سنجشگرانه‌انديشي مربوط به هيچ حوزه فكري خاصي نيست و در همه‌جا كاربرد دارد.

به‌عنوان مثال، اگر معيارهاي سنجشگرانه‌انديشي را در مسائل كاملا روزمره، مثلا مسائل سياسي، به كار بگيريم به‌وضوح درمي‌يابيم كه بسياري از شرايط و لوازم انديشيدن، اظهار نظر كردن و نقد كردن نظرات ديگران، كاملا مغفول واقع شده‌اند. نمونه بسيار زنده اين موضوع، آن چيزي است كه اين روزها در فضاي انتخاباتي كشور خودمان مي‌گذرد.

جدا از مسائلي كه ايراد اخلاقي دارند و جدا از دروغ‌هاي آشكاري كه گفته مي‌شوند، دروغ‌هاي غيرآشكار و انواع و اقسام سفسطه‌گري‌ها و احساساتي‌گري‌ها و كژگام‌هاي فكري ديگر نيز به وفور يافت مي‌شوند. يقينا پرداختن به همه انواع اين سفسطه‌گري‌ها و مغالطه‌ها از عهده نوشته‌اي در اين حد خارج است و اگر بخواهم در اين باره سخن بگويم، چاره‌اي نيست  جز اينكه دست به انتخاب زد. در اين انتخاب، سعي شده  به مواردي اشاره شود كه اولا وفور بيشتري دارند و ثانيا، به جهت مغفول واقع‌شدن و ناشناخته بودنشان، نقش بنيادي‌تري در فريب مخاطب دارند.

در ادامه مطلب، دو مقدمه (الف و ب)  بيان مي‌شود و آنگاه به لب مطلب كه مبتني بر اين دو مقدمه است ‌پرداخته مي‌شود (ج).

الف- كساني كه با فلسفه آشنايي دارند، مي‌دانند كه گروهي از فيلسوفان كه در فلسفه غرب با عنوان فيلسوفان تحليلي يا فيلسوفان تحليل زبان خوانده مي‌شوند، بر مسئله معناداري و چيستي معنا بحث‌هاي زيادي انجام داده‌اند. يكي از اين فيلسوفان كه از اعضاي حلقه‌اي موسوم به حلقه وين بود اصلي را به‌عنوان «اصل تحقيق‌پذيري»
(verification) معرفي كرد كه در اين مقاله قصد دارم از آن استفاده كنم. اصل مذكور اين بود:

در اينجا قصد دارم از اين اصل پوزيتيويستي استفاده ديگري بكنم و بگويم كه شبيه اين اصل در همه عرصه‌هاي فكري و در تمام بحث‌ها و مناظره‌ها صادق است.

به همين منظور ابتدا صورت تغييريافته اين بحث را كه در اينجا مورد استفاده قرار خواهم داد مطرح مي‌كنم: حقيقتي كه راهي براي اثباتش نباشد را نبايد حقيقت محسوب كرد.
شايد بتوان اين اصل را به‌گونه ديگري هم مطرح كرد: يك نشانه عدم‌حقانيت يك گزاره اين است كه مدعي آن گزاره، در اثبات آن به ادعاهاي ديگري متوسل شود كه مخاطب، راهي براي تحقيق در مورد درستي يا نادرستي‌شان ندارد.

در ادامه اين مقاله به توضيح در مورد اين اصل و نحوه ربط و نسبت آن با مسائلي كه در فضاهاي سياسي و خصوصا در فضاهاي انتخاباتي مي‌گذرد خواهم پرداخت.3 ادعا را در نظر بگيريد:

1) الان هوا تاريك است.
2) در هر كلاس درس در ايران 20درصد دانش‌آموزان پرسپوليسي هستند.
3) ديشب يك فرشته كه بال‌هاي قرمز داشت به خواب من آمد و گفت كه بايد اسرار خانوادگي دوستم را افشا كنم.
اكنون يك پرسش: به‌نظر شما كداميك از اين جمله‌ها درست است؟
براي اينكه با اطمينان بگوييم جمله اول درست است يا نادرست، مي‌توانيم بيرون برويم و از درستي يا نادرستي اين ادعا مطلع شويم.

