يكي از راه‌هاي بازشناسي درست از نادرست در طريق انديشيدن، شناخت چگونگي بروز و نمود مغالطات در سخنان و استدلال‌هاست.

 پژوهشگران، مغالطه در گفتار و استدلال را به‌گونه‌هاي مختلف تقسيم كرده‌اند و برخي، انواع آن را به بيش از 40 مورد رسانده‌اند. اين نشان مي‌دهد كه مغالطات، امري رايج در حيات اجتماعي و فكري انسان‌هاست.

 با اين حال وجود مغالطات به ابهامات و غيرشفاف‌بودن امور مدد مي‌رساند؛ امري كه به نوبه‌خود به برداشت‌هاي نادرست و غيرواقع و در نهايت پيامدهاي زيان‌بار در حوزه نظر و عمل منجر مي‌شود. مطلب حاضر با چنين نگاهي به يكي از مهم‌ترين انواع مغالطات در استدلال‌هاي رايج روزانه مي‌پردازد. با هم مي‌خوانيم:

سنجشگرانه‌انديشي (تفكر انتقادي) شامل‌ ارزش‌هاي جهانشمول فكري مي‌شود؛ ارزش‌هايي همچون دقت، درستگويي، وضوح، عمق، اهميت و.... اين ارزش‌ها، اختصاص به هيچ‌يك از حوزه‌هاي معرفتي خاص ندارند و در تمامي حوزه‌هاي معرفتي و نيز در حوزه‌هاي روزمره زندگي خصوصي و اجتماعي كاربست دارند.

با نگاهي به وضعيت فعاليت‌هاي فكري و استدلالي در حوزه‌هاي گوناگون در كشور خودمان، به وضوح در مي‌يابيم كه اكثريت قريب به اتفاق اين ارزش‌هاي فكري،پاس داشته نمي‌شوند و از آنجا كه در كشور ما تلاشي براي معرفي و ترويج اين ارزش‌ها انجام نمي‌شود، اين وضعيت كاملا عادي جلوه مي‌كند. با نگاهي اجمالي به مطلب‌هاي روزنامه‌ها و سايت‌ها و همچنين برنامه‌هاي راديو و تلويزيون، خصوصا آنهايي كه قرار است به‌نحوي از انحا ،جنبه نظري داشته باشند، انواع و اقسام مغالطه‌ها و كژگام‌ها  رخ نمايي مي‌كنند.

معمولا در مصاحبه‌ها و سخنراني‌‌ها، افراد، مرتكب كژگام‌هاي زيادي مي‌شوند. اين كژگام‌ها انواع و اقسام گوناگون دارند و شايد نتوان از كسي انتظار داشت كه در وهله نخست بتواند همه اين كژگام‌ها را تشخيص دهد اما براي آشنايي با يكي از شايع‌ترين اين كژگام‌ها، در اينجا مي‌خواهم پيشنهادي بسيار ساده به شما بدهم؛ پيشنهاد مي‌كنم از همين امروز چند تا از مصاحبه‌هايي را كه مي‌خوانيد يا مي‌بينيد، با دقت بررسي كنيد. لازم نيست همه ايرادهاي منطقي و سنجشگرانه آنها را مشخص كنيد بلكه آن را فقط و فقط از يك جهت ساده وارسي كنيد، اينكه مصاحبه‌شونده تا چه حد پاسخ مصاحبه‌كننده را مي‌دهد.

در چنين مواقعي نخستين و بديهي‌ترين انتظاري كه از مصاحبه‌شونده مي‌رود اين است كه آنچه مي‌گويد در راستاي پاسخگويي به پرسش باشد. اما اگر به خوبي دقت كنيد، به احتمال زياد از نتيجه كار شگفت زده خواهيد شد: در بسياري اوقات، مصاحبه‌شونده با ژستي كاملا معتمد به نفس و حق به جانب، شروع به صحبت كردن درباره موضوعي ديگر (كه گاهي اوقات ارتباط غيرمستقيم دارد ولي گاهي اوقات كاملا بي‌ربط است) مي‌كند.

حيرت‌انگيز آنجاست كه بسياري از مصاحبه كننده‌ها هم به راحتي از كنار اين موضوع مي‌گذرند و حيرت‌انگيزتر اينكه گاهي اوقات حتي بينندگان يا خوانندگان هم، با اينكه احساس مي‌كنند در اين بين ايرادي وجود دارد، ولي به اين نكته توجه نمي‌كنند كه در واقع اصلا مصاحبه‌اي انجام نشده و پاسخگويي‌اي صورت نگرفته است.

