «اسوه» است. خداوند ميفرمايد كه مسلمانان پيامبر براي شما الگوست. پيامبر(ص) سرمشق زيبا و الگوي زيبايي است براي شما كه بايد آن را سرمشق خود قرار دهيد. كلمه ديگر «شاهد» است. برخي تصور ميكنند شاهد براي روز قيامت است در حالي كه شاهد با شهيد تفاوت دارد.
شهيدي كه در قرآن آمده به معناي شهادتدهنده در روز قيامت است، در حالي كه شاهد به معناي الگو و سرمشق است. كساني كه نهضتي را انجام ميدهند و مردم را دعوت به پيروي ميكنند چند راه براي هدايت مردم ارائه ميكنند. يك راه اين است كه مرامنامهشان و مانيفستشان را ارائه ميكنند؛ همانند قرآن كه در آن، كلام خدا بهصورت وحي توسط نبي به مردم ارائه شد. اين متن قابل تفسير است و قرائتهاي مختلفي را ميتوان از آن ارائه كرد، اما در كنار آن چيز ديگري وجود دارد و آن اينكه رهبران موفق، حركتهاي اصلاحي را از طريق تجسم مانيفستشان ارائه ميكنند؛ افرادي كه نمونه كامل عمل به آن كتاب و مانيفست هستند.
-
مقصود شما اين است كه مصداق عيني آن مرامنامهاند؟
بله، دقيقا همين است. مصداق عيني يعني اينكه اگر كسي بخواهد به اين دستورات عمل كند تا ببيند چگونه نتايجي به دست ميآيد اين شخص نمونه اين نتايج است. قرآن از چه جهت و به چه مناسبتي پيامبر را نمونه عيني معرفي كرده است؟ قرآن مجموعهاي از چند بخش است. يك بخش آن به جهانبيني و دستورات عملي اختصاص دارد. اما قسمت مهم ديگر كه به نحو بسيار زيبا و هنري ارائه شده بحث دستورات عملي تربيتي است كه موجب رشد بشر ميشود. ما اين نمونه را در دستورات عملي و اخلاقي خود پيامبر(ص) ميبينيم. خداوند به پيامبر ميفرمايد كه تو داراي جنبهها و سيرتها و كردارهاي عظيم هستي. با توجه به اين آيه معجزه ديگري به غيراز خود قرآن كه بر پيامبر(ص) نازل شده، يعني معجزه اخلاق پيامبر(ص) را هم ما شاهد هستيم.
-
شما با اشاره به اين نكات، به عبارتي بستر معرفتي بحث را گشوديد. نكته ديگري كه بايد به آن اشاره كرد اين است كه از زمان پيامبر(ص) 14 قرن ميگذرد و در اين زمان بشر تغيير كرده و با دانشها و نظامهاي مختلف فكري روبهرو بوده و اكنون نيز ما با فلسفههاي اخلاقي گوناگوني روبهرو هستيم. امروزه صحبت از اخلاق سياسي ميكنند و وجود شخصيت پيامبر(ص) نيز نمونه بارز اخلاق است؛ آيا اين مسئله را ما ميتوانيم بازتوليد كنيم و به يك نظام اخلاقي مبتني بر اخلاق پيامبر برسيم؟
قرآن در مورد اخلاق پيامبر(ص) واژه «عظيم» را به كار ميبرد. اما وقتي كه به ريشه اين لغت مراجعه ميكنيم اين است كه اخلاق پيامبر، القاءشده از سوي خداوند است. من معتقدم عظمت اخلاق پيامبر در اخلاق سياسي ايشان است. اولا سياست در اينجا به معناي عام كلمه است. امروزه در دنياي سياست عدهاي ميگويند آيا معيارهاي فضيلت براي اخلاق فردي ميتواند در مديريت نقش داشته باشد؟ اينكه دروغ بد است، آيا امكان دارد كه مدير سياسي يك جامعه دروغ نگويد؟ خدعه بد است؛ ميتواند يك شخص، مدير جامعه باشد اما خدعه نكند؟ عدهاي گفتهاند چون اين عمل ممكن نيست، بياييم اخلاق ديگري ارائه كنيم به نام اخلاق سياسي. مدير سياسي خوب كسي نيست كه دروغ نگويد بلكه كسي است كه لازم باشد دروغ بگويد.
-
اين تضاد نيست؟
نكته اينجاست. ميگويند دروغ براي فرد عادي بد است اما فرد سياسي ميتواند دروغ بگويد.