اين كار ممكن و بسيار آسان است. درستي جمله دوم را هم مي‌توان تحقيق كرد اگرچه كاري بسيار دشوار است. در مورد جمله سوم چه مي‌توان گفت؟ واضح است كه هيچ راهي براي تحقيق در مورد آن وجود ندارد. بنابراين مي‌توان ادعا‌ها و گزاره‌ها را به 3دسته تقسيم كرد:
1) آنها كه تحقيق در موردشان ممكن و آسان است.
2) آنها كه تحقيق در موردشان ممكن، اما دشوار است.
3) آنها كه تحقيق در موردشان، اصولا امكان‌پذير نيست.

ب-  طبيعي است كه در آستانه انتخابات در هر كشور و در هر نظامي، كانديداها و احزاب، نهايت تلاش خود را براي كسب رأي انجام مي‌دهند و در اين راه از شيوه‌هايي استفاده مي‌كنند كه گاه بسيار به يكديگر شبيهند ولي در عين حال تفاوت‌هايي نيز با هم دارند. اين تفاوت‌ها مي‌تواند از جنبه‌هاي مختلف باشد اما يكي از آن جنبه‌ها ميزان اتكاي شيوه‌هاي جذب رأي به شناخت و آگاهي مردم است.

مسلم است كه اگر فرد يا كانديدايي، درون خودش اين يقين را داشته باشد كه صلاحيت بيشتري دارد، تلاش مي‌كند كه حتي‌الامكان در فضايي منطقي و به دور از هياهو به اثبات صلاحيت خودش بپردازد و فضايي فراهم آورد كه انتخابِ مردم بيشترين اتكا را به شناخت كانديداها و برنامه‌هاي آنها و گروهشان داشته باشد. چرا؟ چون مي‌داند كه امكان انديشيدن درست و تشخيص صحيح، در چنين فضايي بيشتر فراهم مي‌شود؛ چون مي‌داند كه هر اندازه تصميم مردم مبتني بر شناخت باشد به نفع اوست. البته هيچ كانديدايي نبوده، نيست  و نخواهد بود كه به‌طور كامل از برانگيختن احساسات مردم به نفع خويش صرف‌نظر كند اما به هر حال تفاوت‌هاي نسبي وجود دارند.

ج- يكي از ويژگي‌هاي بسيار مهم كه معرف كساني است كه مايلند مردم براساس شناخت تصميم‌گيري كنند اين است كه در استدلال‌هاي خود و ادعاهاي خود مي‌كوشند استدلال‌هايي بياورند و ادعاهايي را طرح كنند كه مردم به راحتي بتوانند درست يا نادرست بودن آنها را بيازمايند؛ به عبارت ديگر، سعي مي‌كنند ادعاها و دليل‌هايي را طرح كنند كه متعلق به دسته نخست باشند يا دست كم به ويژگي‌هاي اين دسته نزديك باشند. به‌عنوان مثال، به آمارهايي اشاره مي‌كنند كه مورد تأييد همگان باشد و همه به آن دسترسي داشته باشند؛ يا به واقعيت‌هايي اشاره مي‌كنند كه مردم كاملا بتوانند لمس كنند؛ مثلا قيمت چند كالا كه بيشتر مردم با آن سروكار دارند.

شيوه ديگري كه مورد استفاده اين‌گونه افراد و گروه‌ها قرار مي‌گيرد، استفاده از تحليل‌هاي عقلي، با تكيه بر اطلاعاتي است كه در دسترس و براي همگان قابل فهم است.