تنها «صورت» يك مصاحبه به آنان عرضه شده: اينكه شخصي تحت عنوان خبرنگار، ميكروفون را جلوي دهانش مي‌گيرد و چيزهايي مي‌گويد. بعد ميكروفون از جلوي دهان او كنار مي‌رود و جلوي دهان فردي ديگر قرار مي‌گيرد و در نهايت هم فرد اول از فرد دوم تشكر مي‌كند و همه چيز به خير و خوشي تمام مي‌شود! در اين ميان، كل آنچه به مخاطب عرضه شده، «بسته‌بندي» يك مصاحبه يا پاسخگويي بوده است؛ بسته‌بندي‌اي كه درون آن هيچ‌چيز نيست.

از آنجا كه سياست‌پيشه‌ها در بسياري از مواقع از اين كژگام استفاده مي‌كنند، در سنجشگرانه‌انديشي، به آن «پاسخ سياستمدار» مي‌گويند اما بديهي است كه افراد ديگر هم اين كژگام را برمي‌دارند و حتي گاهي اوقات در روابط شخصي خود از آن استفاده مي‌كنند.

براي مثال ممكن است از يك كانديداي رياست‌جمهوري سؤال شود كه آيا درصورت رسيدن به قدرت، يارانه‌ها را حذف خواهد كرد يا نه؟ در اينجا ممكن است كانديداي پرسش‌شونده، ابتدا به اهميت مسائل اقتصادي و بعد به اهميت فرهنگ مصرف و اصلاح الگوي مصرف و جلوگيري از افزايش مصرف در كشور بپردازد و سپس خاطرنشان كند (و روي اين بخش از صحبت‌هايش مانور دهد) كه سياست‌هاي حزب رقيب براي اصلاح الگوي مصرف ناموفق بوده و زيان‌هاي زيادي را به كشور وارد كرده است و با سوز و گداز از اين امر اظهار تأسف كند. از آنجا كه زمان هيچ مصاحبه‌اي تا آخرالزمان نيست و احتمالا مصاحبه‌كننده هم با ايما و اشاره مي‌گويد كه زمان رو به اتمام است، مصاحبه‌شونده هم با تأكيد مجدد بر اهميت اين موضوع (كدام موضوع؟!) ابراز اميدواري مي‌كند كه با او همكاري كنند تا اين مسئله را حل كند.يادتان هست پرسش چه بود؟

در بسياري از موارد، افراد مختلف دوست ندارند به برخي پرسش‌ها به‌طور واضح و صريح پاسخ دهند. يكي از دلايلش اين است كه نمي‌خواهند به پاسخ خود متعهد شوند و به همين دليل از چنين ترفندهايي استفاده مي‌كنند. براي مثال، ممكن است يك كانديداي رياست‌جمهوري واقعا اعتقاد داشته باشد كه كشوري كه مي‌خواهد زمامش را در دست بگيرد، در حال حركت به سمتي است كه حذف يا كاهش يارانه‌ها تنها گزينه ممكن براي عاقلانه كردن اصلاح الگوي مصرف است اما از آنجا كه نمي‌تواند به صراحت اعلام كند كه به هزار دليل مجبور به اين كار است و مردم هم بايد خود را براي تحمل سختي‌هاي كمرشكن و در عين حال گريزناپذير، اجراي اين سياست آماده كنند از پاسخگويي طفره مي‌رود.

اشاره كردم افراد معمولا تمايل ندارند پاسخي بدهند كه آنها را متعهد كند و به همين خاطر از پاسخگويي طفره مي‌روند. اما برخي مواقع، خصوصا در فضاي آكادميك ما، دليل‌هاي ديگري عامل اين اقدام هستند.

براي مثال، بيشتر ما موارد زيادي را سراغ داريم كه يك استاد در پاسخ به پرسش يك دانشجو، به همه چيز مي‌پردازد جز آن چيزي كه دانشجوي پرسش‌كننده مطرح كرده است. دليل چيست؟ بسيار ساده: جناب استاد نمي‌خواهند اعتراف كنند كه در آن زمينه مطالعات چنداني نداشته‌اند. البته نبايد همه تقصير را به گردن استادان انداخت. يقينا تقصير ما دانشجويان نيز هست كه ادعاي همه‌چيز‌داني برخي استادان را مي‌پذيريم و استاداني را كه گاهي اوقات به عدم‌اطلاع خودشان در برخي زمينه‌ها اعتراف مي‌كنند، بي‌سواد تلقي مي‌كنيم.

