آیا محافظهکاری واقعا منفور است؟
محافظهکاری (Conservatism) در جوامع دیگر، مانند ایران مورد نکوهش نیست و چه بسا برای همین است که ادبیات سیاسی ایران واژه دیگری چون اصولگرایی را به جایش جایگزین ساخته است. چه اگر همگان بپندارند، محافظهکاری یعنی محافظت از قدرت و وضعیت موجود، اقبالی نیست تا محافظهکاران را در مطلوبهای خویش یاری رساند. این بار منفی که از این اصطلاح در ذهن ایرانی تراوش ميشود، اما در «اصولگرا» بودن به چشم نميخورد که ای بسا مفهومي مثبت را نیز به رخ کشد. لیک اگر بیش از این بر تفکر «محافظهکاری» غور کنیم، شاید دریابیم که معنای آن بسی بالاتر از آن چیزی است که در نظر اول به ذهن خطور ميکند.
![]() |
اغلب وارد شدن واژگان محافظهکاری را با اندیشه ادموند بورک در قرن هجدهم در ارتباط ميدانند. در عصر روشنگری که همگان راه حل جامعه بشری را در انقلاب ميدانستند، بورک ایرلندی در مجلس عوام بریتانیا، فریاد بر ميآورد که انقلاب آن نیست که ميانگارید و مخالفتش را به گوش روشنفکران و انقلابیون فرانسوی ميرساند. هر چند بینش بالذاته محافظهکار هموطنان وی، اندیشه محافظهکارانهاش را پذیرفت، اما انقلابیون فرانسوی راه خود رفتند و جمهوری خود ساختند، در حالی که انقلاب در دنیای جدید سودای انقلابهای دیگر را در اقلیم کهن به ذهن جهانیان متواتر ميکرد، بورک از انقلاب آمریکا دفاع اما انقلابهای دیگر را چون انقلاب فرانسه رد ميکرد. او ميانگاشت انقلاب آمریکا چیزی را نابود نکرد تا سیستم جدیدی به وجود آورد، اما انقلاب در نظامهایی که تعقل قرنها زندگی بشری را در خود دارد برای وی امری نابخردانه مينمود.
در حقیقت جوهره محافظهکاری به معنای حفظ سنت و قانونی است که حیات یک جامعه در اعصار مختلف بدان رسیده است و تعقل جمعی همراه با آزمون و خطاهای بسیار در آن مستتر است و نفی این همه و چشم پوشی بر آن، چه بسا بیش از آنکه برآمده از عقل باشد، امری احساسی به نظر آید و این از منظر بورک حقیقت واقعی انقلاب در عصری بود که نام اندیشه و روشنگری را با خود یدک ميکشید.
بنابراین محافظهکاری در پیوند با تعقل، در مقابل حرکتهای تند منتهی به فراموشی سنتها و واژگونی سیستمي که بر مبنای آن است ميایستد. آنچه بعدها، هایک با عنوان نظم خودجوش از آن دفاع کرد، صورت تکوین یافته درکی است که بورک از سنتها داشت. بر این اساس ميتوان ماهیت محافظهکاری را بر خلاف تصور موجود بر آمده از منطقی قابل اتکا دانست، اما آیا چنین رویکردی به معنای آن است که محافظهکاری در برابر هر نوع تغییر قرار ميگیرد؟ بورک خود ميگوید که دولت بدون ابزار تغییر، دولت محافظهکار نیست. به عبارت دیگر وی از تغییر حمایت ميکند، اما تغییری نظاممند و ارگانیک نه انقلابی. بدین جهت اگر تصمیمي نیز برای تغییر یک سنت وجود دارد باید این تغییر آرام و در عین حال در بردارنده این بیم باشد که آنچه بهواسطه تغییر حاصل ميشود تخریبکننده تعقل تاریخی که پشت سنت نهفته است، نباشد.
