شايسته سالاري در تاريخ
|
در كتاب الفباي جامعه شناسي، تأليف لاوسون وگـــارود، شـــايـسـتـــه ســـالاري يـــا مــريـتــاكــراســي Meritocracy) (چنيـن تعـريـف شـده اسـت: "نظـام شايسته سالاري عبارت است از نظامي كه در آن مزايا و موقعيت هاي شغلي تنها براساس شايستگي و نه بر مبناي جنسيت، طبقه اجتماعي، گروه قومي يا ثروت به افراد تفويض مي شود."
از سـوي ديگر، بيلتون هم در كتاب مباني جامعه شناسي خود، اصطلاح شايسته سالاري را ايـنـگـونـه تـعـريـف كـرده اسـت: "شـايسته سالاري ديدگاهي است كه براساس آن شهروندان از طريق نظام هاي آموزشي مدرسه اي و دانشگاهي و با تـلاش و كوشش فراوان، استعداد هاي خود را شكوفا كرده و در نهايت، در جامعه فارغ از طبقه اجتماعي، ثروت، نژاد، قوميت و جنسيت براي تصدّي مناصب مختلف، تنها براساس شايستگي ذاتي برگزيده مي شوند."
بـراسـاس يـك تـعـريف رايج و پذيرفته شده، شايسته سالاري عبارت است از يك نظام حكومتي مبتني بر شايستگي ذاتي حاكمان و نه براساس ثروت يـا مـوقـعـيـت اجـتـمـاعـي آنـان. به عبارت ساده تر، شايستگي تركيبي از هوش خدادادي همراه با كار و تلاش فراوان است. بر همين اساس، مي توان گفت كه موقعيت هر شهروندي در جامعه حاكي از لياقت ذاتي او مي باشد. دولت ها نيز همين وضعيت را دارند، يعني اكثريت آنها براساس شايستگي كه دارند، حاكميت جامعه را بر عهده مي گيرند و تبار و نسب آنها در اين ميان نقش اصلي را بازي نمي كند. برخي معتقدند كه سيستم ارتش هاي جهان شايد بهترين مثال براي سازمان هاي شايسته سالار باشد، زيرا در نظم و نظام ارتشي هر فرد تنها براساس شايستگي كه از خود نشان مي دهد، به درجه بالاتر ارتقاء پيدا مي كند.
اساس شايسته سالاري
اصطلاح شايسته سالاري براي اولين بار توسط مايكل يانگ، جامعه شناس انگليسي، در سال 1958 در كتاب "طلوع شايسته سالاري،" مطرح شد. وي در كتاب خود موقعيت اجتماعي افراد را در آينده، تركيبي از بهره هوشي و تلاش و كوشش فراوان دانسته بود. يانگ در اين كتاب پيش بيني كرده بود كه اين نظام اجتماعي جديد در نهايت به يك انقلاب اجتماعي منجر مي شود كه در آن توده هاي مردم، حاكمان و نخبگاني را از قدرت خلع مي كنند كه از احساسات و نيازهاي عامه مردم، فاصله گرفته اند. با وجودي كه اين تعريف از شايسته سالاري يك معني منفي در ذهن تداعي مي كند، ولي خيلي ها معتقدند كه هيچ نظام و سيستمي بهتر و عادلانه تر از نظام شايسته سالاري براي جوامع مختلف نيست. به باور آنها، نظام شايسته سالار بسيار عادلانه تر و كارآمدتر از ساير نظام هاي سياسي و اجتماعي موجود است و در نهايت، به تبعيض هاي اجتماعي پايان مي دهد.
هواداران شايسته سالاري
هان في، فيلسوف چيني هم عصر كنفوسيوس، طرفدار ايجاد يك نظام شايسته سالار در حكومت و جامعه بود. وي از هواداران مكتب قانون كه اكنون به فلسفه قانون گرايي مشهور است، به حساب مي آيد. به خاطر تلاش ها و كوشش هاي فيلسوف هان في، قـانـون گـرايـي كـه مشخصه اصلي آن ضدّيت با اشرافي گرايي و حمايت از عناصر شايسته سالاري است، اكنون يك بخش كليدي از فلسفه و سياست چين را تشكيل مي دهد.
در عصر مغول ها شايسته سالاري اولين پايه و اساس انتخاب فرماندهان و ژنرال هاي امپراتوري مغول بود. براي مثال، چنگيزخان كساني را براي اين مناصب انتخاب مي كرد كه براساس سلسله مراتب نظامي، شايستگي تصدي آن را داشتند. وي حتي هـنـگـام دسـتـگيري سربازان و فرماندهان ارتش متخاصم، در صورتي كه مشاهده مي كرد آنان به فرمانده و فرمانرواي خود وفادار هستند، به آنها احترام مي گذاشت.
همچنين با وجودي كه انقلاب ناپلئوني فرانسه در ظاهر مقداري ديكتاتور مابانه به نظرمي رسيد، ولي برخي ها معتقدند كه نظام حكومتي ناپلئون نيز مبتني بر نوعي شايسته سالاري بود، زيرا بعد از انقلاب سال 1792، تقريباً تمامي اعضاي هيأت حاكمه سابق از ميان برداشته شدند، به گونه اي كه ناپلئون مجبور شد براي انتخاب نيروهاي حكومتي از ميان بهترين افراد، از افسران ارتش، انقلابيون وفادار به نظام و مردم و برخي از اشرافيون سابق نظير نخست وزير، كساني را برگزيند كه شايستگي تصدّي مشاغل و مناصب محوله را داشته باشند؛ هـــرچـنــد در نـهــايــت ايــن نـظــام نـيــز بــه جــاي شايسته سالاري به فاميل گرايي منحرف گرديد.
از سنگاپور تا فنلاند
شـايـد در مـيـان كـشـورهـاي مـعـاصـر جـهـان، جمهوري سنگاپور تنها كشوري باشد كه با تأكيد بر شناسايي و رشد جوانان نخبه براي تصدّي مشاغل مـديـريتـي كشـور، نـزديـك تـريـن نظـام را به نظام شايسته سالاري نسبت به ساير كشورهاي جهان در اختيار داشته باشد. در اين كشور براي مدارك و مدارج علمي و دانشگاهي اهميت ويژه اي قايل هستند، زيرا از نگاه رهبران اين كشور، داشتن مدارك علمـي بيانگر تلاش و كوشش فراوان همراه با استعداد و هوش شهروندان است. نكته جالب توجه اينكه، دولت سنگاپور حتي براي شهروندان مالزيايي در همه مقاطع اعم ازدانشگاه، قراردادهاي دولتي، مناصب سياسي و غيره، برابري قائل بوده و در اين موارد تنها به شايستگي ذاتي افراد توجه مي كند.
مـثــال ديـگــري از كـشــورهــاي داراي نـظــام شايسته سالاري، فنلاند قرن نوزدهم است كه با وجود حاكم بودن طبقه اشراف، ولي در عمل افراد بـاسـواد و تحصيلكـرده بـر ايـن كشور حكومت مي كردند. در واقع، در قرن 19 ميلادي در اين كشور اگـرچـه تبـار و ثـروت بـر فـرصـت سـوادآمـوزي شـهروندان تأثير مي گذاشت، اما در نهايت اين تحصيلات عاليه بود كه براي تصدّي مناصب دولتي و غيردولتي، ملاك اصلي قرار مي گرفت.