نمونه‌هايي كه ذكر شد شايد نسبتا خفيف بودند. برخي اوقات سؤال شوندگان، با تردستي‌هايي محيرالعقول، بدون اينكه مخاطب يا مصاحبه‌كننده دقيقا متوجه شود، بحث را به جاهايي مي‌كشانند (و گاه در همان جا نگه مي‌دارند!) كه با موضوع مطرح شده چندين سال نوري فاصله دارد. بسياري اوقات ممكن است اگر بعد از طرح پرسش براي يك دقيقه اتاق را ترك كنيد و بازگرديد، تصور كنيد كه مصاحبه‌شونده پاسخ پرسش را داده و اكنون مشغول پاسخگويي به يك پرسش ديگر است.

براي مثال ممكن است وقتي اتاق را ترك مي‌كنيد مصاحبه‌كننده در حال طرح پرسشي درباره افزايش تورم باشد و 2دقيقه بعد كه بازمي‌گرديد، مصاحبه‌شونده محترم در حال تشريح مشكلات زائران عتبات عاليات باشد!

اجازه دهيد اين مطلب را با يك مثال كاملا مشخص به پايان ببرم؛ مثالي كه احتمالا بسياري از شما آن را ديده‌ايد اما شايد متوجه «پاسخ سياستمدار» نشده باشيد. همه ما مسائل بعد از باخت تيم ملي كشورمان به عربستان را به ياد داريم. يك روز بعد از اين اتفاق، سرمربي تيم ملي بركنار شد و اين در حالي بود كه مسئولان فدراسيون فوتبال درست تا چند روز قبل از اين ديدار اعلام مي‌كردند كه حتي درصورت عدم‌راهيابي تيم ملي به جام جهاني، سرمربي تيم ملي را تغيير نخواهند داد.

چند روز بعد از عزل آقاي سرمربي، تاج، نايب رئيس فدراسيون فوتبال، در مقابل اين پرسش عادل فردوسي پور قرار گرفت كه «چرا دايي انتخاب شد و چرا بركنار شد؟» چند روز قبل، وقتي كه شخص رئيس فدراسيون فوتبال در برابر همين پرسش قرار گرفته بود، دليل‌هاي خود براي بركناري دايي را، هر چند كمي در لفافه و به‌صورت غيرصريح، بيان كرد؛ هرچند دليل‌هاي او براي انتخاب دايي كسي را قانع نكرد. اما حدس مي‌زنيد آقاي تاج اين پرسش بجا را چگونه پاسخ گفت؟

ببينيد آقاي فردوسي‌پور! آقاي دايي يكي از اسطوره‌هاي فوتبال ما بوده‌اند و هنوز هم هستند و هيچ‌كس نبايد سعي كند جايگاه ايشان را خداي نكرده زير سؤال ببرد. فدراسيون فوتبال هم در اين مدتي كه آمده خدمات زيادي را انجام داده و تيم ملي نوجوانان ما نتايج خوبي كسب كرده است. تيم فوتسال ما هم در رقابت‌هاي جهاني درخشيده است. (با لحني افتخار آميز) علاوه بر همه اينها توجه داشته باشيد كه اين فدراسيون حدود 3هزار مسابقه برگزار كرده و 79 بازيكن هم در اين مدت به تيم ملي دعوت شده‌اند، بازي‌هاي تداركاتي براي تيم ملي ترتيب داده است. از همه اينها گذشته مي‌دانيد كه تيم‌هاي كره و عربستان، هيچ كدام به اندازه تيم ما بازي تداركاتي برگزار نكرده‌اند و... و...

مطمئنم اصلا فراموش كرديد كه پرسش مصاحبه‌كننده چه بود! جالب اينجاست كه مجري برنامه هم كه به تيزبيني معروف است، حساسيت زيادي به اين مسئله نشان نمي‌دهد و تنها به ذكر اين نكته اكتفا مي‌كند كه «به هر حال، درصورتي كه تيم ملي به جام جهاني راه پيدا نكند، هيچ كدام اينها مردم را راضي نخواهد كرد». اين در حالي است كه پرسش اصلي، يعني دليل انتخاب و بركناري تيم ملي در اين ميان از محور بحث خارج مي‌شود.