براي مثال، براي نشان‌دادن اينكه آمارهاي درستي به مردم داده نشده، به جاي اينكه صرفا ادعا كنند كه «آمار رقيب دروغ يا غلط است» مي‌توانند به اين نكته اشاره كنند كه حتي اگر اصل را بر صحت آمارهاي رقيب بگذاريم، نادرستي آمارشان آشكار مي‌شود. براي مثال، اگر يك گروه سياسي مدعي شود كه 20 ورزشگاه در كشور وجود دارد و سال بعد، با محاسبه اينكه مخاطبان دقت نمي‌كنند، مدعي شود كه ما در سال گذشته تعداد ورزشگاه‌ها را دو برابر كرده و به 30 رسانده‌ايم، رقيبش مي‌تواند با استفاده از اين ناسازگاري، نادرستي آمارها را نشان دهد؛ اين روش عقلي صرف است و مخاطبان مي‌توانند به‌راحتي، با يك مقايسه ساده، درستي سخن را دريابند. اما در عمل، بسياري از رقيبان، به جاي انجام اين كار، به‌راحتي آن آمار را زير سؤال مي‌برند يا مدعي مي‌شوند كه آمار صحيح آن چيزي است كه آنها اعلام مي‌كنند.

حال، آيا امكان تحقيق اين امر براي مردم وجود دارد؟ آيا مردم مي‌توانند خودشان عمل آمارگيري را انجام دهند تا به حقيقت پي ببرند؟ يقينا خير.بنابراين كساني كه مي‌خواهند مردم بتوانند در مورد آنها قضاوت كنند، از تكيه بيش از حد به آمار خودداري مي‌كنند.

و اما بدترين حالت وقتي است كه يك فرد، با طرح ادعاهايي كه هيچ‌گاه تحقيق‌پذير نيستند، مي‌كوشد نظر مردم را نسبت به‌خود تغيير دهد و مردم را نسبت به رقيب بدبين كند. براي مثال، اگر براساس گفت‌وگوي خصوصي خود با فردي ديگر كه در دسترس نيست يا بنا بر دلايلي نمي‌توان گواهي او را به دست آورد ادعا كند كه توطئه‌اي عليه او ترتيب داده‌اند و از اين طريق بخواهد فقط احساسات را عليه رقيب برانگيزد، مي‌توان نتيجه گرفت كه مايل نيست مردم براساس شناخت درباره او قضاوت كنند و در نتيجه مي‌توان گفت كه حتي خودش به صلاحيت و حقانيت خودش باور ندارد.

براساس اصل تحقيق‌پذيري، دليل اين سخن بسيار روشن است: كسي كه به راستي به حقانيت ادعاي خود ايمان داشته باشد، مي‌كوشد ادعاهايي مطرح كند (و آن ادعاها را به طريقي مطرح كند) كه براي مردم تحقيق پذير باشد.

حالت ديگر زماني است كه افراد يا گروه‌ها، به شيوه ظريف‌تري از تحقيق‌ناپذيري سوءاستفاده مي‌كنند. شيوه مذكور اين است كه ادعاهايي را طرح مي‌كنند كه مي‌تواند موجي از احساسات و هيجان‌ها را به نفع آنها ايجاد كند ولي در آن حيطه زماني خاص تحقيق‌پذير نيستند؛ مثلا ادعا مي‌كنند كه رقيبشان فسادهاي مالي گسترده‌اي دارد.‌ اين دسته از ادعاها، علي‌الاصول تحقيق‌پذيرند و بالاخره روزي حقيقت در مورد آنها روشن خواهد شد اما نكته ‌اين است كه روشن شدن حقيقت در آينده بعد از انتخابات، به هدف آنها كه پيروزي به هر قيمتي است، لطمه‌اي وارد نمي‌كند.

نتيجه اينكه پرهيز از اين‌گونه ادعاها (كه يا تحقيق‌پذير نيستند يا به‌سختي تحقيق‌پذير هستند يا در بازه زماني‌اي كه اهميت دارند تحقيق‌پذير نيستند) مي‌تواند نشانه خوبي باشد براي كساني كه دست‌كم خودشان به صحت ادعاهايشان معتقدند و به صلاحيت خود ايمان دارند.

مهدي خسرواني