-
اگر يك مدير سياسي با دروغش جامعه را به انحرف بكشاند تكليف چيست؟
كسي كه مدير سياسي باشد و دروغ بگويد بحران سياسي در جامعه ايجاد ميكند و كسي كه دروغ را ترويج ميكند باعث ميشود كه مردم هم اخلاق فرديشان را از دست بدهند. ما 2گونه اخلاق نداريم؛ همانطور كه معنا ندارد كسي بگويد كه بيماري يك فرد عادي در جامعه با بيماري كسي كه زعامت جامعهاي را برعهده دارد، فرق ميكند. از نظر پزشكي هر دو بيماري است و اينگونه فكر كردن در حد شوخي است.
-
برخي معتقدند كه زمان پيامبر(ص) اقتضائات خود را داشته و حتي مسئله اخلاق هم مربوط به آن فضا بوده، ما بايد اين مسائل را تغيير دهيم؛ آيا چنين چيزي امكانپذير هست؟
بنده معتقدم قواعد اخلاقي مانند قواعد رياضي است. كسي ميتواند بگويد رياضيات در زمان افلاطون با زمان اكنون متفاوت است؟ قواعد اخلاقي بايدها و نبايدهاي حكمت عملي است. حكمت عملي مقتضاي عقل بشري است. بشر از آن جهت كه بشر است برخي قواعد اخلاقي را درك ميكند و زمان در اين مورد هيچ تاثيري ندارد. بنابراين ما بايد از نظر تحقيقاتي بحث كنيم كه آيا پيامبر(ص) كه اخلاقش در حد عظيم بود و الگوي كامل در جامعه بود آيا ميتواند ارزشهاي اخلاقي را وقتي كه در راس قدرتي بزرگ است مورد توجه قرار ندهد ؟ما از نظر تاريخي اثبات ميكنيم كه پيامبر در طول زندگياش حاضر نشد حتي يك بار بر خلاف اخلاق عمل كند و آنچه امروزه سياستمداران ميگويند كه «دروغ مصلحتآميز به ز راست فتنهانگيز»اصلا در نظر ايشان مطرح نبوده است؛ بنابراين من معتقدم كه پيامبر ميخواسته اثبات كند كه«دروغ مصلحتآميز به ز راست» نيست. دروغ هيچ وقت مورد تاييد نيست؛ حتي در سياست. شايد برخي بگويند اين حرف قابل مناقشه است و من حاضرم هر كسي پاسخي دارد، بحث كنم كه دروغ مصلحتآميز تحت هر شرايطي درست نيست.
ادعاي پيامبر(ص) و تربيتشدگان كامل ايشان اين بوده كه چه در زمان گوشهنشيني در خانه و چه در زمان در راس قدرت قرار گرفتن همان اخلاق را رعايت كردهاند. اگر در جنگ صفين علي(ع) آب را بر دشمن ميبست قطعا پيروز بود اما اين كار را خلاف فتوت ميديد. شايد از نظر استراتژي جنگي اين كار درست بود اما خلاف اخلاق نبوي بود. امروزه صحبت از حقوق بشردوستانه ميشود كه بنيانش در همين مسائل است. ادعاي قرآن و نمونه عملي آن -رسولالله(ص)- ميخواهد بگويد اخلاق سياسي همان ارزشهايي را دارد كه اخلاق فردي دارد؛ نميشود شما بهعنوان يك فرد به برخي معيارهاي اخلاقي پايبند باشيد و وقتي كه در راس قدرت قرار ميگيريد آن اخلاق را كنار بگذاريد.
-
به نكات مهمي در زمينه اخلاق سياسي اشاره كرديد. اين روزها در بسياري از محافل صحبت از اخلاق سياسي ميشود و عدهاي از متوليان امور سياسي صحبت از بياخلاقي در سياست ميكنند؛ مثلا ميگويند فلاني را نبايد تخريب كرد و... . با توجه به نكات معرفتياي كه به آنها اشاره كرديد آيا ميتوانيم آنها را باز توليد كنيم و مانيفست اخلاق سياسي مبتني بر نبوت در تمدن اسلامي ارائه كنيم؟
بنده دوست دارم بهعنوان يك طلبه پژوهشگر صحبت كنم. عقيده من اين است كه ادعاي شخصي به نام خاتم انبياء(ص)- كسي كه آمده جمع بين ارشاد و مديريت قدرت كرده- اين است كه در مديريت قدرت ميتوان دستورات اخلاقي به مردم داد و عمل كرد. ادعاي پيامبر(ص) يك نظر است و يك عمل. شما ببينيد از همين كتاب مقدس اسلام، اشعريون جبر را درآوردند و معتزله، اعتزال را. در همين كتاب مقدس در تمام مكاتب مختلف فقهي، از صفر تا بينهايت قرائت وجود دارد و اين متن لفظي است. اما در قرآن يك ميزان هست و ميزان، همين حكمت عملي است كه بعد اخلاقي آن در پيامبر(ص) مجسم شده است. من معتقدم تنها مكتبي كه اين را جاودان ميداند و معتقد است تا ابد جاودان است مكتب تشيع است.