اما مساله حادتری که در اقبال عمومي نسبت به محافظهکاری نقش دارد، حفظ وضعیت موجود است. در حقیقت اگر محافظهکاری در پی حفظ اصول است، نميتواند منکر ثمره آن نیز باشد. اگر محافظهکاری بر تکریم سنت اشرافی پافشاری ميکند، خود به خود این معنی از آن برميآید که محافظهکاری از اختلاف طبقاتی و طبقه حاکم یا به عبارت بهتر وضعیت موجود حمایت ميکند و این مورد، باعث رویگردانی عموم از این اندیشه خواهد شد. این نقد هر چند میزانی از واقعیت را در خود جای داده است، اما این همه مساله نیست. اگر از منظر عمومی، ثروتمند شدن امری ذاتی باشد که با استعداد و جهد و احترام به قانون و سنت به دست آمده باشد، بنابراین متمول بودن نميتواند یک گناه باشد و از آنجا که در غرب طبقه اشراف مستقل از قدرت مرکزی رشد و نمو نمود، داشتههای آن نیز در نگاه عام برآمده از تواناییهای آن تعبیر شد، اما بالعکس این وضعیت در ایران طبقه اشراف و ثروتمندان تنها به خواست دولت مرکزی شکل ميگرفت و تمامي القاب و داشتههای آن با نزدیکی به شخص اول مملکت ایجاد و محافظت ميشد، به همین علت نباید خرده گرفت از دید مردمي که طبقه دارا را بزرگترین عامل بدبختی خود ميدانستند و از سر اجبار آنان را احترام ميکردند، در حالی که وقتی ثروت از خصیصههای ذاتی حاصل شود، مورد تکریم و تشویق مخاطبین خود قرار ميگیرد. به این اعتبار در غرب، محافظهکاری اگر از وضعیت موجود حمایت ميکند، به آن علت است که آن را محصول چنین فرآیندی ميبیند و اتفاقا معتقد است که طبقه اشراف باید به خاطر ثروتمند بودنشان مورد احترام باشند و این نیز با منطق عام جامعه آنچنان تضادی ندارد، اما در ایران که متن جامعه باور دارد، اختلاف طبقاتی و حاکم شدن برخی تنها بهواسطه چاپلوسی و خودنمایی در برابر حکومت حاصل شده است، حمایت از وضعیت موجود هیچ نشانی از منطق و عدالت ندارد و محافظهکاری از این جهت یک نحله ضدملی و ضدمردمي به شمار ميآید.
به هر رو همچنانی که عقلگرایی در ریشه و تبار اندیشه محافظهکاری در غرب احساس ميشود، حمایت آن نیز از اختلاف طبقاتی خالی از منطق نیست. در عین حال از آنجا که محافظهکاری، از اندیشه و اصول تاریخی یک جامعه حمایت ميکند، با تغییر آرام آرام جامعه، اصول و آمالی که مورد حمایت محافظهکاری است نیز تغییر ميکند و از سوی دیگر وقتی اصول یک جامعه با جامعه دیگر تفاوت ميکند، تمایز در اندیشه محافظهکاری نیز در این دو جامعه محسوس است. آنچنان که محافظهکاری در اروپا در عهد روشنگری با حمایت از واتیکان عجین بود، اما در بریتانیا با تاکید بر پروتستانتیسم یا آنکه زمانی محافظهکاری بر حفظ سنتهای فئودالی تاکید داشت و حال بر حفظ سنت بازار و سرمایه داری. بدین شکل بر خلاف تصور موجود تغییر در متن محافظهکاری وجود دارد و با وجود اصول ثابتی چون احترام به حقوق فردی و حفظ مالکیت، بسته به زمان و تحولات یک جامعه اصلاح ميشود.
بنابراین شاید بتوان گفت آنچه اصل محافظهکاری است، با آنچه در ایران از آن تصور ميشود، فاصله بسیار دارد. فقدان آگاهی نسبت به داشتههای عقلانی آن تا چرایی حمایت از وضعیت موجود و تا تغییراتی که در متن محافظهکاری وجود دارد. با آشنایی بیشتر با این درون مایهها چه بسا محافظهکاران ایرانی نیز نام جهانی خویش را بیشتر پسند کنند.
پویا جبلعاملی