ادعاي قرآن و پيامبر(ص) است كه تمام وعدهها پس از اينكه به قدرت رسيديد بايد اعمال شود؛ درغيراين صورت كار غيراخلاقي كردهايد. اگر كسي كانديداي رياستجمهوري شود و صدها وعده به مردم بدهد اما پس از اينكه به قدرت رسيد تمام آن را فراموش كند اين كار غير از اخلاق سياسي است. ادعاي قرآن اين است كه شما بايستي هنگامي كه در راس قدرت قرار ميگيريد اخلاقهاي فردي را فراموش نكنيد و به آن اخلاقها با يك معيار نگاه كنيد؛ مانند پيامبر شدن كه بسيار كار سختي است اما بايد تمام تلاشتان را بكنيد تا نزديكترين فرد به پيامبر باشيد. ما معتقديم كه ممكن است خطا كنيم پس بايد خود را نزديكتر به اخلاق كنيم تا درصد اين خطا پايين باشد.
-
عطف ميزان را در اخلاق سياسي بايد در كجا ببينيم؟
ميزان را آنطوري كه پيامبراكرم بودند بايد دانست. پيامبر واقعيت را همانگونه كه بود با مردم طرح ميكرد؛ چيزي را از مردم پنهان نميكرد.
-
برخي از سياستمداران معتقدند كه سياست امر پيچيدهاي است و نميتوان همه چيز را به مردم گفت؛ تكليف در اين مورد چيست و چگونه بايد اخلاقي عمل كرد؟
ادعاي پيامبر اسلام و قرآن اين است كه حق را بگو حتي اگر به قيمت جانت تمام شود. اگر اين ادعا از بين برود، خاتميت پيامبر هم از بين ميرود؛ يعني دستبرداشتن از هدايتهاي نبوي. اگر كسي به اين ادعا عمل كند سعادتمند ميشود و اگر مدير جامعه به اين جمله عمل كند آن جامعه پيروز و موفق خواهد بود. در اين جمله رابطه بين مقدم و تالي، رابطه ضرورت است؛ پس اين گزاره جاودان است؛ مانند مثلث كه 3زاويه دارد. مجموع زواياي مثلث 3تا بيشتر نيست و اين اختصاص به زمان گذشته و حال و آينده ندارد. در تمام دوران تاريخ اگر جامعهاي به اين دستورات عمل كند سعادتمند خواهد بود.
ما هميشه راستگويي را تجربه نكرديم؛ اگر تجربه كرده بوديم و متضرر ميشديم آنگاه از اين مسائل دست برميداشتيم. اما در كدام مقطع، مسلمانان به الگوي نبوي عمل كردند و ناموفق شدند؟ در كدام موقع مكتب اسلام بوده و بدان عمل شده و باز اهل ريا و خيانت بر مسلمانان پيروز شدهاند؟ آيا در زمان خود پيامبر مردم به اخلاق نبوي عمل كردند؟ در زماني كه خلفايي آمدند و خلافت را تبديل به سلطنت و نقطه مقابل رسولالله قرار دادند به اين دستورات عمل كردند؟ اگر عدهاي از صاحبنظران سياسي اينگونه سخن ميگويند كه سياست امر پيچيدهاي است و نميتوان به مردم از روي صدق گفت، توجيه كردار خودشان است.
آنها كه ميخواهند خيانت كنند و با يك بمب تمام جامعه را از بين ببرند و نسلهاي جامعه را نابود كنند و به كشوري حمله كنند و اشغال بيجا كنند كار خودشان را توجيه ميكنند. من معتقدم كه ادعاي قرآن بايد عمل شود نه اينكه در صحبت و كلام بماند. عظمت رسولالله در اين است كه مردمي كه تا ديروز فرزندان خودشان را با دست خودشان زير خاك ميكردند در ميانشان الگوهاي كاملي ظهور كردند كه مايه افتخار شدند. آيا معجزه از اين بالاتر كه كسي معتقد است دخترش را بايد زنده به گور كند اما با بيان و عمل اخلاقي رسول خدا دست از اين اعتقاد بشويد؟ اين معجزه بالاتر از عصا اژدهاكردن است. در پايان بگويم كه اخلاق سياسي از روي صداقت است نه از روي خدعه و مصلحت.
منوچهر دين پرست
